تبليغاتX
مطالعات قرآنی
معرفی، گزارش و بررسی تحولات مکتوب و شفاهی در حوزه ى قرآن و حدیث در سراسر جهان
 سيره‌پژوهي در غرب: گزيده‌ي متون و منابع
 

 

 سيره‌پژوهي در غرب:

گزيده‌ي متون و منابع

 

 

سیره پژوهی در غرب

 

 

سيره پژوهي در غرب: گزيده‌ي متون و منابع،

تدوين و ويرايش از مرتضي کريمينيا،

تهران، مجمع تقريب مذاهب اسلامي، 1386. 920ص.

 

بخشي از مقدمه‌ي سرويراستار:

 مجموعه‌ي حاضر گزيده‌اي از نمونه مقالات مهم از گرايش‌ها و حوزه‌هاي مختلف سيره‌پژوهي، حديث‌پژوهي و شناخت تاريخ صدر اسلام در ميان غربيان است. بيشتر اين آثار در دهه‌هاي آخر قرن بيستم و برخي در آغاز قرن بيست و يکم انتشار يافته‌اند. با‌آنکه نمي‌توان اين مجموعه را آينه‌ي تمام نماي سيره‌پژوهي در غرب دانست، اما بي‌شک برخي از مهم‌ترين مسئله‌ها، روش‌ها و نظريه‌هاي محققان غربي از سه گرايش مختلف را در اين ميان مي‌توان يافت.

ترديدي نيست که انتشار اين مجموعه هيچ مخاطب عامي را در نظر ندارد. هدف اصلي از انتشار اصل مقالات و چکيده يا ترجمه‌ي فارسي آن‌ها، آشنايي و استفاده‌ي علمي محققان حوزه و دانشگاه با برخي  (و نه تمام) آثار اسلام‌شناسان غربي در حوزه‌ي سيره‌ي نبوي است تا هم از مزاياي علمي آن بهره‌مند گردند و هم با درنهادن نقدها و سنجه‌هاي خود، فضاي علمي و گفتگوي داخل و خارج را رونق دهند. هم از اين‌رو، انتشار اين مطالعات و پژوهش‌ها به منزله‌ي صحه گذاردن بر تمامي محتواي آن‌ها نيست.

 

فهرستي از عناوين و موضوعات مقالات در اين مجموعه به قرار زير است:

1.      <مقدمه: سيري اجمالي در سيره‌نگاري پيامبر اسلام در غرب>، نوشته‌ي مرتضي کريمي‌نيا

2.      <گرايش‌ها و روش‌ها در مطالعات سيره>، نوشته‌ي اُري رُبين، ترجمه و تلخيص محمدکاظم رحمتي

R.B. Serjeant, Sunnah Jāmi‘ah: Pacts with the Yathrib Jews, and the Tahrīm of Yathrib: Analysis and Translation of the Documents Comprised in the So-Called “Constitution of Medina”> in Bulletin of the School of Oriental and African Studies 41 (1978) pp. 1-42. (43)

 

3.      <پيامبر اسلام: کتاب مقدس و پيام او بر اساس دفاعيات عربي و سرياني مسيحي، در قرن اول زمامداري عباسيان>، نوشته‌ي سيدني گريفيث، ترجمه‌ي وحيد صفري

Sidney H. Griffith, ammad: his Scripture and Message According to the Christian Apologies in Arabic and Syriac from the First Abbasid Century>, in The Life of Muammad, ed. Uri Rubin, Aldershot: Ashgate, 1999, pp. 345-392. (48)

 

4.      <نكاتي درباره‌ي قانون‌نامه‌هاي مدينه>، نوشته‌ي آر. بي. سرجينت، ترجمه و تلخيص محمدکاظم رحمتي

Uri Rubin, ammad and the Islamic Sources>, in The Life of Muammad, ed. Uri Rubin, Aldershot: Ashgate, 1999, pp. xiii-xlvi. (34)

 

5.      <اعتقاد به خداي برتر در عربستان پيش از اسلام>، نوشته‌ي ويليام مونتگمري وات، ترجمه و تلخيص سعيد زعفراني‌زاده

W. Montgomery Watt, Mecca>, in Journal of Semitic Studies 16 (1971) pp. 35-40. (6)

 

6.      <ناپديد شدن و كشف دوباره‌ي زمزم و چاه كعبه>، نوشته‌ي جرالد آر. هاوتينگ، ترجمه و تلخيص سيد مهدي مصطفوي

G.R. Hawting, , in Bulletin of the School of Oriental and African Studies 43i (1980) pp. 44-54. (11)

 

7.      <آيا پيش از هجرت قريش با انصار عهد و پيمان بسته بودند؟>، نوشته‌ي مايكل لِكر، ترجمه و تلخيص از دکتر ابوالفضل حري

Michael Lecker, , in The Biography of Muammad: The Issue of the Sources, ed. Harald Motzki, Leiden: E.J. Brill, 2000, pp. 157-169. (13)

 

8.      <مواضع رودروي قانون‌گذاران: خليفه و سنت پيامبر: عمر و سنت محمد>، نوشته‌ي آوراهام حكيم، ترجمه و تلخيص از دکتر ابوالفضل حري

Avraham Hakim, Sunnat ‘Umar and Sunnat Muammad>, in Method and Theory in the Study of Islamic Origins, ed. Herbert Berg, Leiden: E.J. Brill. 2003, pp. 159-177. (19)

 

9.      <تاريخ‌گذاري تفسير منسوب به ابن‌عباس: چند نکته‌ي تکميلي>، نوشته‌ي هارالد موتسکي، ترجمه‌ي مرتضي کريمي‌نيا

Harald Motzki, Tafsīr Ibn ‘Abbas: some Additional Remarks>, in Jerusalem Studies in Arabic and Islam 32 (2006) pp. 147-163. (17)

 

10. <تاريخ و سنّت مقدس: زندگينامه دشوار محمد>، نوشته‌ي ژاکلين شابي، ترجمه، تلخيص و نقد از دکتر ابوالفضل خوش‌منش

Jacqueline Chabbi, é: la biographie impossible de Mahomet>, in Arabica 43i (1996) pp. 189-205. (17)

 

11. <مخبران يهودي و مسيحي محمد: بازخواني موضوع بررسي شده توسط آلويز اشپرنگر و تئودور نُلدکه>، نوشته‌ي کلود ژيليو، ترجمه، تلخيص و نقد از دکتر ابوالفضل خوش‌منش

Claude Gilliot, <Les “informateurs” juifs et chrétiens de Muḥammad. Reprise d’un problème traité par Aloys Sprenger et Theodor Nöldeke>, in Jerusalem Studies in Arabic and Islam 22 (1998) pp. 84-126. (43)

 

12. <روايت تاريخي حديبية؛ پژوهشي درباره‌ي گزارش عروة بن زبير> نوشته‌ي اندرياس گُرکِه، ترجمه و تلخيص سيدعلي آقايي

Andreas Görke, al-Ḥudaybīya: A Study of ‘Urwa b. Zubayr’s Account>, in Method and Theory in the Study of Islamic Origins, ed. Herbert Berg, Leiden: E.J. Brill. 2003, pp. 240-271. (32)

 

13. <بازسازي نخستين متون سيره: <هجرت> در اخبار عروة بن زبير>، نوشته‌ي اندرياس گُرکِه و گِرِگور شوئلر، ترجمه و تلخيص فرهنگ مهروش

Andreas Görke and Gregor Schoeler, sīra Texts: the Hijra of the Corpus of ‘Urwa b. Zubayr> in Der Islam 82 (2005) pp. 209-220. (12)

 

14. <جامعه‌ي نخستين اسلامي: درآمدي به اصطلاح‌شناسي حديثي خوتير ينبُل>، نوشته‌ي خوتير ينبُل، ترجمه و تلخيص سيدعلي آقايي

Gautier A. Juynboll, Isnāds> in Le muséon: revue d’études orientales 107i-ii (1994) pp. 151-194. (44)

 

15. <جست وجوي محمّدِ تاريخي>، نوشته‌ي فرانسيس ادوارد پيترز، ترجمه و تلخيص سيده زهرا مبلغ

F.E. Peters, ammad> in International Journal of Middle East Studies 23iii (1991) pp. 291-315. (25)

 

16. <جمع و تدوين قرآن: بازنگري ديدگاه‌هاي غربي در پرتو تحولات جديد روش‌شناختي>، نوشته‌ي هارالد موتسکي، ترجمه‌ي مرتضي کريمي‌نيا

Harald Motzki, , Der Islam 78 (2001) pp. 1-31. (31)

 

17. <تاريخ‌گذاري روايات آخرالزمان>، نوشته‌ي مايکل کوک، ترجمه‌ي مرتضي کريمي‌نيا

Michael Cook, , [Reprinted] in Hadīth: Origins and Developments, ed. Harald Motzki, Aldershot: Ashgate, 2004, pp. 217-241. (25)

 

18. <مقتل ابن‌أبي‌الحقيق بر اساس اصالت و اعتبار برخي گزارش‌هاي مغازي>، نوشته‌ي هارالد موتسکي، ترجمه و تلخيص فروغ پارسا

Harald Motzki, Maghāzī-Reports>, in The Biography of Muammad: The Issue of the Sources, ed. Harald Motzki, Leiden: E.J. Brill, 2000, pp.170-239. (70)

 

19. <سيرة اهل الكساء: نخستين منابع شيعي درباره‌ي زندگي‏نامه‌ي پيامبر>، نوشته‌ي ماهر جرّار، ترجمه و تلخيص محمدحسن محمدي مظفر

Maher Jarrar, <“Sīrat Ahl al-Kisā’”: Early Shī‘ī Sources on the Biography of the Prophet>, in The Biography of Muammad: The Issue of the Sources, ed. Harald Motzki, Leiden: E.J. Brill, 2000, pp. 98-153. (56)

 

20. <درآمدي بر صلحنامه‌هاي اسلامي در زمان فتوحات>، نوشته‌ي وداد قاضي، ترجمه و تلخيص اسماعيل باغستاني

Wadad Kadi, <مدخل الي دراسة عهود الصلح زمن الفتح>,الإجتهاد, 1 (1988) pp. 47-113. (67)

 

 

|+| نوشته شده توسط مرتضی کریمی نیا در چهارشنبه 15 اسفند1386  |
  شيخ طوسي و منابع تفسيري وي در التبيان
 

 شيخ طوسي و منابع تفسيري وي در التبيان

چکيده:

التبيان في تفسير القرآن تأليف شيخ طوسي (385ـ460 ق) نخستين تفسير کامل شيعه است که در بغداد و دوران حکومت آل‌بويه تدوين يافته است. اين اثر از جهات بسياري با ساير تفاسير مختصر شيعه (پيش از شيخ طوسي) مانند عياشي, فرات, و علي بن ابراهيم قمي, و نيز تفاسير اهل سنت چون فراء, طبري و جبّائي متفاوت است. همين شيوه‌ي تفسيرنگاري شيخ طوسي را طي قرون بعدي در ميان مفسران معروف شيعي چون طبرسي, ابوالفتوح, مولي فتح‌الله کاشاني و علامه طباطبايي مي‌توان ديد. مقاله‌ي حاضر با مروري بر منابع و روش‌هاي تفسيري شيخ طوسي در التبيان روشن مي‌سازد که اين اثر محصول ذهن پويا, نقّاد و جامع‌نگر شيخ طوسي در عصر خود در بغداد بوده است. مجموعه‌ي شرايط زماني و مکاني قرن چهارم و پنجم هجري در بغداد, علاوه بر نيازها, تنگناها و پرسش‌هاي اساسي علوم اسلامي در آن زمان, تفسير التبيان شيخ طوسي را يکسره متفاوت از تمام تفاسير پيش‌ـ‌طوسي ساخته است؛ به‌گونه‌اي که مي‌توانيم به‌وضوح آن را ترکيبي گزينش‌شده از مهم‌ترين آثار و آراي ادبي, لغوي, فقهي, کلامي, تفسيري شيعه و سني در حوزه‌ي قرآن و در عصر شيخ طوسي بدانيم.

کليدواژه‌ها: تفسير, تاريخ تفسير شيعه, شيخ طوسي, التبيان في تفسير القرآن, تفاسير معتزله


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مرتضی کریمی نیا در جمعه 3 اسفند1386  |
 درگذشت یک قرآن پژوه ایتالیایی: سرجیو نویا نوزدا
 

درگذشت یک قرآن پژوه ایتالیایی: سرجیو نویا نوزدا

سرجیو نویا نوزدا

سرجیو نویا نوزدا (یا نوسدا) (Sergio Noja Noseda) هفته ی پیش در ۳۱ ژانویه ی ۲۰۰۸ میلادی در اثر سانحه ای دلخراش در جلوی منزلش درگذشت. نویا نوزدا متولد سال ۱۹۳۱ در شهر پولا در ایتالیا بود. وی که استاد  بازنشسته ی اسلام شناسی و ادبیات عرب در دو دانشگاه میلان و تورین بود، دو دهه ی آخر عمر خود را وقف تحقیق و انتشار قدیمی ترین قرآن های موجود در کتابخانه های جهان کرده بود. از این پروژه که به نام پروژه ی آماری نام گرفته بود، تاکنون تنها ۲ جلد مربوط به دو نسخه ی کهن از قرآن به خط حجازی از کتابخانه ی ملی فرانسه و کتابخانه ی بریتانیا انتشار یافته است. ۳ جلد دیگر مربوط به کتابخانه ی ملی آلمان،  مصاحف صنعا و مصاحف قاهره زیر چاپ، و بقیه در حال مطالعه و آماده سازی بود. سرجیو نویا نوزدا در سال ۱۳۸۴ شمسی در شمار خادمان بین المللی قرآن کریم در نمایشگاه بین المللی قرآن کریم معرفی شد و جایزه ای دریافت کرد.

نویا نوزدا

در دو لینک زیر معرفی ای از وی و برخی کارهایش به ایتالیایی آمده است:

http://www.lettera22.it/showart.php?id=8459&rubrica=153

http://www.vcoazzurratv.info/index.php?option=com_content&task=view&id=13220

|+| نوشته شده توسط مرتضی کریمی نیا در چهارشنبه 17 بهمن1386  |
 ترجمه فارسي قرآن كريم در گفت‏وگو با دكتر غلامعلي حدّاد عادل (قسمت سوم و پایانی)
 

ترجمه فارسي قرآن كريم 

 

در گفت‏وگو با دكتر غلامعلي حدّاد عادل

 

گفت‏وگو کننده: مرتضي کريمي‌نيا

قسمت سوم و پاياني

 

انتشار يافته در مجله‌ي ترجمان وحي، سال يازدهم، ش اول،

شماره‌ي پياپي 21، بهار و تابستان 1386، ص 77ـ140

 

 

 - شما تا چه ميزان آگاهانه به رعايت مقتضيات زبان فارسي ملتزم بوديد و حاضر شديد از ساختارها - اين مثالي كه شما آورديد يك تركيب بود - يا ظواهر نحوي و الگوي زبان عربي در ترجمه قرآن دست برداريد و آگاهانه هم اين كار را كرديد؟ گاهي برخي مي‏خواهند اين كار را بكنند اما هرچه تلاش مي‏كنند، در انبان ادب ضمير ناخودآگاه خودشان حتي الگوي فارسي پيدا نمي‏كنند. دليلش اين است كه در ترجمه قرآن در همان پارادايم ثابت كهن هستند. دائماً شنيده‏اند: <و حال آنكه> <و ياد آور هنگامي را كه>؛ همه اين ساختارها در ترجمه قرآن آنها باقي مانده است. براي برخي از الگوها هر چه مي‏گردند نمي‏توانند ساختار جديدي خلق كنند. من گاهي حس مي‏كنم براي اينكه اين الگوهاي فارسي خلق شوند، به تغيير پارادايم احتياج داريم؛ حالا شما مي‏فرماييد اسمش را بگذاريم تكامل ترجمه. در همان پارادايم فعلي، تكامل بيشتر يا اصلاح بيشتر در ظواهر نحوي و ساختارهاي نحوي را هم شما در نظر داشتيد يا نه؟ مثلاً مي‏دانيم كه در ترجمه قرآن و به طور كلي در زبان عربي، صفت و موصوف در تثنيه و جمع و مذكر و مؤنث يكسان مي‏آيد، گاهي حتي ضميري به ما بعد خودش بر مي‏گردد. در فارسي اصلاً ما چنين چيزي نمي‏گوييم اما مترجمان قديم ما نمي‏توانستند خلاف اين عمل كنند؛ يعني صفت و موصوف را گاهي مثل هم مي‏آوردند. حتي شما مي‏توانيد تأثير اين امر را در شعر كهن فردوسي و حافظ و اينها هم ببينيد؛ گاهي چنين چيزهايي وجود داشته و امروز ديگر ما اين چنين حرف نمي‏زنيم. فردوسي آن زمان مي‏گفت: <شدند آن جوانان جنگ آوران>، صفت و موصوف را جمع مي‏آورد. يا حافظ مي‏گفت:

هيچ آگهي ز عالم درويشي‏اش نبود

آن كس كه با تو گفت كه درويش را مپرس

 ضمير را به بعدش برمي‏گرداند. ما امروزه به راحتي مي‏فهميم كه اين الگوها فارسي نيستند و نبايد صفت را جمع به كار ببريم، ولي در خيلي از چيزهاي ديگر چون براي ما عادت نشده، تعبيراتي را كه مناسب زبان فارسي نيست به كار مي‏بريم. من بيشترين تأكيدم روي آن نكته‏اي است كه شما درباره الفاظ و تركيبات مي‏گوييد، حتي مي‏توان درباره تمثيلها و استعاره‏هاي قرآن هم مطرح كرد. اگر در قرآن ضرب المثل يا تشبيهي مي‏بينيم، بايد آن تشبيه را به صورت فارسي به كار ببريم. نمونه هم حتماً شما احياناً داريد. اما در مورد ساختارها چطور؟ در ادامه من مي‏توانم مثالهايي بزنم؛ ساختارهايي كه ما هنوز در زبان فارسي دربند همان الگوي زبان عربي هستيم و رها نشده‏ايم. نمونه استعاره هم كه گفتم، مثلاً همين كاري است كه آقاي خرمشاهي در <واشتعل الرأس شيباً> كرده‏اند. واقعاً در زبان فارسي نمي‏گوييم كسي سرش از پيري شعله‏ور مي‏شود، ولي بعضي از مترجمان چنين ترجمه كرده‏اند. ابتكاراتي نظير كار ايشان خوب است، البته نمي‏گويم كه اين ابتكارِ نهايي است ولي ابتكار خوبي است كه ما ببينيم زبان فارسي چه چيزي مي‏طلبد. اصلاً كلمه برف در آيه نيست ولي اين جرأت ترجمه است كه مي‏گويد: <برف پيري بر سرم نشسته> يعني واقعاً مترجم حس كرده كه اين يك كار ترجمه است. شما نمي‏توانيد در فارسي، عربي حرف بزنيد، بايد فارسي حرف بزنيد و به فارسي انشا كنيد. از اين نمونه استعاره‏ها هم اگر باز شما در كارهايتان و در خاطرتان هست بيان بفرماييد.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مرتضی کریمی نیا در پنجشنبه 6 دی1386  |
 ترجمه فارسي قرآن كريم در گفت‏وگو با دكتر غلامعلي حدّاد عادل (قسمت دوم)
 

ترجمه فارسي قرآن كريم

 

در گفت‏وگو با دكتر غلامعلي حدّاد عادل

 

گفت‏وگو کننده: مرتضي کريمي‌نيا

قسمت دوم

 

انتشار يافته در مجله‌ي ترجمان وحي، سال يازدهم، ش اول،

شماره‌ي پياپي 21، بهار و تابستان 1386، ص 77ـ140

 

 - اينها مثال‏هاي خوبي بودند، ظاهراً شما با آوردن <فروفرستاديم> در برابر <انزلنا> هم خيلي موافق نيستيد؟

 

 - من غالباً همان <نازل كرديم> را به كار مي‏برم. حالا ممكن است برخي موارد هم <فروفرستاديم> گفته باشم، ولي اگر هم بگوييم: ما قرآن را در شب قدر نازل كرده‏ايم، به نظر من اشكالي ندارد و خوب است. ببينيد مثلاً <ان المنافقين في الدرك الاسفل من النار> (نساء، 145) را يكي از دوستان مترجم ما به: <منافقان در اشكوبه فرودين دوزخند>، ترجمه كرده است. بنده نظرم متفاوت است با اين دوست عزيز. مي‏گويم امروزه كسي كلمه <اشكوبه> را به كار نمي‏برد. اشكوبه به معني طبقه اصلاً در زبان فارسي جا نيفتاده كه مثلا بگويند اشكوبه اول يا مثلا آپارتمان دو طبقه را بگويند دو اشكوبه. اين نوع تفننها به نظر بنده تداعي متن زبان آركائيك مي‏كند؛ يعني حاكي از آن است كه نوعي يك كهنه گرايي روي داده است.

 

 - آيا خود شما از اين گونه واژه‏هاي كهن در ترجمه استفاده كرده‏ايد كه به نحوي در زبان اهل فن يا نوشته‏هاي ادبي امروز رايج باشد ولي عموم مردم از آنها استفاده نكنند؟

 

 - بله، فكر مي‏كنم در كل ترجمه خودم شايد تعداد ده واژه در اين حدود به كار برده‏ام كه اينها واژه‏هاي رايج در زبان امروز نيست و سعي كرده‏ام كه تعداد اين واژه‏ها از اين حد بيشتر نشود، يعني كاملاً اندازه نگه داشته‏ام. به عنوان مثال به چند تا اشاره مي‏كنم.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مرتضی کریمی نیا در دوشنبه 3 دی1386  |
 ترجمه فارسي قرآن كريم در گفت‏وگو با غلامعلي حدّاد عادل (قسمت اول)

ترجمه فارسي قرآن كريم

در گفت‏وگو با دكتر غلامعلي حدّاد عادل

گفت‏وگو کننده: مرتضي کريمي‌نيا

قسمت اول

 

 

انتشار يافته در مجله‌ي ترجمان وحي، سال يازدهم، ش اول،

شماره‌ي پياپي 21، بهار و تابستان 1386، ص 77ـ140.

 

 

 

 

 - بسيار سپاسگزارم از اينكه دعوت به مصاحبه را قبول كرديد. مي‏خواهم بدون مقدمه از فرصت استفاده كنم و به مباحثي كه آماده كرده‏ام بپردازم. موضوعي كه پيشاپيش براي گفت‏وگو با شما در ميان مي‏گذارم، به مناسبتِ كاري است كه شما در برگرداندن قرآن به زبان فارسي انجام داده‏ايد. يعني موضوع اصلي بحث، مسئله ترجمه قرآن مجيد است، ولي مايلم به جوانب ديگري از حوزه‏هاي فهم و برگرداندن قرآن و تجربه شخصي خودتان در كار ترجمه كه براي بسياري از خوانندگان اين گفت و گو مي‏تواند مفيد باشد نيز اشاره كنيد. همچنين در طي بحث، اشاره‏اي به تجربه خودتان از دوران كودكي در آشنايي با قرآن و فهم آن و تجربه‏هاي شروع به اين كار داشته باشيد.

 پيش از هر سخني، ابتدا مايلم اين سؤال را مطرح كنم كه به طور كلي شما چه نيازي به ترجمه قرآن احساس مي‏كنيد و به رغم ترجمه‏هاي موجود، چه نيازي به ترجمه جديد بوده است؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مرتضی کریمی نیا در جمعه 16 آذر1386  |
 مارمادوك پيكتال مترجم قرآن كريم به زبان انگليسي
 

مارمادوك پيكتال مترجم قرآن كريم به زبان انگليسي1

مرتضي كريمي‏نيا

محمد مارمادوك ويليام پيكتال سيّاح، رمان نويس، كارشناس آموزش و پرورش و اهل انگلستان بود كه بيشترين شهرت خود را مديون ترجمه انگليسي قرآنش با عنوان معناي قرآن كريم2 است. وي در 17 آوريل 1875 در لندن و در خانواده‏اي مذهبي متولد شد. پدر و پدربزرگش كشيش كليساي انگليكان، و دو خواهرخوانده‏اش راهبه بودند. نخستين سال‏هاي كودكي را در منطقه‏اي روستايي در سافولك3 گذراند و پس از فوت پدرش در 1881، با مادر خود به شهركي نزديك لندن منتقل شد. هنگام تحصيل در مدرسه‏اي در هارو4 همكلاس وينستون چرچيل بود و چون نتوانست جذب ارتش شود، با مادرش در سافولك به زندگي آبرومندانه روستايي‏اش ادامه داد. در سال‏هاي 1894-1896 در برخي كشورهاي خاورميانه از جمله فلسطين، لبنان و سوريه و نيز مدتي در تركيه و بالكان به مسافرت پرداخت كه افزون بر يادگيري زبان‏هاي عربي و تركي، اين گشت و گذار و آشنايي‏اش با فرهنگ و اديان خاورميانه آينده فكري و سياسي او را سمت و سو بخشيد. برخي گفته‏اند در همين زمان وزارت امور خارجه انگلستان پيشنهاد سركنسولي شهر حيفا را به او داد، اما وي به دليل سن اندكش ــ حدود 20 سال ــ آن را نپذيرفت.

پيكتال در بيست و يك سالگي و پس از مراجعت از فلسطين با خانم ماريل اسميت ازدواج و از همان سال انتشار داستان‏هايش را آغاز كرد. داستان‏هاي او يا درباره فرهنگ و تمدن خاورميانه (و مربوط به كشورهاي سوريه، فلسطين، يمن، مصر و تركيه) بود و يا حال و هواي انگليسي و به ويژه رنگ و بوي فرهنگ مردم منطقه سافولك را داشت، كه پيكتال خود در آن‏جا نشو و نما يافته بود.
در دوران جنگ جهاني اول، وي مدتي به تركيه رفت و تا پايان جنگ در 1916، همواره عليه سياست‏هاي استعماري انگلستان درباره تركيه عثماني فعاليت مي‏كرد، كه اين اقدامات سبب شد موقعيت‏هاي شغلي مهمي ــ از جمله نمايندگي انگلستان در دفتر كشورهاي عرب (قاهره) ــ را از دست بدهد.5 با آن كه پيكتال ظاهرا از مدت‏ها پيش متمايل به دين اسلام شده و گويا تغيير مذهب داده بود، در 29 نوامبر 1917 رسما تشرف خود به دين اسلام را اعلام كرد و از آن پس، نام محمد را براي خود برگزيد.
از آن زمان تا سال 1920، پيكتال به دليل تسلّط بر قرآن و آشنايي با فرهنگ و تمدن اسلامي، خطيب و امام جماعت مسجد لندن و مدتي نيز در ناتينگ‏هيل6 بود. مقالات و سخنراني‏هاي او درباره مسائل فرهنگي و سياسي جهان اسلام و تبليغ جهاني دين اسلام، در اين مدت وي را در بسياري از كشورهاي اسلامي از جمله تركيه و شبه قاره معروف ساخته بود. در سال 1920، پيكتال به افتخار مولانا محمد علي لاهوري (1874-1951)، از رهبران فرقه احمديه و مترجم معروف قرآن به زبان انگليسي،7 ميهماني باشكوهي در انگلستان برپا كرد و در مدت اقامت لاهوري در انگلستان چندين‏بار با وي ملاقات و گفت و گو كرد. همين امر كانون توجه او را از مسائل و حوادث فرهنگي و سياسي تركيه به سوي شبه قاره معطوف ساخت و البته اتهام تمايل يا تبعيت از فرقه قاديانيه (احمديه) را براي وي به همراه آورد، ليكن وي همواره اين اتهام را از خود نفي مي‏كرد.


پيكتال در سال 1920 به دعوت هيئت مديره وقايع نامه بمبئي8 براي سردبيري اين مجله به شهر بمبئي در هندوستان رفت و از آن زمان حدودا پنج سال در اين شهر و ده سال در حيدرآباد دكن به سر برد. در سال 1925، در پيِ اختلاف با مديران نشريه وقايع نامه بمبئي از سمت خود استعفا كرد و به خدمتِ دولت ايالتي «نظام حيدرآباد»9 درآمد. نخست به مدت سه سال مدير يك دبيرستان پسرانه اسلامي و مسئول آموزش و پرورش كارمندان دولتي حيدرآباد بود و در 1927، سردبير فصلنامه دولتيِ فرهنگ اسلامي10 شد. اين مجله همچنان به صورت فصلنامه در حيدرآباد منتشر مي‏شود.

در سال‏هاي 1928ـ1930، پيكتال بيشتر وقت و تلاش فكري خويش را در پايان رساندن ترجمه قرآن به زبان انگليسي صرف كرد. در اين راه، وي دائما با برخي منتقدان و محققان اروپايي و برخي عالمان مسلمان در شبه قاره و هند رايزني مي‏كرد. عاقبت اين ترجمه در دسامبر 1930 در نيويورك منتشر شد، اما مترجم با وجود تلاش بسيار نتوانست تأييد يا تقريظي از رياست دانشگاه الازهر مصر بر كار خويش به دست آورد

درباره ترجمه انگليسي پيكتال از قرآن حرف و حديث بسيار گفته‏اند. اين اثر اولين ترجمه انگليسي قرآن به قلم يك مسلمان است كه زبان مادري‏اش انگليسي بوده است. پيش از اين بسياري از غير مسلمانان انگليسي همچون جورج سيل (1734)، الكساندر راس (1649)، ادوارد هنري پالمر (1880)، جان م. رادول (1861) و برخي از مسلمانان شبه‏قاره چون محمدعبدالحكيم خان (1905)، ميرزا ابوالفضل (1911-1912)، محمد علي لاهوري (1917) و ميرزا حيرت دهلوي (1916) ترجمه‏هاي كامل يا ناقصي از قرآن كريم انجام داده بودند.11 اما گويا پيكتال نخستين كسي است كه در مقدمه ترجمه‏اش، به صراحت كار خويش را برگردانِ مفهوم و معناي قرآن كريم مي‏نامد و از به كار بردنِ نام ترجمه (Translation) درباره آن خودداري مي‏كند. او در همان‏جا، علت اين امر را ناتوانيِ انسان‏ها در تقليد و بازگردانيِ سبك بيان و نيز مضامين قرآني مي‏داند. شايد امروزه به تبعِ پيكتال است كه غالبِ مترجمان مسلمان قرآن و به ويژه مسلمانان عرب زبان ترجمه خود را «ترجمه معانيِ قرآن كريم» و نه ترجمه خود قرآن مي‏نامند.
ترجمه پيكتال از جمله ترجمه‏هاي متداول و مشهور در جهان اسلام، به ويژه در پاكستان، هند و آسياي جنوب شرقي است. اكمل الدين احسان اغلو در كتاب‏شناسي معروف خود از بيست و سه چاپ مختلف اين ترجمه (تا سال 1980) ياد مي‏كند.12 نثرِ ترجمه پيكتال بسيار شبيه به الگوهاي مترجمان پيشين كتاب مقدس است؛ يعني وي ضماير و صيغه‏هاي افعال را به شيوه انگليسيِ كهن مي‏آورد. اين امر امروز براي مسلمانان انگليسي زباني كه به اين نثر عادت ندارند مشكلاتي ايجاد مي‏كند؛ از اين‏رو، برخي ترجمه پيكتال را بازنگاري كرده و كوشيده‏اند در ويرايش جديدِ آن، قواعد انگليسي امروز را به كار برند.

پيكتال در مقدمه ترجمه خود از همكاري و همياري علميِ برخي از روحانيون مصري از جمله محمد احمد الغمراوي، سليم الحجازي و شيخ مصطفي المراغي و نيز دكتر كرنكو13 تشكر كرده و آثاري چون تفسير الجلالين، انوارالتنزيل بيضاوي، الكشاف زمخشري، سيره ابن‏هشام، صحيح بخاري و اسباب النزول واقدي را منابع خويش شمرده است، اما شگفت آن است كه شلابير14 يك سال پس از انتشار اين ترجمه، در مقاله‏اي شباهت‏هاي بسيار ميان ترجمه پيكتال و ترجمه مولانا محمد علي لاهوري را نشان داد و مدعي شد اساس ترجمه پيكتال ترجمه محمد علي لاهوري (1917) است. شلابير خاطر نشان مي‏كند كه در مقاله‏اي كه در نقد و بررسي ترجمه قرآن پيكتال در روزنامه رسمي مصر15 منتشر شده، وي متهم به «پيوستن به فرقه احمديه» شده است، اما در پاسخ به اين مقاله، پيكتال چنين نسبتي را به كلي نفي كرده و گفته است:

«من هيچ وقت به فرقه احمديه نپيوستم؛ نه آن روز كه مسلمان مي‏شدم حتي يك‏بار نام اين فرقه را شنيده بودم و نه در هيچ زمان ديگري تمايلي به پيوستن به ايشان را داشته‏ام».

پس از نقل بخش‏هايي ديگر از اين نزاع، شلابير خود چنين قضاوت مي‏كند كه مقابله دقيق ترجمه قرآن پيكتال با ترجمه مولانا محمد علي، مترجم فرقه احمديه، به طور قاطع نشان مي‏دهد كه كار پيكتال چيزي بيش از بازنگاري و تجديد نظر در نسخه محمد علي نيست. وي بدين منظور 40 آيه از سوره بقره، 60 آيه از سوره آل عمران، 40 آيه از سوره مريم و تمام 15 سوره آخر قرآن را در اين دو ترجمه مقايسه كرده و شباهت ميان اين دو ترجمه را غيراتفاقي و غيرعادي دانسته است.

به رغم ادّعاي شلابير، مي‏توان گفت، شباهت ترجمه پيكتال به ترجمه مولانا محمد علي چندان نيست كه اولي را رونويسي از دومي بدانيم؛ تنها اين نكته مسلّم است كه پيكتال در ترجمه خود به كار مولانا محمد علي و نيز به ترجمه انگليسي رادول نظر داشته و در موارد بسياري از آنها الگو گرفته است.16

ترجمه قرآن پيكتال علاوه بر تأثير در جهان انگليسي زبان و برخي ترجمه‏هاي انگليسي متأخر، مورد توجه و گاه مبناي كار برخي مترجمان ديگر زبان‏ها نيز بوده است. از جمله اين ترجمه‏ها مي‏توان به ترجمه‏اي پرتغالي (انتشار يافته در موزامبيك) و ترجمه‏اي به زبان تاگالوگ17 (توسط مسلمانان مورو در فيليپين) اشاره كرد. در نقد و بررسي همه جانبه اين ترجمه مقاله مهمي تأليف نشده است. بجز مقاله شلابير با عنوانِ «آيا مسلمان مي‏تواند قرآن را ترجمه كند؟» كه در بالا بدان اشاره كرديم، اقبال حسين انصاري كتاب مختصري با عنوانِ تصحيح اغلاط ترجمه انگليسي پيكتال از قرآن كريم18 تأليف كرده است كه عبدالرحيم قدوايي نقدهاي اين كتاب را بي‏ارزش و از سر ناآگاهي به مسائل و فنون ترجمه مي‏داند.19

علاوه بر ترجمه قرآن و داستان‏هاي زيادي كه پيكتال را در انگلستان و كشورهاي اسلامي نامدار كرده است، مهم‏ترين اثرِ وي كتاب بُعدِ فرهنگي اسلام20 است. اين كتاب در واقع گرد آمده از مجموعه هشت سخنراني پيكتال است كه وي در سال‏هاي 1925 و 1926 به دعوت «انجمن مسلمانان مدرس»21 در شهر مدرس ايراد كرده و نخستين بار در 1927 در همان شهر به چاپ رسيده است. عناوين هشت سخنرانيِ وي عبارتند از: فرهنگ اسلامي، علل رشد و انحطاط، برادري، علم و هنر و ادب، تسامح، اتهام جبرگرايي، روابط زن و مرد، و مدينة اللّه‏. وي با تسلّط نسبتا زياد بر آيات قرآن و احاديث نبوي، در اين كتاب مي‏كوشد پاره‏اي از اتهامات مستشرقان و برخي آراء را كه در افكار عمومي غربيان رواج يافته است مردود شمارد و به دفاع از باورهاي فرهنگي صحيح در دين اسلام بپردازد.

پيكتال پس از 15 سال اقامت در شهرهاي بمبئي و حيدرآباد، در سال 1935 به دليل بيماري بازنشسته شد و با همسرش به زادگاه خود در انگلستان بازگشت و يك سال بعد در نوزدهم ماه مه 1936 بر اثر انسداد شريان اكليلي قلب درگذشت. وي را در گورستان مسلمانان در شهرِ بروك وود22 به خاك سپردند.

فهرستي از داستان‏ها و ديگر آثار پيكتال به ترتيب انتشار به شرح زير است:

1ـ حرف‏هاي يك انگليسي23؛ 2ـ همه ابله‏ها24؛ 3ـ سعيد ماهيگير25؛ 4ـ انيد26؛ 5ـ برندل27؛ 6ـ خانه اسلام28؛ 7ـ كوته نظران29؛ 8ـ بچه‏هاي نيل30؛ 9ـ وادي سلاطين31؛ 10ـ آبگوشت32؛ 11ـ چراگاه شوخي و شيطنت33؛ 12ـ زنان در پس پرده34؛ 13ـ همراه با تركان در زمانه جنگ35؛ 15ـ خانه جنگ36؛ 16ـ شهسواران عرب37؛ 17ـ برخوردهاي شرقي38؛ 18ـ سِر ليمپيدوس39؛ 19ـ نخستين ساعات40؛ 20ـ ما در نگاهِ ديگران41؛ 21ـ بُعد فرهنگي اسلام42؛ 22ـ معناي قرآن كريم43؛ 23ـ مواعظ قرآني44 (بدون تاريخ)؛ 24ـ امين: زندگي پيامبر اكرم45.

منابع

 

1ـ مقاله «پكْتهال» (بدون مؤلف) در اردو دائره معارف اسلام، لاهور: دانش‏گاهِ پنجاب، 1390 / 1971، ج 5، صص 638-640.

2- Shellabear, W. G. "Can a Moslem translate the Koran?" in The Muslim Wrold, vol. 21, no. 2, April 1931, pp. 287-303.

3- Bosworth, C.E. "Pickthall" in Encyclopaedia of Islam, new ed., 1995, vol. VIII, pp. 305-306.

4- Pickthall, Mohammad Marmaduke. The Meaning of the Glorious Koran: An Explanatory Translation.

5- Pickthall, Mohammad Marmaduke. Cultural side of Islam. 2ed ed., New Delhi: Kitab Bhavan, 1981.

6- Clark, Peter. Marmaduke Pickthall, British Muslim, London: Quartet Books, 1986.

 

پانويس‌ها:

1. بجز مقالات يا كتاب‏هايي كه در هر مورد در پاورقي ذكر مي‏شوند، منابع اصليِ تدوين مقاله در انتها آمده است.

2. The Meaning of the Glorious Koran.

3. Suffolk.

4. Harrow.

5. ظاهرا به جاي وي، ت. ا. لورنس به اين سمت رسيد.

6. Notting Hill.

7. علي رغم شهرت اندك ترجمه قرآن وي، اين ترجمه از قوت و اعتبار خوبي برخوردار است. درباره اين مترجم بنگريد به مقاله زير در دايرة المعارف دين ويراسته ميرچا الياده: Sajida S. Alvi. "LaÎhorãÎ, MuhÊammad `AlãÎ" in The Encyclopedia of Religion, ed. by Mircea Eliade, New York: Macmillan, 1987, vol. 8, p.423.

8. Bombay Chronicle.

9. Nizamate of Hyderabad.

10. Islamic Culture.

11. J.D. Pearson. "Bibliography of translations of the Qur'aÎn into European Languages", in Arabic Literature to the End of the Umayyed Period, Cambridge University Press, 1983, pp. 507-510.

12. ÙIhsanogÏlu, Ekmeleddin. World Bibliography of Translations of the Meanings of the Holy Qur'aÎn: Printed Translation 1515-1980. Istanbul, Research Centre for Islamic History, Art and Culture, 1986. pp. 97-102

13. Dr. F. Krenkow.

14. W. G. Shellabear.

15. Egyptian Gazette.

16. در ميان ترجمه‏هاي مسلمانان معاصر، كار م. م. شاكر كه به ترجمه‏اي شيعي نامبردار شده است، عينا اقتباس و بازنويسي از ترجمه مولانا محمد علي لاهوري است. شباهت اين دو ترجمه به اندازه‏اي است كه جاي هيچ شكي در اصل اقتباس باقي نمي‏گذارد. تنها شايد پنج درصد از اين اثر، كار خودِ شاكر باشد. ذكر اين نكته لازم است كه علاوه بر

17. Tagalog.

18. Iqbal Hussain Ansari. Corrections of Errors in Pickthall's English Translation of the Glorious QuraÎn, the Scripture Whereof There is no Doubt. Karachi: The Author, 1991.

19. در ميان مطبوعات فارسي تنها يك مقاله در معرفي و تحسين ترجمه قرآن پيكتال تأليف شده است: محمدحسين روحاني، «نمايشگاهانِ زيبايي اهورايي: معرفي ترجمه انگليسي قرآن كريم، محمدمارمادوك پكتال»، در بينات، سال اول، ش 3، پاييز 1373، صص 116-124.