پيشينهي قرآنشناسي و قرآنپژوهي غربيان را ميتوان با اندک تسامحي به نخستين سدههاي اسلامي بازگرداند. با تکوين دين جديد و آغاز فتوحات اسلامي در قرن نخست هجري, بسياري از مسيحيان و يهوديان ساکن در کشورهاي همجوار يا فتحشده با ديني آشنا شدند که آموزههايي تازه و متفاوت با آنان ارائه ميکرد. بيشترين توجه مسيحيان و يهوديان ساکن در کشورهاي اسلامي يا غيراسلامي معطوف به تعاليمي بود که قرآن راجع به گزارههاي اساسي يهوديت و مسيحيت ارائه ميکرد. قديمترين نوشتههايي که از اين دسته عالمان يهودي و مسيحي بهجا مانده است, نشان ميدهد اينان غالباً درصدد پاسخگويي به انتقادات قرآن از آموزههاي رايج يهودي و مسيحي بودهاند. دو نمونه از اين آثار را ميتوان نوشتههاي عبدالمسيح بن اسحاق کندي و يوحناي دمشقي دانست. در اين ميان, مسائلي چون وحدانيت خداوند, اصالت و وثاقت کتب آسماني يهود و نصارا, و حقانيت نبوت حضرت محمد از جمله مهمترين مباحثي است که در آثار قديم اهل کتاب بدانها پرداخته شده است (بوبتسين, مقالهي <قرآن در غرب تا پيش از 1800 ميلادي>, در دائرةالمعارف قرآن, ج 4).
با استقرار اسلام در اندلس و ورود اسلام به منطقهي آسياي صغير و بالکان, غربيان بهتدريج با وجوه مختلف دين اسلام بيشتر آشنا ميشدند, اما تقريباً تمام رسائل و مکتوباتي که در قرون وسطي در غرب فراهم آمده است, فضاي جدلي شديد دارند و غالب آنها به دست مقامات مذهبي کليساي مسيحي فراهم آمده است. معروفترين اين نگاشتهها, مجموعهي طليطله است که در قرن دوازدهم ميلادي و به همت پيير ونرابل (پطرس مقدس) در تولدوي اسپانيا تهيه شد و تا قرن شانزدهم ميلادي به صورت مخطوط در ميان مقامات مذهبي کليسا مورد استفاده بود. اين اثر حاوي نخستين ترجمهي قرآن کريم به زبان لاتيني (به قلم روبرت کتوني), سيرهاي از پيامبر و چند رسالهي جدلي عليه اسلام بود که فردي به نام تثودور بيبلياندر (1504ـ1564) آن را در سال 1542 ميلادي به همت و توصيهي مارتين لوتر در شهر بازل (سوييس کنوني) منتشر کرد.[1]
در قرون وسطي انگيزهي اصلي مترجمان قرآن و پژوهشگران در آثار و منابع اسلامي، رديهنويسي و جلوگيري از بسط و نفوذ اسلام در اروپاي مسيحي بود. از همين رو مسيحيت و ارباب كليسا بيشتر از هر كسي خود را داعيهدار و متولي اين كار ميدانستند. هم از اين رو، در تمامي اين آثار تحريف، بدنمايي چهرهي اسلام و ارائهي تصويري ناقص و مغرضانه از متون مقدس اسلامي موج ميزند. ويژگي اصلي اين آثار جدلي که همگي صبغهي رديهنويسي دارند عمدتاً اثبات برتري مسيحيت بر اسلام و تلاش براي يافتن کاستيها و نقاط ضعف در دين اسلام و بهويژه در شخصيت و سيرهي پيامبر اکرم است.
هرچند از نخستين سدههاي اسلامي، بر اثر فتوحات اسلامي, مغرب زمين اندك اندك با اسلام و باورهاي اسلامي آشنا شد، و نخستين ترجمههاي قرآني به زبان لاتين در قرن دوازدهم تهيه شد، ليكن مطالعات اسلامي امروزين در غرب، به رغم تطور و تنوعش عمدتاً بر پايهي تحقيقات سه قرن اخير در دانشگاهها و مراكز پژوهشي ايشان شكل گرفته است. پس از دورهي رنسانس و با ورود استعمار به کشورهاي اسلامي, اين بار ضرورت آشنايي با فرهنگ, زبان, تاريخ و اديان شرقي براي غربيان بيشتر احساس ميشد. اديان بسياري در شرق وجود داشتند, اما توجه غربيان به اسلام صبغهاي ديگر داشت. اسلام تنها دين در ميان کشورهاي آسيايي و آفريقايي بهشمار ميآمد که دربارهي تاريخ و آموزههاي يهودي و مسيحي داوري کرده بود و از سويي ديگر خود را در ادامهي اديان ابراهيمي (يهوديت و مسيحيت) ميدانست. از همين رو, مبلغان مذهبي ساکن در کشورهاي اسلامي و نيز عالمان و محققان غربي در کشورهاي اروپايي اکنون با انگيزهها و شيوههايي متفاوت به شناخت اسلام و قرآنپژوهي ميپرداختند. بااين همه هنوز بسيار زود و خوشبينانه است که تصور کنيم آن همه بدفهمي يا غرضورزي ميتوانست يکباره فراموش و به کنار گذاشته شود.
بهتدريج در قرن نوزدهم، اسلامشناسي ــ كه اينك شاخهاي از شرقشناسي بهشمار ميآمد ــ عمدتاً در پي آن بود كه تحقيقي روشمندانه (آنچنانكه ابزار و اطلاعات ايشان اجازه ميداد) دربارهي اسلام، خاستگاه و متون اصلي آن انجام دهد. در اين دوره گاه حتي برخي از مستشرقان ميكوشيدند با تحقيق در مفردات قرآني، پارهاي از واژگان با ريشهي مشترك از زبانهاي آرامي و عبري در تورات و انجيل را دقيقتر بشناسند و در رفع غموض و يا حتي تصحيف آن بكوشند؛ چه ميپنداشتند اين دو منبع واحدي داشتهاند، يا احياناً پيامبر اسلام به متون كهنتري از عهدين دسترسي داشته و برخي واژگان و تعابير ديني خود را از آنها وام گرفته است!
اسلامشناسي و بهويژه قرآنپژوهي در نيمهي دوم قرن نوزدهم و نيمهي نخست قرن بيستم بر اين مدار پيش ميرفت و از اين رهگذر محصولاتي پديد آمد كه اسلام و قرآن را از چشم و نگاه غربيان باز مينمود. اکنون ديگر بسياري از مهمترين منابع اسلامي (در زمينهي سيره, تاريخ اسلام, طبقات و تراجم, ادبيات عرب, تفسير و حديث) در کتابخانههاي غربيان بهوفور يافت ميشد. بنابراين تعجبي نيست که نخستين متون مهم اسلامي در اين حوزهها را نخستين بار غربيان تصحيح و منتشر کردند.[2] بسياري از دانشگاههاي مهم اروپا از جمله در ايتاليا, آلمان, هلند, انگلستان, فرانسه و اسپانيا با توسعهي رشتهي شرقشناسي, به بررسي جديتر اسلام و کتاب آسماني آن قرآن پرداختند. از ميان مهمترين آثار اين دوره، دو كتاب تاريخ قرآن،[3] اثر مشترك تئودور نُلدكه و فريدريش شوالي و مطالعات اسلامي،[4] تأليفٍ ايگناز گُلدتسيهر قابل ذكرند، كه بر اينها ميتوان آثار مستشرقاني چون يوزف هورويتس، آلفونس مينگانا، گوتهلف برگشترسر، آبراهام گايگر، اُتو پرتسل، آنتوان اشپيتالر، ديويد مارگليوث، آرتور جِفري و ريچارد بِل را نيز افزود.
پس از جنگ جهاني دوم و در دههي پنجاه ميلادي، با انتشار كتاب مباني فقه اسلامي، اثر يوزف شاخت,[5] نوعي رهيافت تجديدنظرطلبانه در پژوهشهاي مربوط به قرآن، حديث، سيره، و بهطور كلي منابع متقدم اسلامي، پديد آمد. وي با تحقيق در منابع حديثي اهل سنت (عمدتاً روايات فقهي)، كوشيد نظريهاي جديد درباب تاريخ و نحوهي تدوين سنت ارائه دهد که در آن, اصالت روايات فقهي اهل سنت در صحاح سته مورد ترديد جدي قرار ميگرفت. نظريهي وي در ميان مسلمانان و اسلامشناسان غربي واكنشهاي مثبت و منفي فراواني داشت و همچنان گفتگو و تحليل دربارهي روش وي و اخلافش از قبيل جان وَنْزبرو ادامه دارد.
با انتشار کتاب مطالعات قرآني, نوشتهي جان وَنزبرو (استاد مطالعات سامي در مدرسهي مطالعات شرقي آفريقايي, دانشگاه لندن) در سال 1977, پژوهشهاي قرآني و بهطور کلي, اسلامشناسي در غرب در برابر چالشي جدي قرار گرفت. در اين کتاب, ونزبرو ميکوشد نشان دهد تمام تصوري که ما امروزه از تکوين دين اسلام و مهمترين آموزههاي توحيدي آن در اختيار داريم, درواقع محصول نهايي قرن دوم هجري است. بنابراين ما به هيچ روي نميتوانيم دريابيم که در صدر اسلام و سالهاي نخست تکوين دين اسلام و نزول قرآن چه گذشته است. تنها ميدانيم که مسلمانان در پايان قرن دوم هجري چه تصويري از تکوين اسلام, شخصيت پيامبر و کتاب آسمانيشان داشتهاند. رويکردهاي پيشيني غربيان در شناخت اسلام سنتي (کلاسيک) بود و در آن تقريباً بر منابع موجود از قرون سوم هجري به اين سو اعتماد کامل ميشد. در مقابل, رهيافت ونزبرو را ميتوان نوعي نگرش تجديدنظرطلبانه دانست که با ترديد در منابع موجود, هيچ متني را گزارشگر امين و صادقي نسبت به تحولات صدر اسلام نميدانست.[6] وي با بهکارگيري روشهاي نقد و تحليل ادبي رايج در مطالعات توراتي و انجيلي, و تطبيق آنها بر قرآن, سعي کرد نشان دهد که تمامي اين متون قديمي صرفاً "تاريخ نجات" (Salvation History) به معناي مسيحي آنند.[7]
در سه دههي اخير، دو رهيافت سنتي و تجديدنظرطلبانه، هريك با مواد، روشها و نتايج مختلفشان در تحقيقات و مطالعات اسلامي مغرب زمين حضور داشتهاند، و از رهگذر چالش با يكديگر و نيز چالش محققان اسلامي با ايشان در دانشگاههاي اروپا، كانادا، آمريكا و كشورهاي اسلامي، ادبياتي از گفتگوي علمي بهويژه در حوزهي مطالعات قرآني پديد آمده است. در ميان طرفداران رهيافت سنتي ميتوان به فؤاد سزگين، نَبيه عبّود، رژي بلاشر، ژاك ژوميه، رودي پارِت و منتگمري وات اشاره كرد و از ميان مدعيان تجديدنظرطلبي، بايد از جان وَنْزبرو، پاتريشيا كِرونه، مايكل كوك، نورمن كالدر و اَندرو ريپين نام برد. افرادي با موضعي بينابين همچون يوزف فانْاِسْ، کيس وِرْستيخ، خوتير يُنْبل، هارالد موتْسكي نيز اين ادبيات را غنيتر ساختهاند و شماري از محققان مسلمان چون محمد مصطفي اعظمي، محمد عبدالحليم، عيسي بُلاطه، مستنصر مير، محمود ايوب، يوسف رحمان، نصر ابوزيد و ديگران نيز با نقدهاي خود تنور بحث علمي در اين حوزه را در دههي اخير گرمتر از پيش كردهاند. بر اينها بيفزاييم كنفرانسهاي متعدد علمي درباب قرآن و اسلام در سه دههي اخير در غرب كه مسلمانان حضوري بسيار پررنگتر در آنها داشتهاند و از همين رو، به مسايل و موضوعات قرآنپژوهي در زبانهاي اروپايي سمت و سوي تازه بخشيدهاند.
قرآنپژوهي در غرب از سه دهه پيش به اين سو, با شوک ناشي از ترديدهاي ونزبرو روبرو بوده است. شايد يأس بسياري از غربيان از حل معضِل ونزبرو (: معضِل منابع) يکي از علل رواج و شکوفايي پژوهشهاي ادبي و زيباييشناختي راجع به قرآن در غرب بوده است. بسياري از غربيان بهجاي پاسخگويي به پرسشهاي قديمي درباب منشأ و خاستگاه قرآن, ارتباط قرآن با متون ديني پيش از خود, تقويم و تاريخگذاري آيات و سور قرآن, مسئلهي قرائات و تاريخ جمع و تدوين قرآن, اکنون ترجيح ميدهند با همين قرآن ــ آنگونه که در ذهن و ضمير مسلمانان طي قرون متمادي حضور داشته است ــ سروکار داشته باشند.
علت ديگر توجه به زيباييشناسي قرآن, حضور و تأثير فراوان دانشمندان اسلامي در محافل و مجامع آکادميک غربي است. بسياري از اين محققان عربزبان که درک بسيار اصيلتري از عربيّت متن قرآن و احساسات ديني مسلمانان نسبت به کتاب آسمانيشان دارند, امروزه در دانشگاههاي غربي به تدريس يا تحصيل مشغولند. برخي از آنها سالانه در مهمترين کنفرانسهاي مطالعات قرآني در غرب شرکت ميکنند و از اين طريق توجه غربيان را به اينگونه مباحث بيشتر جلب ميکنند. تعداد مقالاتي که از اين دسته عالمان به زبانهاي اروپايي دربارهي جنبههاي مختلف زباني, ادبي و زيباييشناختي قرآن منتشر ميشود, قابل قياس با منشورات پنجاه سال پيش نيست.[8] فهرستي گزيده از برخي کتابها و مقالات در اين زمينه به قرار زير است:
1. ABDUL-RAOF, Hossein. "Conceptual and textual chaining in Qur’anic discourse", Journal of Qur’anic Studies/ Majallat al-Dirasat al-Qur’aniya (
2. ABDUL-RAOF, Hossein. "The linguistic architecture of the Qur’an", Journal of Qur’anic Studies/ Majallat al-Dirasat al-Qur’aniya (
3. ABDUL-RAOF, Hossein. Consonance in the Qur’an: a conceptual intertextual and linguistic analysis.
4. ABDUL-RAOF, Hossein. Exploring the Qur’an. Dundee (
5. ABDUL-RAOF, Hossein. Qur’an translation: discourse, texture and exegesis.
6. ABDUL-RAOF, Hossein. Qur’anic stylistics: a linguistic analysis.
7. ABDUL-RAOF, Hossein. The Qur’an Outlined: Outline, Theme and Text.
8. ANSARI, Habeeb ul Haque. "A question of aesthetics: the Quran as an icon?" New Quest 100 (1993) pp. 229-231. Reverence of Indian Mulims for Qur’an & of Indian Hindus for idols.]
9. BARBÓS, L. & CANTINEAU, J. "La récitation coranique Damas et Alger", Annales de l’Institut des études orientales 6 (1942-47) pp. 66-107.
10. BOUBAKEUR, Si Hamza. "The art of reading and reciting the Koran", Ark: a Study of the Koran introductory no. (1985) pp. 23-29.
11. BOULLATA, Issa J. "Sayyid Qutb’s literary appreciation of the Qur’an", Literary structures of religious meaning in the Qur’an, ed. by Issa J. Boullata,
12. BOULLATA, Issa J. "The rhetorical interpretation of the Qur’an: i`jaz and related topics", Approaches to the history of the interpretation of the Qur’an, ed. by Andrew Rippin,
13. BOULLATA, Issa J. (ed.) Literary structures of religious meaning in the Qur’an.
14. BUSTANI, Mahmud al-. "Structure et esthétique de la sourate coranique: Sourate al-Ahzab", Aux Sources de la Sagesse 3 / 10 (1996) pp. 43-52.
15. CASSELS, David A. "Near-rhyme and its occurrence in the Qur’an", Journal of Semitic Studies 28i (1983) pp. 303-310; also in: The Koran: critical concepts in Islamic studies, edited by Colin Turner,
16. CETIN, Abdurrahman. "The place of music in Qur’anic recitation", The American Journal of Islamic Social Sciences (
17. CUYPERS, Michel. "L’analyse rhétorique: une nouvelle méthode d’interprétation du Coran", Mélanges de Science Religieuse (Université catholique de
18. CUYPERS, Michel. "La sourate 55 (al-Rahman) et le Psautier", Luqman (
19. CUYPERS, Michel. "Structures rhétoriques dans le Coran: une analyse structurelle de la sourate "Joseph" et de quelques sourates brves", Mélanges de l’institut dominicain d’études orientales du Caire 22 (1995) pp. 107-195.
20. CUYPERS, Michel. "Structures rhétoriques de la sourate 74 (al-Muddathther)", Luqman (
21. CUYPERS, Michel. "Structures rhétoriques des sourates 105-114", Mélanges de l’institut dominicain d’études orientales du Caire 23 (1997) pp. 157-196.
22. CUYPERS, Michel. "Structures rhétoriques des sourates 81-84", Annales Islamologiques / Hawliyat Islamiya 37 (2003) pp. 91-136.
23. CUYPERS, Michel. "Structures rhétoriques des sourates 85-90", Annales Islamologiques / Hawliyat Islamiya 35 (2001) pp. 27-99.
24. CUYPERS, Michel. "Structures rhétoriques des sourates 92-98", Annales Islamologiques / Hawliyat Islamiya 34i (2000) pp. 95-138.
25. CUYPERS, Michel. "Structures rhétoriques des sourates 99-104", Annales Islamologiques / Hawliyat Islamiya 33 (1999) pp. 31-62.
26. CUYPERS, Michel. "Une analyse rhétorique du début et de la fin du Coran", Actes du Symposium International Al-Kitab, 29mai - 1er juin 2002, Acta Orientalia Belgica (Louvain-la-Neuve, Leuven), 2004, pp. 233-272.
27. CUYPERS, Michel. "Une lecture rhétorique et intertextuelle de la sourate al-Ikhlas", Mélanges de l’institut dominicain d’études orientales du Caire 25-25 (2004) pp. 141-175.
28. DENNY, Frederick Mathewson. "Qur’an recitation training in
29. DENNY, Frederick Mathewson. "Qur’an recitation: a tradition of oral performance and transmistion", Oral Tradition 4 (1989) pp. 5-26.
30. DENNY, Frederick Mathewson. "The adab of Qur’an recitation: text and context", International congress for the study of the Qur’an, Australian National University, Canberra, 8-13 May 1980, ed. A. H. Johns & Syed Husain M. Jafri, Canberra: The University, 1980, pp. 143-160.
31. GADE, Anna M. "Recitations of the Qur’an", Encyclopaedia of the Qur’an, ed. by Jane Dammen McAuliffe,
32. GEYER, Rudolf Eugen. "The strophic structure of the Koran", Translated from German into English by G.H. Wells, What the Koran really says: language, text and commentary, edited & translated by
33. GEYER, Rudolf Eugen. "Zur Strophik des Qurans", Wiener Zeitschrift für die Kunde des Morgenlandes 22 (1908) pp. 265-286.
34. GILLIOT, Claude, LARCHER, Pierre. "Language and style of the Qur’an", Encyclopaedia of the Qur’an, ed. by Jane Dammen McAuliffe,
35. GWYNNE, Rosalind Ward. "Beauty", Encyclopaedia of the Qur’an, ed. by Jane Dammen McAuliffe,
36. HAHAM, N. "Drei Suren: auf ihre strophische Gliederung untersucht", Wiener Zeitschrift für die Kunde des Morgenlandes 28 (1914) pp. 370-375.
37. HAJJAJI-JARRAH, Soraya Mahdi. "The enchantment of
38. JUYNBOLL, Guatier H.A. "The position of Qur’an recitation in early Islam", Journal of Semitic Studies 19 (1974) pp. 240-251.
39. KERMANI, Navid. "Revelation in its aesthetic dimension: some notes about apostles and artists in Islamic and Christian culture", The Qur’an as text, ed. S. Wild Leiden: Brill, 1996 (Islamic Philosophy, Theology and Sciences: Texts and Studies, XXVII) pp. 213-224.
40. KERMANI, Navid. "The aesthetic reception of the Qur’an as reflected in early Muslim history", Literary structures of religious meaning in the Qur’an, ed. by Issa J. Boullata,
41. KERMANI, Navid. Gott ist schön: das ästhetische Erleben des Koran.
42. LARIA, M. "Tradizione e attualit nella recitazione del Corano", (Sommaire: tradition et actualité dans la récitation du Coran; Summar[y]: Tradition and present practice in reciting the Koran) Islam: Storia e Civilta 35 / 10ii (1991) pp. 73-79; 135; 137.
43. MÛLLER, Friedrun R. Untersuchungen zur Reimprosa im Koran. Bonn: Selbstverlag des Orientalischen Seminars der Universitt, 1969. xi+153pp. (Bonner Orientalistischen Studien N.S. 20.)
44. NELSON, Kristina. "Reciter and listener: some factors shaping the mujawwad style of Qur’anic recitation." Ethnomusicology 26 (1982) pp. 41-47.
45. NELSON, Kristina. "The sound of the divine in daily life", Everyday life in the Muslim
46. NELSON, Kristina. The art of reciting the Qur’an. Austin (TX,
47. NEUWIRTH, Angelika. "Einige Bemerkungen zum besonderen sprachlichen und literarischen Charakter des Koran", Deutscher Orientalistentag, 1975, (Zeitschrift der Deutschen Morgenlndischen Gesellschaft Suppl. 3, i, 1977) pp. 736-739.
48. NEUWIRTH, Angelika. "Exhortations", Encyclopaedia of the Qur’an, ed. by Jane Dammen McAuliffe,
49. NEUWIRTH, Angelika. "Form and structures of the Qur’an", Encyclopaedia of the Qur’an, ed. by Jane Dammen McAuliffe,
50. NEUWIRTH, Angelika. "Images and metaphors in the introductory sections of the Makkan suras", Approaches to the Qur’an, ed. G. R. Hawting & Abdul-Kader A.Shareef.
51. NEUWIRTH, Angelika. "Koranlesung zwischen islamischem Ost und West", Islamo e Arabismo na penunsula ibérica: Actas do XI Congresso da Uniaeo europeia de arabistas e Islamologos (Üvora-Faro-Silves, 29. Set. -6. Out. 1982), ed. by Adel Sidarus, Üvora (
52. NEUWIRTH, Angelika. "Qur’anic literary structure revisited:
53. NEUWIRTH, Angelika. "Rhetoric and the Qur’an", Encyclopaedia of the Qur’an, ed. by Jane Dammen McAuliffe,
54. NEUWIRTH, Angelika. "Some notes on the distinctive linguistic and literary character of the Qur’an", Translated from German by Gwendolin Goldbloom, The Qur’an: style and contents, ed. by Andrew Rippin,
55. NEUWIRTH, Angelika. Studien zur Komposition der mekkanischen Suren. Berlin: De Gruyter, 1981 (Studien zur Sprache, Geschichte und Kultur des Islamischen Orients. N.F.10) ix+433pp.
56. QUTB, John. "Qur’anic aesthetics in the thought of Sayyid Qutb", Religious Studies and Theology 15ii-iii (1996) pp. 61-76.
57. SELLS, Michael Anthony. "A literary approaches to the hymnic suras of the Qur’an: spirit, gender, and aural intertextuality", Literary structures of religious meaning in the Qur’an, ed. by Issa J. Boullata,
58. SELLS, Michael Anthony. "Sound and meaning in
59. SELLS, Michael Anthony. "Sound, spirit, and gender in
60. STEWART, Devin J. "Rhymed prose", Encyclopaedia of the Qur’an, ed. by Jane Dammen McAuliffe,
61. STEWART, Devin J. "Saj` in the Qur’an: prosody and structure", Journal of Arabic Literature 21 (1990) pp. 102-139; also in The Qur’an: style and contents, ed. by Andrew Rippin, Aldershot: Ashgate, Variorum, 2001, pp. 213-251; also in: The Koran: critical concepts in Islamic studies, edited by Colin Turner,
62. VASALOU, Sophia. "The miraculous eloquence of the Qur’an: general trajectories and individual approaches", Journal of Qur’anic Studies/ Majallat al-Dirasat al-Qur’aniya (
63. WANSBROUGH, John Edward. "Arabic rhetoric and Qur’anic exegesis", Bulletin of the School of Oriental and African Studies 31iii (1968) pp. 469-485.
64. WANSBROUGH, John Edward. "Majaz al-Qur’an: periphrastic exegesis", Bulletin of the School of Oriental and African Studies 33ii (1970) pp. 247-266; also in The Qur’an: formative interpretation, ed. by Andrew Rippin, Aldershot (UK): Ashgate, 1999, pp. 243-262.
65. WEISWEILER, Max. "`Abdalqahir al-Curcani’s Werk über die Unnachahmlichkeit des Korans und seine syntaktisch-stilistischen Lehren", Oriens 11 (1958) pp. 77-121.
66. WIESMÛLER, Beate. "Die vom Koran getöteten: At-Ta`labis Beitrag zur Ästhetik des Korans", Acten des 27. deutschen Orientalistentages (Bonn, 28. September bis 2. Oktober 1998) Norm und Abweichung, ed. by Stefan Wild & Hartmut Schild, Würzburg: Ergon Verlag, 2001, pp. 291-300.
67. WIESMÛLER, Beate. Die vom Koran getöteten: At-Ta`labis Qatla l-Qur’an nach der Istanbuler und den Leidener Handschriften, Edition und Kommentar. Würzburg: Ergon Verlag, 2002 (Arbeitsmateriallien zum Orient, 12). 188pp.
68. ZEBIRI, Kate. "Towards a rhetorical criticism of the Qur’an", Journal of Qur’anic Studies/ Majallat al-Dirasat al-Qur’aniya (
بيش از 90 درصد آثار مرتبط با موضوع بحث در فهرست بالا, طي 30 سال اخير منتشر شدهاند و در ميان آنها, کتابها و مقالاتي از مؤلفان مسلمان چون محمد عبدالحليم, حسين عبدالرؤوف, نويد کرماني, ثريا حجّاجي جرّاح, محمود ايوب, عيسي بلاطة, سلوي محمد العواء در کنار اسامي غربياني چون آنگليکا نويورت, ميشل کوييپرس, فردريک دِني, کريستينا نِلسون و مايکل سِلز بهچشم ميخورد. اکنون در بخش دوم مقاله به معرفي تفصيلي يکي از آثار جديد اروپايي درباب زيباييشناسي قرآن ميپردازم:
***
نويد كرماني، خداوند زيباست: تجربهي زيباييشناختي قرآن كريم، مونيخ: انتشارات بِك، 1999, 546ص. شابك: 3ـ406ـ44945ـ9.
اين اثر حجيم و پُرمطلب، محصول رسالهي دكتري مؤلف آن است كه با راهنمايي آقاي اشتفان ويلد (Stefan Wild)، رييس سابق دپارتمان شرقشناسي دانشگاه بُن در آلمان دفاع شده، و در سال 1999 در مونيخ آلمان به چاپ رسيده است. به رغم آنكه ظاهر نام كتاب، آدمي را به ياد حديث مشهور <إِنَّ اللّهَ جَمِيلٌ وَ يُحِبُّ الجَمَالَ> (مسلم بن الحجاج, ج 1, ص 65؛ کليني, ج 6, ص 438) مياندازد، اما اين كتاب بيش از آنكه مربوط به زيبايي خداوند باشد، وجوه مختلف متني، آوايي و شنيداري كلام خداوند را از منظري زيباييشناختي بررسي ميكند. ناگفته نگذاريم كه مؤلف، البته نام كتاب خويش را از همان حديث متداول و مشهور برگرفته است.
نويد كرماني، متولد 1967 ميلادي /1346 شمسي، استاد ايراني الاصل مطالعات اسلامي در دانشگاه بُن است. وي در مدت تحصيل خود در آلمان تئاتر، فلسفه (اسلامي و غربي) و مطالعات اسلامي آموخته؛ مدتي نيز در دانشگاه قاهره تحصيلات خود را در زمينهي ادبيات و مطالعات اسلامي ادامه داده؛ فوقليسانس و دكتري خود را در رشتهي اسلامشناسي از دانشگاه بُن دريافت كرده و در همان دانشگاه به تدريس و تحقيق مشغول شده است. از كرماني تاكنون كتابها و مقالات متعددي، عمدتاً به زبان آلماني و گاه به انگليسي، منتشر شده كه بيشتر آنها دربارهي مطالعات اسلامي و قرآني است.
دو نکته مدعاي اصليِ كتابِ خداوند زيباست را تشکيل ميدهند: نخست آنكه ادراك و احساسات ديني و زيباييشناختي در جامعهي اسلامي غالباً بيش از حدّ جُدا و متفاوت از يكديگر تلقي ميشوند، حال آنكه پيوند اين دو درواقع بسيار بيش از تصوّر رايج است. دوم اينكه عكسالعمل دينيـزيباييشناختي مسلمانان در مواجهه با قرآن كريم (در گذشته و آينده) شايستهي توجه بسيار است و اين امر در سنّت اسلامي و براي فرد فرد مسلمانان و جوامع ايشان در چهارده قرن گذشته اهميت فراواني داشته است. مؤلف در جاي جاي كتاب خويش همواره اين دو نكته را يادآوري ميكند و با اشتياق و تبحّر فراوان و بدون هر گونه ابهام و اغلاق ــ حتي وقتي به بررسي عبارات ترجمهناپذير عربي ميپردازد ــ ادلّهي خويش را پِي ميگيرد. وي از همان ابتداي كتاب تصريح ميكند كه به هيچ وجه درصددِ ابطال يا مخالفت با روشهاي مختلف تحقيقات مستشرقان جديد، و يا در پِي اثبات زيبايي متنيـادبي قرآن كريم نيست، بلكه ميخواهد ارتباط مسلمانان با قرآن و اهميت عنصر زيباييشناختي[9] اين ارتباط را تشريح و توصيف كند (ص 10).
هريك از شش فصل اصلي كتاب به يكي از جنبههاي مختلف مواجههي اسلامي با قرآن اختصاص دارد. متن اصلي كتاب 425 صفحه است كه پس از آن، 120 صفحه حاوي پينوشتها، كتابشناسي منابع و نمايههاي مختلف آمده است. كثرت و تنوع منابع مورد استفادهي مؤلف نيز (كه فهرست آنها بالغ بر 50 صفحه شده است) بسيار چشمگير است. فهرست منابع نشان ميدهد كه مؤلف از مجموعهي متنوع دانشهاي زير بهره برده است: هرمنوتيك غربي از شلايرماخر[10] تا امروز، نقد تاريخي و ادبي، فلسفهي زيباييشناسي و زبانشناسي (از يوهان هامان[11] تا تئودور آدُرنو[12]، كارل بُهلِر[13]، يان موكاروفسكي[14]، رومَن ياكوبسن[15]، و ديگران)؛ مطالعات اسلامي جديد و قديم در زبانهاي اروپايي؛ و از همه مهمتر، در جاي جاي كتاب به منابع اسلامي (عربي، فارسي و ديگر زبانهاي اسلامي) استناد ميشود. در اين ميان، بايد به خاطر داشت كه ارجاعات مؤلف به فيلسوفان غربي، مكاتب ادبي، و شرقشناسان اروپايي همگي فرعي و در حاشيه است. منبع اصلي و تكيهي اساسي مؤلف، مصادر قديم در ميراث اسلامي و نيز پارهاي از مكتوبات جديدِ جهان عرب است؛ از اين رو شايد بتوان گفت وي بيشتر دريافت و فهم زيباييشناختي قرآن كريم در جهان عرب را به خواننده القا ميكند.
در اينجا نگاهي گذرا به فصول ششگانهي كتاب مياندازيم كه هريك به جنبهاي خاص از قدرت و تأثير زيباييشناختي قرآن مربوطاند.
عنوان فصل نخست (ص15ـ93) <نخستين مستمعان>[16] است. در اينجا مؤلف به ماجراي برخورد اولين شنوندگان كلام الهي ميپردازد و پيشينهي فرهنگ شفاهي عرب و احساسات شاعرانهي ايشان، مواجههي آنان با قرآن به عنوان امري جديد و استثنايي (هم از نظر وحياني بودنش و هم به دليل شاهكار ادبي بودنِ آن)، تجربهي ايمان و گرويدن ايشان به اسلام (كه در موارد بسياري به دليل تأثّر از مضامين قرآني و آهنگ زيباي آن بود)، و نقلهاي مختلف داير بر تأثيرات زيرورو كنندهي قرائت شفاهي قرآن در جامعهي جديد مسلمانان را بررسي ميكند. مؤلف درباب موضوعاتي چون زبان و شعر در جامعهي اعراب جاهلي، قدرت كلام[17]، ضعف و درماندگي مخالفان و رقباي اين وحي جديد، و سحرِ زبان[18]، منقولات تاريخي فراواني با نظم و تنسيقي دقيق ميآورد تا اهميت و جايگاه شنيداري اين متن جديد وحياني را در جامعهي صدر اسلام نشان دهد.
عنوان فصل دوم (ص 94ـ170) <متن>[19] است و هم از اين رو، مؤلف در اين فصل به خود متن قرآن ميپردازد. مسألهي اصلي در اين فصل، جنبهي شعري قرآن است كه در آن ويژگيهاي خاصّ زباني اين كتاب و بُعد زيباييشناختي آن بررسي ميشود. نويد كرماني در اين فصل به بحث دربارهي تأثير پرهيمنه و كاريزماتيك قرآن كريم ميپردازد. به اعتقاد وي از آنجا كه قرآن متني خلّاق و مُبدِع بوده است، "افق زباني"[20] خاصي را با ساختار ويژه و استثنائات منحصر به فرد خويش ايجاد كرده و از اين رهگذر، افق متداول را با قدرت و زيبايي خويش تغيير و تحول بخشيده است كه همين امر نقطهي عطفي در زبان پديد آورده است. در اين فصل همچنين بحث مفصل و بسيار جالبي دربارهي "وجوه متعدد معنايي" قرآن آمده است؛ اين بخش از فصل دوم كه <گشودگي قرآن>[21] نام دارد به موضوعاتي چون تابِ تفاسير متعدد داشتنِ قرآن، ابهام يا تشابه آيات آن، و غناي آن در بيان بيشترين معاني ممكن ميپردازد و در اين راه بيشترين نقل قول را از آراي اديبان و مفسران مسلماني چون عبدالقاهر جُرجاني، زمخشري، ابنعربي، طبري و نصر حامد ابوزيد ميآورد. مؤلف در اينجا همچنين به اقوال نشانهشناسان جديد چون رولان بارت[22] و اُمبرتو اِكو[23] و شماري از مستشرقان غربي اشاره ميكند. در پايان كرماني با برداشتي اصولي نسبت به ارتباط زبان عربي و نصّ قرآني، به گونهاي بليغ و روشن دليل ميآورد كه اگر تأثير قرآن بر زبان و فرهنگ عربي را به طور دقيق و شايسته درك كنيم، اين اعتقاد اسلامي كه متن مقدس قرآن ترجمهناپذير است، ديگر ادعايي جزمانديشانه و دلبخواهي جلوه نخواهد كرد؛ بلكه اين اعتقاد بيانگر يك "تجربهي پذيرش"[24] است؛ امري كه مبناي مواجهه با متن قرآن را ميسازد (ص 156ـ157).
محور بحث در فصل سوم (ص171ـ232) كه <نغمه>[25] نام دارد، قرائت قرآن است. مؤلف در اين فصل خواننده را در دامنه و تاريخ قرائت قرآن، به عنوان شاخهاي از علم، ايمان و عمل در ميان مسلمانان سير ميدهد. اين فصل را ميتوان محوريترين و مهمترين پارهي كتاب دانست، چراكه مؤلف در آن با تلاشي وسيع و همهجانبه نشان ميدهد كه تغنّي به قرآن چگونه است؟، تا چه اندازه قرآن حالت استثنايي شعر و موسيقي به خود گرفته است؟، و با وجود اين، چگونه در ارزيابي تأثير و قدرت اين كتاب آسماني و حضور شفاهياش در زندگي و اعتقادات مسلمانان، اين دو مقولهي شعر و موسيقي را به طور سنّتي ناديده انگاشتهاند؟ جان كلام مؤلف اين است كه هرچند نميتوان قرآن را به معناي مصطلح و سنّتي عرب، شعر دانست، اما روشن است اين متن مقدس، "شعر" به عميقترين معناي كلمه است. بنابراين، از آنجا كه كرماني شعر را "گذار از زبان به موسيقي"[26] ميداند (ص 183)، معتقد است كه نصّ قرآني با توان شعري خود، قرائتي كاملاً شفاهي و آهنگين را ميطلبد. قرآن متني است كه بايد قرائت شود و مؤلف كتاب در اينجا براي تأييد اين ديدگاه خود مباحثي را پيش ميكشد كه جاي جاي آن به نمونههايي از سوَر مكّي قرآن، نظريهي قرائت و فنّ تجويد، نظريات مفسران دربارهي غموض و وضوح متن قرآن، تزلزل و ناهماهنگي در انكار جنبهي شعري قرآن، پيوند ميان شناخت ديني و ادراك زيباييشناختي اين متن، ويژگيهاي سياقي متن مقدس، و مسائل مربوط به تثبيت مصحف رسمي قرآن با نام "مصحف عثماني" ميپردازد. بخش پاياني اين فصل به بررسي عميقي درباب قرآن كريم به عنوان "كلام الله"[27] و نيز حضور عيني خداوند در جهان اختصاص دارد كه مؤلف در آن، اموري چون صلاة، ذكر، دعا و غيره را "زيبايي" وصفناشدني قرائت قرآن ميشمارد.
فصل چهارم (ص 233ـ314) به وجه <معجزه>[28] آساي قرآن و بهطور خاص، مفهوم اعجاز و تقليدناپذيري آن ميپردازد. كرماني نخست تاريخ پيدايش و تحوّلِ مفهوم يا نظريهي اعجاز را مرور ميكند و به كاوش در اين مسأله ميپردازد كه تجربه و مواجهه با يك متن به عنوان حدوث يكباره، معجزهآسا و بينظير كلام زندهي الهي به چه معناست؟ وي با بهرهگيري از سخنان ابوبكر باقلاني، عبدالقاهر جُرجاني، جلالالدين سيوطي و ديگران تصويري منسجم و معقول از علت اهمّيّت يافتنِ مفهوم اعجاز بهدست ميدهد و روشن ميكند كه چگونه اين مفهوم قرنها در تفكر اسلامي همچنان پابرجا مانده است. دراين راه، وي همچنين جايگاه متن و زبان قرآن را در تحول و تكامل دانشهاي زباني و بلاغي دانشمندان اسلامي خاطرنشان ميكند. مؤلف در ادامه، بيشترين صفحات اين فصل را به بيان نظريهي عبدالقاهر جُرجاني درباب اعجاز قرآن و "نظريهي نظم" وي در كتاب دلائل الاعجاز اختصاص ميدهد و بهتفصيل آن را با نظريهي ابوبكر باقلاني در كتاب اعجاز القرآن مقايسه ميكند. وي با ورود به بحثهاي اختلافي درباب مؤلّفههاي اساسي آموزهي اعجاز و ارتباط آنها با نحوهي دريافت وحي قرآني، بهويژه اين مسألهي پيچيده را پيش ميكشد كه تأثير برجاماندهي قرآن كريم بر ذهن و ضمير نخستين مسلمانان چگونه بوده است. نتيجه و لُبّ فصل چهارم ايضاحِ اين مطلب است كه هرچند مفهوم اعجاز را نخستين بار متكلمان مطرح ساختند، اما اين امر از آغاز نزول وحي، جزو لاينفكّ قرائت قرآن و تأثير زيباييشناختي آن بوده است.
فصل پنجم (ص 315ـ364) خواننده را با <پيامبر در ميان شاعران>[29] آشنا ميكند. موضوع اين فصل رابطه و نسبت ميان وحي قرآني با هنر شاعري اعراب جاهلي و ارتباط جنِّ حاملِ الهامات با خداوندان شعر عرب در باديه است. در اينجا كرماني نظريههاي مسلمانان درباب نبوت (: پيشگويي) و الهام را همراه با ديدگاههاي يونانيان قديم و فلاسفهي غربي متأخر بررسي ميكند؛ سپس ويژگيهاي پيامبر اكرم (ص) را با اوصافي كه غالباً در نظريههاي زيباييشناختي نوين اروپايي به نوابغ هنري نسبت ميدهند، مقايسه ميكند و تا حدّي به بررسي رابطهي نزديك ميان وحي و شاعري در اسلام (و ديگر اديان) ميپردازد. مؤلف به رواياتي مربوط به دوران جاهليت و صدر اسلام درباب نوعي "جنون مقدس" يا از خود بيخودشدگي زايا و خلاّق اشاره ميكند كه محصولش وحي يا شعر است و سپس در چنين بستر و زمينهاي، رابطهي نزديك ميان الهام شاعرانه و وحي ديني را بررسي ميكند. وي در اينجا به مسألهي جنجالي ارتباط ميان جنّ و صرع، و نيز رابطهي جنّ با افسردگي، رنج و عذاب وارد ميشود؛ سپس اين بحث را مطرح ميكند كه پيامبران، و هنرمندان نيز، به سوي اثر خلاقهشان هدايت ميشوند و اين دو گروه ميبايد با عُزلت و تنهايي خُو كنند. كرماني در ادامهي اين فصل به بررسي انديشهي افلاطون درباب الهام و رابطهي نزديك ميان هنرمند، پيشگو و نبي ميپردازد و تأثير اين انديشه را بر فيلسوفان اسلامي چون ابنسينا و فارابي و متفكران غربي چون توماس آكوئيني[30] و مهمتر از همه، زيباييشناسي نبوغ[31] در اروپاي جديد (و كساني چون شلينگ[32]، نواليس[33] و ديگران) بررسي ميكند. توضيحات مؤلف درباب خويشاوندي و شباهت ميان خلاّقيت شاعرانه و متون نبوي (يعني قرآن) بسيار غني و پُرمعناست. وي بر اين امر استدلال ميآورد كه اين هر دو، بخشي از يك دوام و ثبات بزرگتر در تاريخ اديان هستند. پس از اين، روابط خاص ــ غالباً پيچيده و مبهم و گاه متعارض ــ ميان خلاقيت شاعرانه و تديّن يا احساس مذهبي در اسلام را مطرح ميكند. در پايان، كرماني به اين نكته ميپردازد كه در فرهنگ اسلامي، ارتباط ميان هنر و دين بسيار كمتر از فرهنگ غربي تجزيه و تحليل شده است؛ وي حتي بر اين امر دليل ميآورد كه اسلام را همان قدر ميتوان دينِ هنر[34] دانست كه دينِ احكام و قوانين[35] (ص 363).
فصل آخر و ششم (ص 365ـ425) كه <سماع عارفان>[36] نام دارد، تأثير خاص و عظيم قرآن بر متصوفّه و مواجههي شگرف ايشان با قرآن را بررسي ميكند. مؤلف در اين فصل به طرح مسائلي چون اشتياق صوفيان به حلقهي سماع و قرائت قرآن، تجربهي شهودي و غالباً هولانگيز ايشان از حضور خداوند[37]، شوق ايشان به شنيدن[38] و نهايتاً پديدهاي منحصر به فرد از منقولات صوفيانه دربارهي "قتلي القرآن"، يعني كساني كه از شنيدن زيبايي صوت قرآن كشته شدهاند، ميپردازد. اين موضوع آخر، حاوي مطالب قابل توجهي از منقولات پراكندهي صوفيان در منابع كهن راجع به كُشتگان صوت قرآن است كه مجموعهي آنها را مفسر معروف، ابواسحاق احمد بن محمد ثعلبي (متوفاي 427 ق) در كتابي با عنوانِ كتاب مبارك يُذكَر فيه قتلي القرآن العظيم الذين سمعوا القرآن و ماتوا بسماعه رحمة اللّه عليهم و علي جميع المسلمين گردآورده است. اين كتاب را يكي از دانشجويان فوق ليسانس دانشگاه بُن به نام بئاته ويزمولر[39] تصحيح و به آلماني ترجمه كرده[40]، و نويد كرماني در اين فصل از كتاب خويش از آن بهرهي وافري ميبرد تا تأثير عظيم و خُردكنندهي قرائت كلام خداوند را بر طبع ظريف و بااحساس بسياري از عارفان نشان دهد. كرماني در بررسي اين منقولات و ديگر مطالب موجود در فصل آخر كتابش، بيش از هر چيز ميكوشد تا نشان دهد منقولات اسلامي درباب دينداري صوفيانه و معنويت عميق ايشان تا چه اندازه بيانگر نيروي استثنايي، تأثيرگذار، و حتي كُشندهي قرائت كلام الهي است. اينگونه از تجربهي صوفيانه نسبت به كلام الهي در اين سخن ثابت البُناني (متوفاي حدود 135 ق)، از نخستين عارفان خلاصه شده است كه ميگويد: <بيست سال درد قرآن را تحمل كردم و بيست سال عشق من قرآن بود> (ص 396). كرماني در نتيجهگيري نهايي اين فصل كه به جنبهي پرشور و حرارت تجربهي كلامالله مربوط ميشود، بار ديگر بر مضمون اساسي كتاب خويش تأكيد و جنبهي زيباييشناختي تأثير قرآن بر دلهاي مؤمنان را يادآوري ميكند.
كتاب خداوند زيباست را رويهمرفته بايد بررسي جامع، گسترده و جذابي درباب پيوند و رابطهي تجربهي ديني و زيباييشناختي دانست كه بيش از هر چيز مجموعهاي غني از نمونههاي اسلامي در مواجهه با قرآن را ارائه ميدهد. به اعتقاد دكتر ويليام گراهام (William Graham)، استاد مطالعات ديني در دانشگاه هاروارد، كتابِ نويد كرماني تنها يك جنبه از تجربهي زيباييشناختي قرآن را فروگذاشته، و آن بهكارگيري واژگان، عبارات و اقتباسهايي از قرآن كريم در خلق انواع آثار هنري خوشنويسي، تصويرگري و بناهاي بادبود در سراسر جهان اسلام است. هرچند وي چنين كار گسترده و عظيمي را از مؤلف كتاب انتظار ندارد، اما بايد بهخاطر داشت كه خطاطي و تصويرگري آيات قرآن در فرهنگ اسلامي، هنري است كه با جنبهي موسيقايي، شفاهي و شنيداري كلام وحي ارتباطي ندارد. هم از اين روست كه نويد كرماني از ميان تمام اسماي حُسناي الهي، "السميع" را برگزيده و جلد كتاب خويش را با تصويري از آن به خط نستعليق آذين داده است.
كتاب نويد كرماني در موضوع خود بدون سابقه است. درباب زيباييشناسي قرآن و تأثير شفاهي و شنيداري آن بر وجوه مختلف فرهنگ و دين مسلمانان جهان، كتابي با جامعيت اين اثر در ادبيات اروپايي تاليف نشده است. آشنايي مؤلف با علوم مختلف اسلامي چون ادبيات عرب، كلام، تفسير، فلسفه و عرفان اسلامي از يك سو، و تبحّر او در دانشهاي جديد و قديم غربي چون زبانشناسي، معناشناسي، زيباييشناسي، هرمنوتيك، تاريخ اديان و فلسفهي غربي كتاب را چنان پُرمايه و سرشار از اطلاعات كرده است كه علاقهمندان هريك از حوزههاي فوق را به خود جذب ميكند. كتاب زباني گويا و نثري شيوا دارد و به عكس اغلب آثار آلماني ــ كه آكنده از علم و فضل متراكماند ــ از اغلاق و پيچيدگي برخوردار نيست. حروفچيني دقيق و بسيار كمغلط، آوانگاري و ضبط صحيح انبوهي از واژگان عربي و فارسي، و نيز فهرستهاي راهنما و مفصل انتهاي كتاب برقدر و اهميت آن افزوده است.
اين كتاب در مدت كمتر از دو سال انتشار، توجه جمعي از منتقدان و دينپژوهان جهان را به خود جلب كرده و مطبوعات و راديوهاي آلمان، بهويژه، از آن استقبال فراواني كردهاند. نكتهي قابل توجه در ميان تمام واكنشهاي خوانندگان و منتقدان آن است كه ايشان متّفقاً كتاب را در مسيري جدا از سبك و روشهاي غالب مستشرقان در تشويه و بدنام كردن اسلام دانستهاند؛ گواينكه مؤلّف تحصيلات دانشگاهي خود را در همان سنّت علمي و آكادميك انجام داده است. در اين مدت همچنين، كتاب خداوند زيباست جايزهي علمي ارنست بلوخ[41] ــ فيلسوف فقيد آلماني ــ را به خود اختصاص داده و چاپ دوم آن با جلد شميز منتشر شده است كه اين امر در ميان كتابهايي با اين سبك و موضوع كمنظير است. در حال حاضر كتاب خداوند زيباست از سوي ناشري در بيروت در حال ترجمه و انتشار به زبان عربي است. اميد است كه روزي ترجمهاي فارسي از اين كتاب در اختيار قرآن پژوهان و علاقمندان فارسي زبان قرار گيرد.
منابع
ابوزيد, نصر حامد؛ معناي متن: پژوهشي در علوم قرآن, ترجمهي مرتضي کريمينيا, تهران: انتشارات طرح نو, 1380.
گالووي، آلن؛ پانن برگ: الهيات تاريخي, ترجمهي مراد فرهادپور، تهران: انتشارات صراط، بيتا.
گراهام، ويليام؛ <ملاحظاتي بر كتاب مطالعات قرآني>، ترجمهي مرتضي كريمينيا، آينه پژوهش، سال يازدهم، ش 5، شمارهي پياپي 65، آذرـدي 1379، ص 46ـ53.
ريپين، اَندرو؛ <تحليل ادبي قرآن، تفسير و سيره: نگاهي به روششناسي جان وَنْزْبرو>، ترجمهي مرتضي كريمينيا، پژوهشهاي قرآني، سال ششم، شمارهي پياپي 24-23، پاييز و زمستان 1379، ص 190ـ217.
کريمينيا, مرتضي؛ <قرآن در عصر اصلاحات و نوانديشي>, ترجمان وحي, سال؟؟, ش ؟؟, شمارهي پياپي ؟؟, 1381, ص ؟؟
بوبتسين, هارتموت؛ <قرآن در غرب تا پيش از 1800 ميلادي>, در مکاوليف, دائرة المعارف قرآن,
کليني, ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق؛ الکافي, تصحيح علي اکبر غفاري, تهران, دارالکتب الاسلامية, 1367 ش.
مسلم بن الحجاج النيسابوري؛ صحيح مسلم, بيروت, دارالفکر, بيتا.
Hartmut Bobzin, Der Koran im Zeitalter Revolution: Bairuth and Stuttgart: >?? 1996.??
Hartmut Bobzin, in Encyclopaedia of the Qur’an, ed. Jane D. McAullife,
Navid Kermani, Gott ist schön: Das ästhetische Erleben des Koran", München: Buck, 1999, 2000.
William A. Graham, "Review of Navid Kermani, Gott ist schön: Das ästhetische Erleben des Koran", in Jerusalem Studies in Arabic and Islam 24 (2000) pp. 529-534.
Claude Gilliot, "Review of Kermani (Navid), Gott ist schön: Das ästhetische Erleben des Koran", in Arabica 47iii-iv (2000) pp. 571-574.
Rainer Brunner, "Review of NAVID KERMANI, Gott ist schön: Das ästhetische Erleben des Koran, 2ed edition, 2000", Bulletin of School of Oriental and African Studies, ??? (2001) pp. 155-158.
[1]ـ اين كتاب كه از اين پس "قرآن بيبلياندر" ناميده ميشود، در محافل مسيحي و كتابخانههاي اروپا رواج فراواني يافت و چاپ دوم آن با تيراژي وسيعتر در 1550 ميلادي منتشر شد. "قرآن بيبلياندر" كه همان ترجمه لاتيني روبرت كتوني از قرآن كريم بود، مبناي انتشار بسياري از ترجمههاي قرآن به ديگر زبانهاي اروپايي شد. در 1547، اين نسخه توسط آندره اريوابنه در شهر ونيز به زبان ايتاليايي بازگردانده شده, اما مترجم آن وانمود ميكند كه آن را مستقيما از زبان عربي ترجمه كرده است. همين ترجمه ايتاليايي قرآن را سالمون شوايگر در سال 1616 (چاپ دوم: 1623) در نورنبرگ به آلماني ترجمه و منتشر كرد. اين نخستين ترجمه آلماني قرآن بود كه بعدها با تيراژي بسيار وسيعتر در سالهاي 1659 و 1664، بدون ذكر نام شوايگر در نورنبرگ (آلمان) به چاپ رسيد. همچنين نخستين ترجمه هلندي قرآن در سال 1641 بر مبناي همين ترجمهي ايتاليايي صورت گرفت. بنابراين ميتوان حدس زد كه ترجمه لاتيني روبرت كتوني كه در فضاي قرون وسطا شكل گرفته، و بهدست بيبلياندر در آغاز عصر اصلاحات اروپا منتشر شده بود، نزديك به 500 سال فهم اروپاييان از قرآن كريم را شكل داده است. براي تفصيل نگاه کنيد به مرتضي کريمي نيا, <قرآن در عصر اصلاحات و نوانديشي>, ترجمان وحي, سال؟؟, ش ؟؟, شمارهي پياپي ؟؟, 1381, ص ؟؟
[2]ـ از آن ميان ميتوان به سيرهي ابنهشام, طبقات ابنسعد, تاريخ طبري و... اشاره کرد.
[3] Theodor Noldeke & Fridrisch Schwally, Geschichte des Qorans, Göttingen, 1860; Leipzig, 1909-1938.
[4] Ignaz Goldziher, Muhammedanische Studien, 2vols, Halle, 1888-1890.
[5] Joseph Schacht, The Origins of Muhammadan Jurisprudence,
[6]ـ دربارهي رهيافت ونزبرو و نقدهايي بر اين روش در زبان فارسي نگاه کنيد به: الفـ ويليام گراهام، <ملاحظاتي بر كتاب مطالعات قرآني>، ترجمهي مرتضي كريمينيا، آينه پژوهش، سال يازدهم، ش 5، شمارهي پياپي 65، آذرـدي 1379، ص 46ـ53؛ بـ اَندرو ريپين، <تحليل ادبي قرآن، تفسير و سيره: نگاهي به روششناسي جان وَنْزْبرو>، ترجمهي مرتضي كريمينيا، پژوهشهاي قرآني، سال ششم، شمارهي پياپي 24-23، پاييز و زمستان 1379، ص 190ـ217. اين دو مقاله در بولتن مرجع (6): مطالعات قرآني در غرب, ويراستهي مرتضي کريمينيا, تهران, انتشارات بينالمللي الهدي, 1380 نيز منتشر شدهاند.
[7]ـ "تاريخ نجات" اصطلاحي متداول در پژوهشهاي مربوط به تورات و انجيل است. امروزه از نظر محققان يهوديت و مسيحيت، تاريخ اين اديان و بهويژه كتاب آسماني آنها، بيانكنندهي حوادث تاريخي صرف ــ آنگونه كه مورخان سكولار درصدد ثبتش هستند ــ نيست، بلكه اين متون بيشتر درصدد بيان نقش نجاتبخش خداوند در حوادث تاريخ است. در تاريخ يهود، سرگذشت بنياسرائيل در تمام مراحل آن، عرصهي حضور خداوند در تاريخ و نجاتِ اين قوم در سختترين شرايط است. از نظر مسيحيان، تاريخ نجات با تجسّد خداوند در عيسي مسيح و حوادث مربوط به آن روي داده است. در اين هر دو مورد، باور به صدق تاريخي حوادث تاريخي، متضمن يا مستلزم نوعي ايمان به صدق گزارههاي ديني آن اديان است. براي نوشتهاي فارسي در اينباره نگاه كنيد به آلن گالووي، پانن برگ: الهيات تاريخي, ترجمهي مراد فرهادپور، تهران: صراط، بيتا, بهويژه فصل دوم با عنوان <وحي به مثابهي تاريخ>.
[8]ـ شش سال پيش, وقتي در در مصاحبه با نصر حامد ابوزيد, از او راجع به مهمترين تفاوت قرآنپژوهي جديد در غرب با سنت گذشتهي قرآن پژوهي سؤال کردم, او دقيقاً به همين موضوع اشاره کرد: <... به وضوح ميتوان ديد که آن پرسش قديمي مستشرقان قرن نوزدهمي جاي خود را به مسائلي جديد و متفاوت داده است؛ مسائلي چون وجوه ادبي قرآن و زيباييشناسي اسلوبي و بلاغي قرآن. اين سخن بدان معنا نيست که غربيها ديگر به هيچوجه به پرسشهاي سنتي خود دربارهي تاريخ, تدوين و خاستگاههاي قرآن نميپردازند. هنوز هم برخي همين مسائل را بررسي ميکنند, اما بايد گفت که اين گرايش غالب و حاکم نيست.> (نک. مصاحبه با نصر حامد ابوزيد در معناي متن: پژوهشي در علوم قرآن, تهران: انتشارات طرح نو, 1380)
[9]- die Bedeutung des Ästhetischen.
[10]- Friedrich Daniel Ernest Schleiermacher (1768-1834).
[11]- Johan Georg Hamman (1768-1834???).
[12]- Theodor Wiesengrund Adorno (1903-1969).
[13]- Karl Bühler (1879-1963).
[14]- Jan Mukarovsky (1891-1975).
[15]- Roman Jakobson (1896-1982).
[16]- Die ersten Hörer.
[17]- Die Macht des Wortes.
[18]- Sprachmagie.
[19]- Der Text.
[20]- Sprachhorizont.
[21]- Die Offenheit des Koran.
[22]- Roland Barthes (1915-1980).
[23]- Umberto Eco (1932- ).
[24]- Rezeptionserfahrung.
[25]- Der Klang.
[26]- Der Übergang von Sprach zu Musik.
[27]- Gott spricht.
[28]- Das Wunder.
[29]- Der Prophet unter den Dichtern.
[30]- Tomas Aquinas (1225-1274).
[31]- Geniesthetik.
[32]- Friedrich Wilhelm Joseph von Schelling (1775-1854).
[33]- Novalis (Friedrich Leopold Freiherr Baron von Hardenberg) (1772-1801).
[34]- Kunstreligion.
[35]- Gesetzersreligion.
[36]- Das Hören der Sufis.
[37]- Der Schrecken Gottes.
[38]- Die Lust des Hörens.
[39]- Beate Wiesmüller.
[40]ـ اين رساله اکنون همراه با شرح و تفسير ويزمولر از سوي انتشارات اِرگُن در ورتسبورگ به انتشار رسيده است. ويزمولر متن کتاب قتلي القرآن را بر اساس دو نسخه از لايدن و استانبول تصحيح کرده است. مشخصات کتابشناختي اثر چنين است:
Beate Wiesmüller, Die vom Koran getöteten: A×-ÕaÝlabÐs QatlÁ l-QurÞÁn nach der Istanbuler und den Leidener Handschriften, Edition und Kommentar. Würzburg: Ergon Verlag, 2002. 188pp.
[41]- Ernest Bloch (1885-1977).
