نگاهى به
ترجمۀ قرآن کريم محمدمهدى فولادوند
انتشار یافته در فصلنامه ی حوزه و دانشگاه، سال اوّل، شمارۀ3، صص43ـ54، تابستان1374
عاقبت، انتظار دوستداران ترجمهاى نيکو از قرآن کريم به سر آمد؛ برگردان آقاى محمدمهدى فولادوند به زيور طبع آراسته شد، و چشمان مشتاق ما به نتيجۀ سالها دقت، زحمت و هنرمندى ايشان روشن شد.
کار اين ترجمه نزديک به سى سال پيش (1346) آغاز شده و پس از اتمام آن در سال 1357، بارها به وسيله خود مترجم بازخوانى و بويژه با برخى از تفاسير معتبر، ترجمههاى کهن فارسى و ترجمههاى فرانسوى و انگليسى مقابله شده است. اين برگردان، اکنون پس از سه سال تحقيق، تهذيب و پيرايش مستمر آن از سوى جمعى از محققان دارالقرآن الکريم در «دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى ـ قم» و ويرايش نهايى آقاى بهاءالدين خرمشاهى به چاپ رسيده است.
مترجم دقيقالنّظر اين اثر که صاحب ذوقى سرشار و نثرى فخيم در زبان فرانسوى است و پيش از اين نيز ترجمهها و تأليفاتى در زمينۀ علوم قرآن به چاپ رسانيده است[1]، در ترجمۀ خود از قرآن کريم، سعى در ارائۀ يک متن موجز و شيوا، با کمترين افزودههاى خارج از قرآن داشته است و از عهدۀ اين مهم (البته نه به شکل کامل و بىنقص) برآمده است.
ويراستار نهايى اين ترجمه، آقاى بهاءالدين خرمشاهى، که خود ترجمهاى از قرآن کريم در دست نشر دارد، برگردان ديگرى از قرآن کريم (به قلم آقاى کاظم پورجوادى، بنياد دايرةالمعارف اسلامى، تهران، 1372) را نيز ويراسته است. تفاوت مهمى که ميان اين دو ويرايش به چشم مىخورد، آن است که بسيارى از لغزشهاى مترجمان پيشين، که همواره در نقدهاى آقاى خرمشاهى يادآورى شدهاند، به ترجمۀ آقاى پورجوادى نيز راه يافتهاند؛ اما در ترجمۀ آقاى فولادوند از آنها کمتر مىتوان يافت. نکتۀ ديگر اينکه عنصر دقت و حفظ امانت در ترجمۀ آقاى فولادوند، بسيار بيشتر از ترجمۀ آقاى پورجوادى مورد نظر بوده است. گروه محققان و ويراستاران دارالقرآنالکريم که با موافقت مترجم، اين ترجمه را تحقيق و پالايش کردهاند، در بالا بردن ميزان امانت و دقت ترجمه، روانى و شيوايى آن، و هماهنگى و يکسانى در برگردان موارد و سياقهاى مشابه و بالاخره ويرايش فارسى آن زحمت فراوانى کشيدهاند. سعى همۀ اين عزيزان مشکور و مأجور باد.
ترجمۀ آقاى فولادوند که جديدترين برگردان فارسى قرآن کريم به شمار مىآيد (انتشار در بهمن 1373)، ترجمهاى است که براى عامۀ مردم سودمند است. از آنرو که اين ترجمه نه تحتاللفظى است تا تصنعى و مغلق شود و نه نثر آن يکسره اديبانه و آهنگين است که فنّى و متکلف گردد و تنها به کار اديبان آيد.
در اين ترجمه سعى بر حفظ امانت و دقت، همراه با ايجاد شيوايى و خوشخوانى شده است.[2] با آنکه اين ترجمه به آفتِ برگردانِ لفظ به لفظ دچار نشده، مترجم و ويراستاران آن در انتخاب واژهها و ساختار نحوى جملات دقت و امانت خوبى مبذول داشتهاند. پايبندى ايشان به اصل دقت چندان زياد است که مىکوشند حتى يک «واو» را از خود نيافزايند، و هر چه توضيح و افزودۀ خارج از متن آيات به شمار آيد، درون قلاّب قرار دهند. اين کوشش بسيار ستودنى و قابل توجه است؛ اگر چه کاملاً موفق و تام نبوده و اضافات فراوانى مىتوان يافت که برخلاف ميل مترجم و ويراستاران درون قلاب قرار نگرفته است.
ترجمۀ حاضر از بيشتر اشکالها و ايرادهاى غيرقابل چشمپوشى که در ترجمههاى پيشين يافت شده ـ و آقاى خرمشاهى به برخى از آنها اشاره کرده ـ پيراسته و مبراست. اما از آنجا که در اين ترجمه بر عنصر دقت و امانت تأکيد بسيار رفته است، در نقد خود مىکوشيم تا راههايى براى بالا بردن دقت اين ترجمه ارائه دهيم و لغزشگاههايى را که از امانت ترجمه و يا يکسانى آن در برگردان موارد مشابه مىکاهد، گوشزد کنيم؛ چرا که به اعتقاد مترجم محترم «در مورد ترجمۀ قرآن کريم هرقدر احتياط و صرف وقت و هزينه شود، جاى دورى نمىرود».[3] يادآورى اين نکته بهجاست که اينگونه لغزشها در اغلب ترجمههاى ديگر، فراوان يافت مىشود، اما از آنجا که آن ترجمهها تا اين اندازه به «امانت، مطابقت با اصل در ايجاز و اطناب و تأکيد، سادگى و صلابت و رعايت ريزهکاريهاى ادبى و بلاغى»[4] نرسيدهاند، طرح چنين دقتهايى تنها در ترجمۀ آقاى فولادوند و برگردانهايى مشابه آن رواست. نقدنويسى بر اين ترجمهها، سبب روشن شدن نقاط قوت و ضعف، راه گشاى مترجمان آينده در به کارگيرى دقت و وسواس بيشتر، و بالاخره نمودار ميزان پيشرفت و اصلاح روند تکاملى ترجمۀ قرآن کريم خواهد بود.
در اين قسمت بيشتر به ترجمۀ سورۀ بقره و آياتِ مشابه آن نظر خواهيم داشت. اين نقدها اغلب با مقايسه ترجمۀ حاضر با برگردانهاى چند سال اخير از قرآن کريم همراه است.[5]
1. «وَ اُتُوا بِهِ مُتَشَابِهاً (بقره: 25)؛ و مانند آن [نعمتها] به ايشان داده شود». معناى «اَتىٰ، يَأتى»، «آمدن» است و هرگاه با «باى تعديه» همراه شود، به معناى «آوردن» است. اما همين فعل، وقتى با کمک «باب اِفعال» متعدى شود (آتىٰ، يُؤتى)، معناى آن «دادن و بخشيدن» مىشود.
فعل «اُتُوا بِهِ» در اين آيه مجهول است و «باء» در آن، «باى تعديه» است؛ پس بايد در ترجمه از واژۀ «آورده شدن» استفاده شود. در ترجمۀ آقاى فولادوند، اين فعل به «داده شدن» برگردانده شده و ظاهراً با «اُوتُوا» (فعل مجهول از باب افعال) يکسان نگاشته شده است. فعل «اُوتُوا» (داده شدن)، 23 بار در قرآن کريم آمده، اما «اُتُوا به» (آورده شدن) تنها در همين آيه به کار رفته است. ترجمۀ دقيقتر آيه چنين است: «و مانند آن [نعمتها] برايشان آورده شود».[6]
ترجمۀ آيۀ 71 از سورۀ مؤمنون نيز به همين اشکال دچار است. «بَلْ اَتَيْنٰاهُم بِذِکرِهِمْ [نه!] بلکه يادنامهشان را به آنان دادهايم.» در اين آيه، فعل «اَتَيْنٰاهُمْ بِـ» با «آتَيْنٰاهُمْ» مترادف گرفته شده است. آنچه مترجم محترم آورده، برگردانِ عبارت «بَلْ آتَيْنٰاهُمْ ذِکْرَهُمْ» است. براى ترجمۀ صحيحتر اين آيه، بايد از کلمۀ «آوردهايم» استفاده کنيم، چنان که مترجم نيز در آيۀ نود همين سوره چنين کردهاند: «بَلْ آتَيْناهُمْ بِالْحَقِّ؛ [نه!] بلکه حقيقت را بر ايشان آورديم».
يادآور مىشويم که ترجمۀ آقاى فولادوند، تاکنون دقيقترين و روانترين ترجمۀ قرآن کريم در برگردان آياتى است که در آنها «باى تعديه» به کار رفته است. اگر از هفت يا هشت مورد اشتباه کوچک مانند آنچه گذشت، چشمپوشى کنيم، بايد اعتراف کنيم که ترجمۀ ايشان از نزديک به دويست آيۀ ديگر که در آنها «باى تعديه» آمده، بسيار هماهنگ و يکسان است و اين يکسانى در هيچ ترجمۀ ديگرى تا امروز ديده نشده است. براى نمونه، ترجمۀ دو آيه را ذکر مىکنيم که مترجمان ديگر همگى، افعال متعدى آنها را لازم ترجمه کردهاند.
الف) «فَلَمّا قَضى مُوسَى الْاَجَلَ وَ سٰارَ بِاَهْلِهِ (قصص: 29) ترجمۀ آقاى فولادوند: و چون موسى آن مدت را به پايان رسانيد و همسرش را [همراه] برد ...». ترجمۀ آقاى آيتى: «و با زنش روان شد». ترجمۀ آقاى مجتبوى: «و با خانوادۀ خويش روان گشت». ترجمۀ آقايان مکارم شيرازى و پورجوادى: «و همراه خانوادهاش حرکت کرد».
ب) «اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ (شعراء: 89)؛ مگر کسى که دلى پاک به سوى خدا بياورد». ترجمۀ آقاى آيتى: «مگر آن کس که با قلبى رسته از شرک به نزد خدا بيايد». ترجمۀ آقايان پورجوادى و مکارم شيرازى: «مگر کسى که با قلب سليم به پيشگاه خدا بيايد». ترجمۀ آقاى مجتبوى: «مگر آن که با دلى پاک و رسته [از شرک و کفر و گناه] به نزد خدا آيد».[7]
3. «وَ اَوْفُوا بِعَهْدى اُوفِ بِعَهْدِکُمْ (بقره: 40)؛ و به پيمانم وفا کنيد تا به پيمانتان وفا کنم».
در معناى آياتى مشابه با اين آيه که در آنها فعل مضارعى بعد از يک فعل امر قرار مىگيرد و در جواب آن مجزوم مىشود، نوعى ارتباط و عليت ميان اين دو فعل نهفته است. به همين دليل مترجمانى که اين موارد را نيک شناختهاند، براى بيان اين ارتباط، از کلمۀ «تا» استفاده کردهاند؛ مانند ترجمۀ آقاى فولادوند در همين آيه. نکتۀ مهم در ترجمۀ اين گونه آيهها آن است که نبايد فعل مضارعِ (مجزوم) را به شکل اخبارى و مرفوع معنا کنيم. مثلاً صحيح نيست در ترجمۀ آيه ياد شده بگوييم: «به پيمانم وفا کنيد و من نيز به پيمانتان وفا مىکنم».
مثال ديگرى از ترجمۀ استاد فولادوند مىآوريم: «فَاذْکُروُنى اَذْکُرْکُمْ (بقره: 152)؛ پس مرا ياد کنيد [تا] شما را ياد کنم». اين بار کلمۀ «تا» که سببيّت را مىفهماند ميان دو قلاب قرار گرفته است. مناسب است که تمام اين موارد يکسان شوند (يا همه درون قلاب باشند؛ مانند آيۀ 152، و يا همه بدون قلاب باشند؛ مانند آيۀ 40).
در قرآن کريم 97 فعل مضارع در جواب امر مجزوم شدهاند،[8] و هيچ مترجمى تمامى اين آيهها را يکسان و مانند هم ترجمه نکرده است. يعنى در ترجمۀ برخى از آيات، ارتباط و عليت ميان دو فعلِ امر و مضارع نشان داده نشده است. اگر چه اين عدم هماهنگى در بيشتر جاها، چندان اشتباه معنايى ايجاد نمىکند، از دقت و امانت ترجمهها به صورت چشمگيرى مىکاهد. به مواردى از اين آيات در ترجمۀ آقاى فولادوند اشاره مىکنيم:
الف) «ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَکَ سَعْياً (بقره: 260)؛ آنگاه آنها را فراخوان، شتابان به سوى تو مىآيند». فعل مضارع «يَأتينَ» در ظاهر مجزوم نيست، زيرا جمع مؤنث است. از آنجا که اين فعل بدون هيچ حرف ربطى، در جواب امر قرار گرفته، ترجمۀ دقيقتر آيه چنين مىشود: «آنگاه بخوانشان تا شتابان به سوى تو آيند» (مجتبوى). ترجمۀ آقايان مکارم شيرازى، پورجوادى و آيتى از اين آيه مانند ترجمۀ آقاى فولادوند است. ترجمۀ شاه ولىاللَّه دهلوى از دقت کمترى برخوردار است: «بعد از آن نداکن ايشان را البته بيايند پيش تو شتابان». کلمۀ تأکيد «البته» در ترجمۀ ايشان براى نشان دادن نون تأکيد به کار مىرود، در حالى که فعل «يأتينَ»، نون تأکيد خفيفه يا ثقيله ندارد.
ب) «وَ هُزّى اِلَيْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَيْکِ رُطَباً جَنِّياً(مريم: 25)؛ و تنۀ درخت خرما را به طرف خود [بگيرو] بتکان، برتو خرماى تازه مىريزد». در اين آيه، فعل مضارعِ «تُسٰاقِطْ» در جواب فعل امر «هُزّى» جزم يافته است. ترجمۀ دقيقتر اين جمله چنين است: «و تنۀ درخت خرما را به طرف خود بتکان تا به تو خرماى تازه ريزد».
ج) «قٰاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِاَيْديکُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْکمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنينَ (توبه: 14)؛ با آنان بجنگيد؛ خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوايشان مىکند و شما را بر ايشان پيروزى مىبخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنک مىگرداند». در اين آيه، چهار فصلِ مضارعِ «يُعَذِّبْ»، «يُخْزِ»، «يَنْصُرْ» و «يَشْفِ» در جواب فعل امرِ «قٰاتِلُوا» مجزوم شدهاند و براى ترجمۀ دقيقتر بايد ارتباط و سببيت ميان فعلهاى مجزوم و فعل امر را نمايان کنيم. ترجمۀ آقاى پورجوادى: «با آنها پيکار کنيد تا خدا با دست شما عذابشان کند و خوارشان گرداند و شما را بر آنها پيروزى دهد و دل مؤمنان را شفا بخشد».
د) «وَاِذا قيلَ انْشُزُوا فانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذينَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ (مجادله: 11)؛ و چون گفته شود: «برخيزيد»، پس برخيزيد. خدا [رتبۀ] کسانى از شما را که گرويده و کسانى را که دانشمندند [برحسب] درجات بلند گرداند». در اين آيه، فعل «يرفع» مجزوم است و هيچ دليل ديگرى براى جزم آن، جز قرار گرفتن در جواب امر (فَانْشُزُوا) نداريم. بنابراين بايد اين قسمت از آيه به صورت مسبّب و مرتبط با فعل امر ترجمه شود آن چنان که مترجم محترم در ابتداى همين آيه در جواب «فافسحوا» اين نکته را رعايت کردهاند. با چشمپوشى از کلمه «برحسب» که در قلاّب آمده، ترجمه دقيقتر چنين است: «و هنگامى که گفته شود: «برخيزيد»، بر خيزيد؛ تا خداوند کسانى را که ايمان آوردهاند و کسانى را که علم به آنان داده شده به درجات عظيمى بلند گرداند».
لازم به ذکر است که ترجمۀ آقايان فولادوند و مجتبوى از اغلب آيات ديگرى که در آنها فعل مضارع در جواب امر مجزوم شده، دقيق و يکسان است.
4. «وَ اِنْ کٰانَتْ لَکَبيرةً اِلاّ عَلَى الّذينَ هَدَى اللَّهُ (بقره: 143)؛ هر چند [اين کار] جز برکسانى که خدا هدايت [شان] کرده، سخت گران بود».
اين ترجمه مبتنى بر آن است که «اِنْ» در آيه «اِنْ وصليه» به معناى «هر چند» يا «اگر چه» باشد؛ اما وجود «لام مفتوح» بعد از «کانَت» شاهد آن است که «اِنْ»، مخفّفه از ثقيله است و در ترجمه آن بايد مانند «اِنّ» از ادوات تأکيد و تحقيق به کار ببريم.[9] بنابراين ترجمۀ آيه چنين مىشود: «و بىترديد [اين کار] جز برکسانى که خدا هدايت [شان] کرده، سخت گران بود».
در 24 آيه از قرآن کريم «اِنْ مخفّفه از ثقيله» به کار رفته است[10] و آقاى فولادوند تنها در همين آيه، آن را به شکل وصليه معنا کرده، هر چند در برخى از موارد نيز براى روان کردن ترجمه، از کلمات تأکيد (بىترديد، حقاً، قطعاً، بىشک، براستى، به يقين) استفاده نکرده است. از مترجمان متأخر آقاى جلالالدين فارسى نه مورد، آقاى پورجوادى شش مورد، آقايان خواجوى و آيتى هر کدام پنج مورد و آقاى مکارم شيرازى سه مورد از آيات ياد شده را به صورت وصليه معنا کردهاند. شادروان فيضالاسلام و آقايان بهبودى و مجتبوى در هيچ يک از اين آيات، «اِنْ» را وصليه نگرفتهاند. مرحوم شريف لاهيجى در «تفسير شريف لاهيجى» و مرحوم ملافتح اللَّه کاشانى در «تفسير منهجالصادقين» در تمامى اين آيهها از ادوات تحقيق و تأکيد استفاده کرده و «اِنْ» را مخفّفه معنا کردهاند.
در پايان ذکر اين نکته مناسب است که آقاى فولادوند در يک آيۀ ديگر (ابراهيم: 46) نيز «اِنْ» را به «اگر چه» (= وصليه) معنا کردهاند، که البته در آن مورد، «اِنْ» از نوع نافيه است و ما در شمارۀ پنج اين نوشتار از آن سخن خواهيم گفت.
5. «وَ مٰا کٰانَ اللَّهُ لِيُضيعَ اِيمٰانَکُم» (بقره: 143)؛ و خدا بر آن نبود که ايمان شما را ضايع گرداند.»
اين برگردان بسيار مناسب و روان است، و آن را از اين رو آورديم تا با موارد مشابهش مقايسه کنيم. در قرآن کريم 23 بار «لام جحود» آمده است[11] که آيه فوق يکى از موارد آن است. «لام جحود» بعد از مشتقات منفىِ فعل «کان» قرار مىگيرد و بر سر فعل مضارع در مىآيد و آن را منصوب مىسازد. خبر «کان» محذوف است و مفسران و اديبان در اغلب موارد چنين تقديرى را در نظر مىگيرند: ما کانَ اللَّهُ [مُريداً] لِيُضِيعَ ايمانَکُمْ،[12] يعنى: خداوند نمىخواهد ايمان شما را تباه کند.» ترجمۀ مترجم گرامى در آيۀ ياد شده (بقره: 143) بنابر همين تقدير است. زيرا اضافه کردن عبارتِ «بر آن نبود»، آشکار کردن همان کلمۀ «مريداً» است. اما مناسب است که همۀ آياتى که در آنها «لام جحود» آمده است، يکسان و يکنواخت ترجمه شوند؛ مثلاً جملۀ «فَمٰا کانُوا لِيُؤمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ» (اعراف: 101) به اين صورت ترجمه شده است: «اما آنان به آنچه قبلاً تکذيب کرده بودند [باز] ايمان نمىآوردند». و مورد مشابه آن «فَمٰا کانُوا لِيُؤمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ (يونس: 74) چنين ترجمه شده: «ولى ايشان بر آن نبودند که به چيزى که قبلاً آن را دروغ شمرده بودند، ايمان بياورند»، که ترجمۀ دوم دقيقتر است.
آقاى فولادوند در دوازده مورد آياتى که در آنها «لام جحود» آمده است، همين تقدير را در نظر گرفتهاند (بقره: 143؛ آل عمران: 179 (دو مورد)؛ نساء: 168 (دو مورد)؛ انفال: 33؛ توبه: 70، 115؛ هود: 117؛ يونس: 13، 74؛ روم: 9) و در بقيۀ آيات، معنايى نزديک به همين تقدير را آوردهاند. برگردان چند تن از مترجمان متأخر از آيۀ 143 سورۀ بقره [وَ مٰا کٰان اللَّهُ لِيُضيعَ ايمانَکُمْ] را مرور مىکنيم: خواجوى: «و خدا نماز شما [به سوى بيتالمقدس] را تباه نگرداند». مکارم شيرازى: «و خدا هرگز ايمان [= نماز] شما را ضايع نمىگرداند». پورجوادى و آيتى: «و خدا ايمان شما را تباه نمىکند». جلالالدين فارسى: «و خداوند بر آن نبود که ايمانتان را ضايع کند». مجتبوى: «و خداوند بر آن نيست که ايمان شما را تباه کند». که دو ترجمۀ آخر دقيقتر از بقيه است و از آنجا که در آيۀ فوق، فعل «کان» منسلخ از زمان ماضى است، ترجمۀ آقاى مجتبوى دقيقتر است.
اکنون که به اختصار از «لام جحود» سخن گفتيم، به برگردان آيۀ 46 سورۀ ابراهيم مىنگريم و مىبينيم که آقاى فولادوند، آن را مانند غالب مترجمان ديگر صحيح ترجمه نکردهاند: وَ اِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ. «هرچند از مکرشان کوهها از جاى کنده مىشد».
ترجمۀ اکثر مترجمان شبيه به همين جمله است، و اين برگردان مبتنى بر آن است که «اِنْ» در اين آيه را «وصليه» فرض کنيم، اما همچنان که همۀ مفسران يادآور شدهاند «لام» در «لِتَزُولَ» «لام جحود» است و فعل «کان» در اين آيه با «اِنْ نافيه» منفى شده است (برخلاف مثالهاى ديگر که در آنها از حروف منفى کنندۀ «ما» يا «لَم» استفاده شده است).[13] ترجمۀ آيه چنين مىشود: «و مکر آنان [چنان] نبود که کوهها بدان از جاى در رَوَد». البته در اين جا به دليل وجود کلمۀ «مَکر»، نمىتوان خبر محذوف «کان» را «مريداً» فرض کرد، بلکه تقديرى مانند «عظيماً» مناسب است: واِنْ کان مکرهم [عظيماً] لِتزول منه الجبال. از اين نظر بجز شادروان فيضالاسلام و شاه ولىاللَّه دهلوى، کسى از مترجمان معاصر اين آيه را به دقّت ترجمه نکرده است. ترجمۀ دهلوى: «و نيست بد سگالى ايشان بدان مشابه که از جاى روند به سبب آن کوهها [يعنى مکر ايشان ضعيف است]». ترجمۀ فيضالاسلام: «و نيست مکرشان (به اندازهاى) که کوهها از جاى خود برود». تفاسير روان جاويد و شريف لاهيجى نيز همينگونه برگرداندهاند.
يادآورى مىشود که تنها کسايى (از قرّاء سبعه) اين آيه را «لَتَزُولُ» (لام اول مفتوح و لام دوم مضموم) قرائت کرده است. در اين صورت نيز «اِنْ» وصليه نمىشود، بلکه «اِنْ» مخففه از ثقيله خواهد بود که «لام مفتوح» در «لَتَزُولُ» مؤيد آن است، و آن را «لام فارقه» مىنامند.[14] مرحوم ملا فتحاللَّه کاشانى در تفسير منهجالصادقين، با آنکه «انْ» را نافيه مىشمارد، اين آيه را بنابر قرائت کسائى (اِنْ مخففه از ثقليه) ترجمه مىکند.
6. «وَ حَيْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاّ يَکُونَ لِلنّاس عَلَيْکُمْ حُجَّةٌ اِلاّ الّذين ظَلَمُوا فَلاتَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنى وَلِاُتِمَّ نِعْمَتى عَلَيْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدوُنَ (بقره: 150)؛ و هر کجا بوديد رويهاى خود را به سوى آن بگردانيد، تا براى مردم ـ غير از ستمگرانشان ـ بر شما حجتى نباشد. پس، از آنان نترسيد و از من بترسيد تا نعمت خود را بر شما کامل گردانم و باشد که هدايت شويد».
در اين برگردان يک «واو» ترجمه نشده (در جملۀ «وَلِاُتِمَّ نِعْمَتى عَلَيْکُمْ») و باعث گرديده که جملۀ «لِاُتِمَّ نِعْمَتى عَلَيْکُمْ» غايت و دليل عبارت «فَلاتَخْشَوْهُمْ» قرار گيرد، در حالى که اين جمله عطف است، بر عبارتِ «لِئَلاّ يَکونَ لِلنّاسِ عَلَيْکُمْ حُجَّةٌ» و هر دو آنها غايت و نتيجهاند براى «فَوَلُّوا وُجُوهَکُم». بنابراين مراد آيه چنين مىشود: هرجا بوديد روى خود را به سوى کعبه بگردانيد تا اوّلاً مردم بر ضدّ شما حجتى نداشته باشند، و ثانياً من نعمت خود را بر شما کامل گردانم. جمله «فَلاتَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنى» يک جملۀ معترضه مىباشد. مرحوم طبرسى در تفسير اين قسمت از آيه مىنويسد: «قوله «ولاتمّ نعمتى عليکم» عطفٌ على قوله «لئلاّ» و تقديره: لئلاّ يکون لاِحد عليکم حجَّةٌ ولاتمّ نعمتى عليکم بهدايتى ايّاکم الى قبلة ابراهيم عليهالسلام».[15] ترجمۀ آقاى مجتبوى از اين آيه کاملاً دقيق است: «و هرجا که باشيد روى خود را بدان سو کنيد تا مردمان را بر شما بهانه و دستاويزى نباشد ـ مگر کسانى از آنها که ستم کردند. پس، از آنها نترسيد و از من بترسيد ـ و تا نعمتم را بر شما تمام کنم و باشد که راه يابيد». در اين ترجمه، ضمير «هم» در «فلا تخشوهم» به «ظالمين» ارجاع داده شده است؛ در حالى که در ترجمۀ آقاى فولادوند به نظر مىرسد مرجع آن، «ناس» است.
7. «وَلَوْيَرَى الّذينَ ظَلَمُوا اِذْ يَرَوْنَ الْعَذٰابَ اَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَميعاً وَ اَنَّ اللَّهَ شَديدُ العذاب (بقره: 165)؛ کسانى که [با برگزيدن بتها به خود] ستم نمودهاند اگر مىدانستند هنگامى که عذاب را مشاهده کنند تمام نيرو[ها] از آن خداست، و خدا سخت کيفر است».
مترجم گرامى، «لَوْ» را در اين آيه به معناى تمنى و آرزو (= کاش) نگرفتهاند، بلکه آن را به همان صورت شرطى (اگر) ترجمه کردهاند. البته برخى ديگر از مترجمان که اين آيه را به همين شکل برگرداندهاند، از آنجا که در متنِ آيه 165 جوابى براى «لَوْ شرطى» نيافتهاند، جواب شرط را از خود افزودهاند، اما در ترجمۀ آقاى فولادوند چنين جواب شرطى نيامده است.
در اين نوشتار مجال آن نيست تا به تفصيل دربارۀ کاربرد «لو» در معناى آرزو و تمنّى سخن گوييم، ليکن با مراجعه به آيههاى مشابه در ترجمۀ آقاى فولادوند در مىيابيم که ايشان چنين معنايى را براى «لو» پذيرفتهاند. مترجم محترم از سيزده آيهاى که در آنها «لو» در معناى تمنى و آرزو به کار رفته است، 10 مورد را بر خلاف آيۀ 165 سورۀ بقره به شکل آرزو (کاش) ترجمه کردهاند. مثلاً در برگردان آيۀ «لَوْ يَعْلَمُ الَّذينَ کَفَرُوا حينَ لايَکُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَ لا عَنْ ظُهُورِهِم وَ لا هُمْ يُنْصَروُنَ (انبياء: 39) چنين آوردهاند: «کاش آنان که کافر شدهاند مىدانستند آنگاه که آتش را نه از چهرههاى خود و نه از پشتشان باز نمىتوانند داشت، و خود مورد حمايت قرار نمىگيرند [چه حالى خواهند داشت]». و آيۀ «وَلَوْ تَرى اِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقٰالوُا ... (انعام؛ 27)» را چنين ترجمه کردهاند: «و اى کاش [منکران را] هنگامى که بر آتش عرضه مىشوند، مىديدى که مىگويند: ...». پس بايد براى يکسانى و دقت بيشتر، ترجمۀ آيۀ 165 سورۀ بقره به اين شکل انجام شود: «و اى کاش کسانى که [با برگزيدن بتها به خود] ستم کردند، مىدانستند وقتى که عذاب را مشاهده کنند، همۀ نيرو[ها] از آن خداست و خدا سخت کيفر است».
مترجم گرامى، آيۀ سىام سورۀ انعام و آيۀ پنجاهم سورۀ انفال را مانند آيۀ 165 سورۀ بقره به صورت شرطيه معنا کردهاند (که لازم است آنها نيز به صورت تمنّى برگردانده شوند)؛ اما در موارد زير، «لو» را به معناى تمنى و آرزو گرفتهاند: بقره: 167؛ انعام: 27، 93؛ هود: 80 ؛ انبياء: 39؛ شعراء: 102؛ سجده: 12؛ سبأ: 31، 51؛ زمر: 58. يادآورى مىکنيم که هيچ مترجمى از ميان سيزده آيۀ ياد شده، بيش از پنج مورد را به صورت تمنّى ترجمه نکرده است. آقايان آيتى، مجتبوى و پورجوادى هرکدام در چهار مورد و آقايان خواجوى و مکارم شيرازى هرکدام در پنج مورد از کلمات آرزو و تمنى به کار بردهاند.[16] برخى از ترجمهها از آيۀ 39 سورۀ انبياء (لو يعلم الذين کفروا ...) را در اينجا مىآوريم: ترجمۀ آقاى آيتى: «کافران، آنگاه که نتوانند آتش را از چهره و پشت خود باز دارند و کسى به ياريشان برنخيزد، خواهند دانست». در اين ترجمه اصلاً کلمۀ «لو» در نظر گرفته نشده است، و از اين عبارت معلوم نمىشود که کافران چه چيزى خواهند دانست؟ ترجمۀ آقاى مکارم شيرازى: «ولى اگر کافران مىدانستند زمانى که (فرا مىرسد) نمىتوانند شعلههاى آتش را از صورت و از پشتهاى خود دور کنند، و هيچ کس آنان را يارى نمىکند (اين قدر دربارۀ قيامت شتاب نمىکردند)!». ايشان در آيات، انعام: 93، انفال: 50، سبأ: 31 و 51 نيز مانند همين ترجمه، جملات مقدّرى از قبيل «به حال آنها تأسف خواهى خورد» يا «از وضع آنها تعجب خواهى کرد» را به جاى جواب شرط قرار دادهاند.
7. «وَقَالَ الَّذين اتَّبَعُوا لَوْ اَنَّ لَنَا کرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمَا تَبَرَّؤُا مِنّا (بقره: 167)؛ و پيروان مىگويند: «کاش براى ما بازگشتى بود تا همانگونه که [آنان] از ما بيزارى جستند [ما نيز] از آنان بيزارى مىجستيم».
ترجمۀ آقاى فولادوند در اين آيه کاملاً صحيح و دقيق است، اما در بعضى آيههاى مشابه آن (نساء: 73؛ شعراء: 102) اين دقت به کار نرفته است.
در اين آيه، «فاء سببيت» که بر سر فعل مضارع (نَتَبَرَّأُ) آمده، از آنجا که بعد از تمنّى (لو اَنّ لنا کرّةً) قرار گرفته، فعل مضارع را منصوب کرده است (فَنَتَبَرَّأَ).
به اين دليل، براى رعايت معناى سببيتِ «فاء»، در ترجمۀ اين آيه و نظاير آن، فعلِ مضارعِ منصوب را غايت، هدف و نتيجه براى ماقبل از «فاء»، (= تمنّى) مىگيريم و براى نشان دادن ارتباط ميان تمنى و فعل مضارعِ بعد از «فاء»، از کلمۀ «تا» و مشابه آن استفاده مىکنيم.
فعل مضارعى که «فاء سببيت» بر سر آن در آمده، تنها پس از تمنّى و در جواب و نتيجۀ آن، نصب نمىگيرد؛ بلکه جملات ديگرى از قبيل امر، نهى، نفى، استفهام، عَرْض، تحضيض و ترجّى نيز مانند تمنّى هستند. نزديک به 55 آيه در قرآن کريم چنين صورتى دارند،[17] يعنى يک فعل مضارع در آيات به دليل قرار گرفتن بعد از آنچه برشمرديم، با کمک «فاء سببيت» منصوب شده است. ترجمۀ آقاى فولادوند در بيشتر اين آيهها با در نظر گرفتن معناى سببيت و نتيجه براى «فاء»، از دقت خوبى برخوردار است، يعنى ايشان در ترجمه، از کلمات «تا»، «که» و «تا مبادا» بهره بردهاند[18]، در حالى که مترجمان بسيارى چنين نکردهاند. ترجمۀ آيۀ 52 سورۀ مائده فَعَسَى اللَّهُ اَنْ يَأتِىَ بِالْفَتْحِ اَوْ امرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلى مَا اَسَرُّوا فى اَنْفُسِهِمْ نَادِمينَ: «اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه، آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشتهاند، پشيمان گردند». فعل مضارع «يُصْبِحُونَ» بعد از جملۀ ترجّى (عَسَى اللَّهُ اَنْ يَأتىَ)، به علت وجود «فاء سببيت» نصب گرفته است. پس بايد در ترجمه همان گونه که آقاى فولادوند انجام دادهاند، به معناى سببيت «فاء» و نتيجه بودنِ فعل مضارع (يُصْبِحُوا) براى جملۀ «عسى اللَّهُ» (= ترجّى) توجه کنيم.[19]
ترجمۀ جلالالدين فارسى و شادروانان الهى قمشهاى و فيضالاسلام نيز در اين آيه از همين دقت برخوردار است.
در ترجمۀ آيتى (اما باشد که خدا فتحى پديد آرد يا کارى کند، آنگاه از آنچه در دل نهان داشته بودند پشيمان شوند) و مکارم شيرازى (شايد خداوند پيروزى يا حادثه ديگرى از سوى خود (به نفع مسلمانان) پيش بياورد؛ و اين دسته، از آنچه در دل پنهان داشتند، پشيمان گردند) هيچ نوع عليت و ارتباطى بين دو جمله نشان داده نشده است. ترجمۀ پورجوادى: «شايد خدا فتحى پيش آورد يا امرى که از مکنونات دل خويش سخت پشيمان شوند». ترجمۀ مجتبوى: «اميد است که خدا پيروزى و گشايشى يا امرى ـ فرمانى يا حادثهاى ـ از نزد خويش پديد آرد، پسْ بر آنچه در دلهاشان نهان داشتند، پشيمان گردند.»
در کنار تمام اين دقتها و زيباييها در ترجمۀ آقاى فولادوند، برگردان دو مورد از آيههايى که در آنها «فاء سببيت» فعل مضارع را بعد از تمنى، منصوب گردانيده است، مانند بقيه موارد دقيق نيست:
الف ـ «يٰا لَيْتَنى کُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماً» (نساء: 73)؛ کاش من با آنان بودم و به نواى بزرگى مىرسيدم». فعل مضارع «اَفُوزَ» پس از «فاء» نصب گرفته است و ترجمۀ صحيح آيه چنين است: «اى کاش با آنان مىبودم تا به کاميابى بزرگ دست مىيافتم» (مجتبوى).
ب ـ «فلَو اَنّ لَنَا کرَّةً فَنَکونَ مِنَ المُؤمِنينَ» (شعراء: 102) و اى کاش که بازگشتى براى ما بود و از مؤمنان مىشديم». فعل «نکونَ» منصوب شده و ترجمۀ صحيح آيه چنين است: «کاش ما را [به دنيا] بازگشتى بود تا از مؤمنان مىشديم» (مجتبوى). لازم به ذکر است که ترجمۀ آقاى فولادوند در آيۀ 58 سورۀ زمر که با آيۀ 102 شعراء کاملاً مشابه است، از اين نظر دقيق و صحيح است: «لَوْ اَنَّ لى کرَّةً فَاَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنينَ؛ کاش مرا برگشتى بود تا از نيکوکاران مىشدم».
8. «کذٰلِکَ يُريهِمُ اللَّهُ اَعْمَالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَيْهِمْ (بقره: 167)؛ اينگونه خداوند، کارهايشان را ـ که بر آنان مايۀ حسرتهاست ـ به ايشان مىنماياند.»
ايراد اين ترجمه آن است که «حسراتٍ» از نگاه نحوى، حال انگاشته شده، در صورتى که مفعول است. دو فعل «عَلِمَ» و «رَأى» از «افعال قلوب»اند و دو مفعول مىگيرند، و هرگاه به باب اِفْعَال بروند (= اَعْلَمَ، اَرى)، سه مفعولى مىشوند؛ فىالمثل در ترجمۀ اَرَيْتُ زيداً عمراً جاهلاً، مىگوييم: «عمرو را به زيد، جاهل نماياندم»، اما اين ترجمه صحيح نيست که بگوييم: «عمرو را ـ که جاهل بود ـ به زيد نماياندم».
در اين آيه نيز، فعل «يُرى» از باب اِفْعال است، «اللَّه» فاعل آن؛ «هُم»، «اَعْمَالَهُم» و «حَسرات» به ترتيب مفعولهاى اول تا سوم آن هستند. پس «حَسَراتٍ» سومين مفعولِ فعل «يُرى» است و معناى دقيق آيه چنين مىشود: «اين چنين خداوند کارهايشان را مايۀ حسرت براى آنان نشان مىدهد». ترجمۀ آقاى مجتبوى: «خداوند اينگونه کردارهايشان را مايۀ پشيمانى و اندوه به آنان مىنماياند».
ترجمۀ آقاى فولادوند در آيات 43 و 44 سورۀ انفال از اين نظر دقيق است: «اِذْ يُريکَهُمُ اللَّهُ فى مَنٰامِکَ قَليلاً (انفال: 43)؛ ... آنگاه را که خداوند آنان [= سپاه دشمن] را در خوابت به تو اندک نشان داد». ضماير «کَ» و «هُمْ» و «قَليلاً» سه مفعول فعل يُرى هستند.
ترجمۀ غير دقيق اين آيه آن است که بگوييم: «آنگاه را که خداوند آنان [= سپاه دشمن] را ـ که اندک بودند ـ در خوابت به تو نشان داد.»
9. «فَمَا اَصْبَرَهُمْ عَلَى النّارِ (بقره: 175)؛ پس به راستى چه اندازه بايد بر آتش شکيبا باشند!» اين عبارت در ترجمۀ يک جملۀ تعجبى گفته شده است و ايراد کوچکى دارد، و آن اينکه کلماتِ «به راستى» و «بايد» از افزودههاى مترجم است. ترجمۀ سادهتر و بىپيرايهتر چنين است: «پس چه شکيبا و دليرند بر آتش!» (مجتبوى).[20] آقاى فولادوند در سه آيۀ ديگر که در آنها صيغۀ تعجب به کار رفته است، بدون افزودن «کلمات تأکيد» و «بايد»، ترجمههاى دقيقى انجام دادهاند: «اَبْصِرْ به وَاَسْمِعْ» (کهف: 26)؛ وه! چه بينا و شنواست».
«اَسْمِعْ بِهِمْ وَاَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُونَنٰا» (مريم: 38)؛ چه شنوا و بينايند روزى که به سوى ما مىآيند». «قُتِلَ الاِنْسَانُ مَا اَکْفَرَهُ» (عبس: 17) «کشته باد انسان، چه ناسپاس است!».
حال که سخن از باب تعجب به ميان آمد، شگفتى خود را از برگردان برخى آيههاى غير تعجبى در ترجمۀ آقاى فولادوند ابراز مىداريم؛ آياتى که ساختار اخبارى دارند، اما به شکل تعجبى ترجمه شدهاند.
مثلاً در ترجمۀ آيۀ «وَبِئْسَ المَصيرُ» (بقره: 126) مىخوانيم: «و چه بد سرانجامى است».
از اکثر آياتى که در آنها فعل «بِئْسَ» آمده، چنين ترجمهاى ارائه شده و حال آن که در اين موارد به کلمۀ «چه» نياز نيست. ترجمۀ آقاى مجتبوى از آيه پيشين چنين است: «و بد سرانجامى است».
مترجم گرامى، فعلهاى «نِعْمَ» و «سَاءَ» را نيز غالباً به شکل تعجبى (و نه اخبارى) ترجمه کردهاند، مثلاً «نِعْمَ المَوْلَى وَنِعْمَ النَّصيرُ» (انفال: 40)؛ چه نيکو سرور و چه نيکو ياورى است»، که صحيح نيست. ترجمه صحيح و دقيق از کلمۀ «نِعْمَ» در آيۀ 173 سورۀ آل عمران صورت گرفته است: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکيلُ»؛ خدا ما را بس است و نيکو حمايتگرى است». فعل «سَاءَ» نيز به عنوان نمونه در آيات، نساء: 22؛ مائده: 66؛ فرقان: 66، به صورت اخبارى (صحيح) و در آيههاى نساء: 38؛ انعام: 31؛ منافقون: 2، به شکل تعجبى (غير صحيح) ترجمه شده است. آقاى مکارم شيرازى نيز گاه اين فعلها را در قالب تعجبى ترجمه کردهاند، مانند بقره: 126 و انعام: 31.
در ترجمۀ آقاى فولادوند، جملههايى که در آنها «قليلاً ما» آمده، نيز به شکل تعجبى برگردانده شده است؛ مانند «قليلاً ما تَذَکَّروُن (اعراف: 3)؛ چه اندک پند مىگيريد!» و آيات، بقره: 88؛ اعراف: 10؛ مؤمنون: 78؛ نمل: 62؛ سجده: 9؛ غافر: 58 و ملک: 23، که اين جملات نيز اخبارى هستند و در ترجمۀ آنها نبايد ساختار تعجبى به کار بريم.
ترجمۀ آقاى مجتبوى از تمام آياتى که در اين بخش به آنها اشاره کرديم، يکسان و به شکل اخبارى است؛ مانند ترجمۀ آيه ياد شده (اعراف: 3) به: «[ولى] اندک ياد مىکنيد و پند مىپذيريد».
يادآورى مىکنيم که آقاى فولادوند دو آيۀ 41 و 47 سوره حاقه را که مشابه آيات ياد شدهاند، برخلاف موارد ديگر به صورت اخبارى (صحيح) ترجمه کردهاند.
فعل «حَسُنَ» نيز در آيات زير به تعجبى معنا شده است: «حَسُنَ اوُلئکَ رَفيقاً (نساء: 69)؛ و آنان چه نيکو همدمانند». «نِعْمَ الثَّوَابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً (کهف: 31)؛ چه خوش پاداش و نيکو تکيهگاهى!». «حَسُنَتْ مُسْتَقَراً وَ مُقٰاماً (فرقان: 76)؛ چه خوش قرارگاه و مقامى!».
10. «لَيْسَ الْبِرُّ اَنْ تُوَلوُّا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلائِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبييّنَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِى الْقُربى وَالْيَتَامى وَالْمَسٰاکينَ وَابْنَ السَّبيلِ وَالسَّائِلينَ وَفِى الرِّقَابِ وَاَقَامَ الصَّلٰوةَ وَآتَى الزَّکٰاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذا عَاهَدُوا والصَّابِرينَ فِى البَأسَاءِ وَالضَّرّاءِ وَحينَ الْبَأْسِ اوُلٰئِکَ الَّذينَ صَدَقُوا وَاوُلٰئِکَ هُم المُتَّقوُنَ (بقره: 177)؛ نيکوکارى آن نيست که روى خود را به سوى مشرق و [يا] مغرب بگردانيد، بلکه نيکى آن است که کسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و کتاب [آسمانى] و پيامبران ايمان آورد و مال [خود] را با وجودِ دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و گدايان و در [راهِ آزاد کردن] بندگان بدهد، و نماز را بر پاى دارد و زکات را بدهد، و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارنند؛ و در سختى و زيان، و به هنگام جنگ شکيبايانند؛ آنانند کسانى که راست گفتهاند، و آنان همان پرهيزگارانند».
براى بررسى ترجمه آيۀ فوق به سه نکتۀ مهم دربارۀ ساختار نحوى اين آيه اشاره مىکنيم:
نکتۀ يکم: در جملۀ «لکنّ البِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ»، کلمه «البِرَّ» اسم «لکنَّ» و «مَنْ آمَنَ» خبر آن است. اما چگونه مىتوان يک شخص را به يک مصدر و اسم معنا اسناد داد و بر آن حمل کرد؟ نمىتوانيم بگوييم: نيکوکارى کسى است که به خدا ايمان آورد. براى حل اين مشکل، مفسران سه راه پيشنهاد کردهاند.[21] نخست اينکه «البرّ» (مصدر) را به معناى «البارّ» (اسم فاعل) بگيريم.[22]
بنابراين ترجمۀ آيه چنين مىشود: «نيکوکار کسى است که به خدا ايمان آورد». ترجمۀ آقايان آيتى و فارسى و شادروانان رهنما و الهى قمشهاى ناظر به چنين تقديرى است. دوم آنکه بگوييم: ذو (مضاف) از سرِ «البّر» (مضافاليه) حذف شده و تقدير آيه چنين بوده است: ولکنّ ذَا الْبِرِّ مَنْ آمَنَ باللَّهِ. بدين لحاظ ترجمۀ آيه چنين مىشود: «صاحب نيکى کسى است که به خدا ايمان آورد.» برگردان مرحوم شاه ولىاللَّه دهلوى بنابراين تقدير است. سوم اين که بگوييم «برّ» (مضاف) از سرِ «مَنْ آمَنَ» (مضاف اليه) حذف شده[23] و تقدير آيه اين بوده است:
ولکنَّ البرَّ بِرُّ مَنْ آمن باللَّه، و طبق آن ترجمه چنين مىشود: «نيکى، نيکىِ کسى است که به خدا ايمان آورد». آقاى مجتبوى نيز آيه را اينگونه ترجمه کرده است.
راه چهارمى هم ديده شده است، و آن اينکه اسم (من آمن) به جاى فعل (مصدر = ايمان) نشسته باشد، چنانکه گويند: انّما البِرّ الّذى يَصِلُ رَحِمَهُ، يعنى: انّما البِرّ صلة الرحم. فرّاء و مُفَضَّل اين آيه را اينگونه معنى کردهاند.[24] ترجمۀ آقاى فولادوند بر پايۀ هيچ يک از اين تقديرها نيست. برگردان عبارت ايشان به عربى چنين مىشود: ولکنّ البرَّ اَن يؤمِنَ نَفس باللَّه. اين تقدير اشکال بزرگى ايجاد مىکند که در سطور بعد به آن اشاره مىکنيم.
نکتۀ دوم: در عبارت «وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذٰا عَاهَدوُا». کلمۀ «الْمُوفُون» بر کلمۀ «مَنْ آمَنَ» عطف شده و به همين دليل مرفوع است. بنابراين، خداوند با اين جمله، دستۀ دوم نيکوکاران را معرفى مىکند. (گروه نخست همان کسانى هستند که به خدا و روز بازپسين و ... ايمان آورند ... و نماز بخوانند و زکات دهند.)
در ترجمۀ استاد فولادوند، کلمۀ «المُوفُون» مبتداى جملهاى جديد و مستقل از ماقبل فرض شده، که خبر آن «اولئک الّذين صَدَقوا» است. زيرا بنابر تقديرى که مترجم محترم در ترجمه «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ» در نظر گرفتهاند، اگر بخواهيم «المُوفُون» را بر «مَنْ آمَنَ» معطوف بدانيم، ترجمۀ ايشان چنين مىشود: «بلکه نيکى آن است که کسى به خدا و ... ايمان آورد و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند». مىبينيم که «آنان» نمىتواند بر «کسى» عطف شود. اين ناهماهنگى و اشکال در عطف بنابر هيچ يک از تقديرهايى که ذکر کرديم، ايجاد نمىشود. مثلاً ترجمۀ آقاى آيتى چنين است: «بلکه نيکوکار کسى است که به خدا و ... ايمان آورد و کسانى که چون عهدى مىبندند، بدان وفا مىکنند».
نکتۀ سوم: دستۀ سومى که خداوند به عنوان نيکوکاران معرفى مىکند، در جملۀ «وَالصّابرينَ فِى الْبَأسَاءِ والضَّرّآءِ وَ حينَ الْبَأسِ» ياد شدهاند. اما در اين قسمت نيز يک مشکل ادبى وجود دارد. «الصّابِرِين» مرفوع نيست و نمىتواند مانند «الْمُوفُون» بر «مَنْ آمَنَ» عطف شود؛ بايد گفت ـ آن چنان که غالب مفسران و اديبان گفتهاند: نصب گرفتن «الصّابرين» به دليل اختصاص و مدح است.[25]
پس معناى فشردۀ آيه چنين مىشود: نيکوکاران: مؤمنان به خدا، وفاکنندگان به پيمان و بويژه شکيبايان هستند. کلمۀ «بويژه» که نشان دهندۀ اختصاص و مدح است، تنها در ترجمۀ آقاى مجتبوى آورده شده است.
همان گونه که اشاره کرديم، در ترجمۀ آقاى فولادوند کلمۀ «الموفون»، گويا ابتداى جملۀ جديدى فرض شده است. به همين ترتيب، عبارت «الصابرين فى البأساء والضراء و حين البأس» از اوصاف و ويژگيهاى وفاداران به عهد (= الموفون) انگاشته شده است. ترجمۀ ايشان در اين دو قسمت از آيه چنين است: «و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند و در سختى و زيان و به هنگام جنگ شکيبايانند؛ آنانند کسانى که راست گفتهاند».
11. وَاَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ اَخْرَجُوکُمْ (بقره: 191)؛ و همان گونه که شما را بيرون راندند، آنان را بيرون برانيد».
عبارت «مِنْ حَيْثُ»؛ يعنى «از جايى که»، نه «آنگونه که». بنابراين ترجمۀ بهتر آيه چنين است: «از آنجا که شما را بيرون کردند، بيرونشان کنيد». منظور اين است که مشرکان را از مکه بيرون کنيد که آنها نيز شما را از آنجا بيرون راندند. شواهد چندى ترجمۀ دوم را تأييد مىکند.
اولاً، «حَيْثُ» ظرف مکان است؛ بويژه اگر حرف جرّ «مِنْ» بر سر آن درآيد. البته هرگاه حرف «باء» پيش از آن قرار گيرد (= بِحَيْثُ) مىتوان آن را «آنگونه که» ترجمه کرد.[26]
ثانياً، مترجم محترم عبارت «من حيث» را در يازده موضع ديگر قرآن «از جايى که» معنا کرده و تنها در ترجمۀ آيۀ 44 سوره قلم «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لايَعْلَمُونَ»، آوردهاند: «به تدريج آنان را به گونهاى که در نيابند [گريبان] خواهيم گرفت». اما همين آيه را در جاى ديگر (اعراف: 182) به شکل صحيح ترجمه کردهاند: «به تدريج از جايى که نمىدانند گريبانشان را خواهيم گرفت».
ثالثاً، در تاريخ نيامده است که مسلمانان، مشرکان را همان گونه اخراج کردند که ايشان مسلمانان را. يعنى مسلمانان آن همه آزارها، مصادرۀ اموال، حصرها و غيره را دربارۀ مشرکان اجرا نکردند.
رابعاً، مفسران قرآن کريم همچون طبرى، زمخشرى، فخر رازى، ابوحيان، شيخ طوسى، طبرسى و ... تصريح کردهاند که مراد آن است که مشرکان را از مکه بيرون کنيد.
ترجمۀ آقاى مجتبوى: «و از همان جا که بيرونتان کردند ـ مکه ـ بيرونشان کنيد». ترجمۀ آقايان پورجوادى، مکارم شيرازى، خواجوى، آيتى و ... نيز مانند برگردان آقاى مجتبوى است.
12. «حَتى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتٰى نَصْرُاللَّهِ اَلاٰ اِنَّ نَصْرَاللَّهِ قَريبٌ (بقره: 214)؛ تا جايى که پيامبر [خدا] و کسانى که با وى ايمان آورده بودند، گفتند: «پيروزى خدا کى خواهد بود؟» هُشدار، که پيروزى خدا نزديک است».
واژه «نَصْر» (و همه مشتقات آن از قبيل نَصَرَ، أنْصار، نَاصِر، نَصير و ...) به معناى يارى و امداد است و ترجمۀ آقاى فولادوند، معمولاً به همين معنا (= يارى) گرفته شده، بجز پنج آيه از قرآن کريم (بقره: 214؛ آل عمران: 126؛ انفال: 10؛ حج: 39؛ عنکبوت: 10) که در آنها به «پيروزى» برگردانده شده است؛ مثلاً آيۀ 123 سورۀ آل عمران «وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَاَنْتُمْ اَذِلَّةٌ» چنين ترجمه شده: «و يقيناً خدا شما را در [جنگ] بدر ـ با آنکه ناتوان بوديد ـ يارى کرد». اما آيۀ 126 همين سوره (وَمَا النَّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِاللَّهِ الْعَزيزِ الْحَکيمِ» که آن نيز دربارۀ جنگ بدر است، اين گونه ترجمه شده: «و پيروزى جز از جانب خداوند تواناى حکيم نيست».
همچنين واژۀ «نَصْر» در آيات انعام: 34 و يوسف: 110، که سياقى تقريباً همانند آيۀ 214 سورۀ بقره دارند، به «يارى» برگردانده شده است. شايسته است که براى افزونى دقت و يکسانى در ترجمه، اين کلمه در همه جا به «يارى» معنا شود. در قرآن کريم براى «پيروزى» غالباً واژۀ «فتح» به کار رفته است؛ مانند: «إنا فتحنا لک فتحاً مُبيناً» (فتح: 1)؛ «فَقَدْ جاءَکُمُ الْفَتح» (انفال: 19)؛ «فَجَعَلَ من دون ذلک فتحاً قريباً» (فتح: 27) و در دو آيه، تفاوت ميان فتح (پيروزى) و نصر (يارى) به روشنى هويداست: «نصرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَريبٌ» (صف: 13)؛ «اِذٰا جَاءَ نَصْرُاللَّهِ وَالْفَتْحُ» (نصر: 1).
يادآور مىشويم که گاه کلمۀ واحدى در ترجمۀ آقاى فولادوند به معانى متفاوتى ترجمه مىشود، با آنکه سياق همۀ آيهها يکسان است؛ مثلاً واژۀ «ضَرّاء» در بقره: 214 و 177 و فصّلت: 50، به «زيان» ترجمه شده؛ ولى در سورههاى ديگر، معادلهاى ديگرى براى آن انتخاب شده است. در آل عمران: 134؛ «تنگى»؛ در انعام: 42؛ «بيمارى»؛ در اعراف: 94 و 95 «رنج»؛ در يونس: 21 «آسيب»؛ در هود: 10 «محنت». مىبينيم که اين شش معادل، معانى يکسان ندارند، با اين همه در ترجمۀ ايشان راه يافتهاند. شايد کلمۀ «سختى» يا «گزند» براى همۀ اين موارد مناسب باشد.
مثال ديگر فعل «اَيَّدَ» است که به سه گونه ترجمه شده: اول، نيرومند گردانيدن (انفال: 26 و 62). دوم، تأييد کردن (بقره 87 و 253؛ آل عمران: 13؛ مائده: 110؛ توبه: 40؛ مجادله: 22). سوم، يارى کردن (صف: 14). در ترجمۀ آقاى مجتبوى اين کلمه همواره به همان معناى نخست (نيرومند گردانيدن) برگردانده شده است. خوب است در ترجمۀ آقاى فولادوند، ميان فعلهاى تَعْقِلوُن، تَفْقَهون، تَعْلَمون، تَشْعُرون، تَتَفَکَّرون و يَتَدَبَّرون تفاوت گذاشته و براى هر کدام از اين فعلها معادل معينى انتخاب شود. اين موضوع در اکثر ترجمههاى فارسى رعايت نشده است؛ فىالمثل مترجم محترم، افعال «تعقلون و يعقلون» را به اين معانى گرفتهاند: 1ـ انديشيدن (بقره: 164؛ انعام: 32؛ نور: 61)؛ 2ـ فکر کردن (بقره: 76؛ يونس: 16)؛ 3ـ تعقل کردن (آل عمران: 118؛ نحل: 12)؛ 4ـ درک کردن (بقره: 170)؛ 5ـ دريافتن (بقره: 171؛ يونس: 42)؛ 6ـ به فکر فرورفتن (صافات: 138)؛ 7ـ به انديشه فرورفتن (غافر: 67)؛ 8ـ فهميدن (حجرات: 4)؛ برخى از اين معادلها براى افعال «تفقَهون» يا «تشعُرون» مناسبتر است.
13. «يَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتٰالٌ فيهِ کَبيرٌ (بقره: 217)؛ از تو دربارۀ ماهى که کارزار در آن حرام است مىپرسند، بگو: «کارزار در آن گناهى بزرگ ... است».
اين برگردان، براى چنين عبارتى مناسب است: «يَسْئَلُونَکَ عَن شَهْرٍ حَرُمَ الْقِتالُ فيهِ»، زيرا در ترجمۀ ايشان «الشهر الحرام» به شکل نکره و «قتال» با نقش فاعلى ترجمه شدهاند.
در اين آيه «قتالٍ فيه» بدل اشتمال براى «الشهرِالحرامِ» است و معناى دقيق آيه چنين مىشود: «از تو دربارۀ ماه حرام مىپرسند، [از] جنگ کردن در آن [ماه]». ترجمۀ روانتر اين است: «از تو دربارۀ کارزار [در] ماه حرام مىپرسند». مقصود اين است که آنچه براى پرسش کنندگان مجهول و مطلوب است حکم جنگ کردن در اين ماههاست؛ نه فىالمثل تعداد ماههاى حرام يا زمان آنها، و به همين دليل خداوند مىفرمايد: بگو: «کارزار کردن در آن [ماه] گناهى بزرگ است». ترجمۀ مجتبوى: «تو را از کارزار کردن در ماه حرام پرسند». ترجمۀ مکارم شيرازى: «از تو دربارۀ جنگ کردن در ماه حرام، سؤال مىکنند». ترجمۀ پورجوادى: «از تو دربارۀ جنگ در ماه حرام مىپرسند». ترجمۀ آيتى: «تو را از جنگ کردن در ماه حرام مىپرسند». ترجمۀ خواجوى: «از تو از ماه حرام و جنگ در آن مىپرسند». چهار ترجمۀ نخست صحيح است؛ ولى ترجمۀ آقاى خواجوى دقيق نيست؛ اگر آن را به عربى برگردانيم چنين مىشود: «يَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِالْحَرٰامِ وَ الْقِتالِ فيهِ».
14. نِساءُکُمْ حَرْثٌ لَکم فَأْتُوا حَرْثَکُمْ اَنّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِاَنْفُسِکُمْ وَاتَّقُوااللَّهَ وَاعْلَمُوا اَنَّکُمْ مُلاقُوهُ (بقره: 223)؛ زنان شما کشتزار شما هستند. پس، از هرجا [و هر گونه] که خواهيد به کشتزار خود [در] آييد و [آنها را براى خودتان مقدم داريد، و از خدا پروا کنيد و بدانيد که او را ديدار خواهيد کرد».
ترجمۀ جملۀ «وَ قَدِّمُوا لِاَنْفُسِکُمْ» معناى روشنى ندارد؛ «زنان را براى خود مقدم داشتن» معناى بعيدى از مراد آيه است.
1. قلابى که قبل از کلمۀ «آنها» باز شده، ظاهراً بعد از حرف «را» بايد بسته شود.
در واقع، مترجم محترم تقدير آيه را چنين در نظر گرفتهاند: وَ قَدِّمُو[هُنَّ] لِاَنْفُسِکُمْ. اما نيازى به اين تقدير نيست؛ قَدِّمُوا لِاَنْفُسِکُمْ يعنى «براى خودتان [کار نيک] پيش فرستيد».
ترجمۀ آقاى مجتبوى: «و براى خود [کار نيک] پيش فرستيد». ترجمۀ آقاى مکارم شيرازى: «و اثر نيکى براى خود، از پيش فرستيد». ترجمۀ آقايان پورجوادى و خواجوى: «و براى خود پيش انديشى کنيد».
اين تعبير (قَدِّمُوا لِاَنْفُسِکُمْ) در آيات ديگرى نيز آمده است و ترجمۀ آقاى فولادوند در آن موارد، مطابق با همين معناست. مثلاً «وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِاَنْفُسِکُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَاللَّهِ (بقره: 110؛ مزمل: 20)؛ و هرگونه نيکى که براى خويش پيش فرستيد، آن را نزد خدا بازخواهيد يافت».
پینوشتها
[1]ـ عناوين برخى از ترجمههاى ايشان عبارتند از:
الف) از ژرفاى قرآن (تأليف محمدرضا حسينى) تهران، بنياد قرآن، تير 1360.
ب) قرآن و نسل امروز (تأليف مصطفى محمود) تهران، بنياد قرآن، خرداد 1360.
ج) آفرينش هنرى در قرآن (تأليف سيدقطب) چاپ دوم: تهران، بنياد قرآن، آبان 1360.
اين کتاب ترجمۀ ديگرى نيز دارد: تصوير فنى: نمايش هنرى در قرآن، ترجمۀ محمدعلى عابدى، تهران، بنياد قرآن، تير 1359.
[2]ـ ترجمۀ آقاى سيد جلالالدين مجتبوى ويراستۀ آقاى حسين استاد ولى، چاپ اول، تهران، انتشارات حکمت، (1371) تنها ترجمه موجودى است که مىتوان آن را در برخى دقتها، مشابه ترجمۀ آقاى فولادوند دانست. يادآورى اين نکته مىسزد که با وجود اصرار بر دقت و امانت در هر دو ترجمۀ ياد شده، مواردى يافت مىشود که از دقت کمترى نسبت به نمونههاى مشابه خود برخوردار است.
[3]ـ «قرآن به فارسى»؛ محمد مهدى فولادوند، مجلۀ بيّنات، سال اول، ش1، بهار 1373، ص155.
[4]ـ آقايان بهاءالدين خرمشاهى، کامران فانى، محمدعلى مهدوىراد، مصطفى ملکيان و مهدى محقق دربارۀ اين ترجمه چنين نوشتهاند: «از حيث صحّت و امانت، مطابقت با اصل در ايجاز و اطناب و تأکيد، به کارگيرى معادلهاى مصطلح در فارسى امروزين و در عين حال، پرهيز از زبان روزمره، روشنى و گويايى، روانى و شيوايى، سادگى و صلابت، رعايت ريزهکاريهاى ادبى و بلاغى، و دخالت ندادن عنصر تفسيرى در ترجمه، در ميان ترجمههايى که در پنجاه سال اخير از اين کتاب آسمانى عرضه و منتشر گشته است، بهترين است». اين تأييد در انتهاى ترجمۀ آقاى فولادوند به چاپ رسيده است.
[5]ـ ترجمۀ آقايان عبدالمحمد آيتى (چاپ سوم: 1371)، کاظم پورجوادى (1372)، سيدجلالالدين مجتبوى (1371) و ناصر مکارم شيرازى (1373).
[6]ـ ر.ﮐ : کرباسى، مرتضى: «باى تعديه در قرآن کريم، قسمت اول»، مجله بيّنات، سال دوم، ش1، بهار 1374.
[7]ـ خوب است آيههاى «اِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليمٍ» (صافات: 84) «وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنيبٍ» (ق: 33) در ترجمۀ آقاى فولادوند، مانند آيۀ 89 سورۀ شعراء برگردانده شود.
[8]ـ ر. ﮐ :بقره:40، 58، 61، 68، 69، 70، 135، 152، 246، 260؛ آل عمران: 31، 61؛ نساء: 35؛ انعام: 151؛ اعراف: 73، 111، 143، 145، 161؛ توبه: 14، 86؛ هود: 3، 52، 64؛ يوسف: 9، 10، 12، 54، 63، 93؛ ابراهيم: 44؛ حجر: 3؛ اسراء: 53 و ...
[9]ـ ر. ﮐ : «مترجمان و لغزش در فهم معناى اِنْ»، مجلّه بيّنات، سال اول، ش2، تابستان 1373.
[10]ـ آيههاى: بقره: 143، 198؛ آل عمران: 164؛ انعام: 156؛ اعراف: 102؛ يونس: 29؛ يوسف: 3، 91؛ حجر: 78؛ اسراء: 73، 76، 108؛ طه: 63؛ مؤمنون: 30؛ فرقان: 42؛ شعرا: 97، 186؛ قصص: 10؛ روم: 49؛ صافات: 56، 167؛ زمر: 56؛ جمعه: 2؛ قلم: 51.
[11]ـ آيههاى: بقره: 143؛ آل عمران: 179، 179؛ نساء: 137، 137، 168، 168؛ انعام: 111؛ اعراف: 43، 101؛ انفال: 33؛ توبه: 70، 115، 122؛ يونس: 13، 74؛ هود: 117؛ يوسف: 76؛ ابراهيم: 46؛ حجر: 33؛ عنکبوت: 40؛ روم: 9؛ فاطر: 44.
[12]ـ النحوالوافى، عباس حسن، ج4، ص298ـ306.
[13]ـ ر.ﮐ : طبرسى؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن (دارالمعرفه، بيروت) ج5 و 6، ص495 ـ 496؛ شيخ طوسى؛ التبيان فى تفسيرالقرآن (داراحياء التراث العربى، بيروت) ج6، ص306 ـ 308؛ قرطبى؛ الجامع لاحکام القرآن، تحقيق محمدابراهيم الخضارى (دارالحديث، قاهره) ج9، ص394 ـ 395؛ فخر رازى؛ التفسيرالکبير (دارالکتب العلميه، بيروت) ج19، ص114؛ طبرى؛ جامعالبيان عن تاويل آىالقرآن (دارالفکر، بيروت) ج8، ص246.
[14]ـ مجمعالبيان، ج5 و 6، ص495 ـ 496. اکثر تفاسير معتبر و مشهور اين نکتۀ ادبى را يادآور شدهاند.
[15]ـ مجمعالبيان، ج1، ص298 ـ 299.
[16]ـ مرحوم علامۀ طباطبايى (ره) نيز در الميزان تنها يک مورد (سجده: 12) را، ظاهراً شرطيه گرفتهاند و هفت آيه را به صورت تمنى و آرزو، تفسير کردهاند و در چهار مورد چيزى نگفتهاند.
[17]ـ مثالهاى قرآنى چنين است: «امر»: يونس: 88. «نهى»: بقره: 35؛ نساء: 129؛ مائده: 21؛ انعام: 108، 153؛ اعراف: 73؛ انفال: 46؛ يونس: 95؛ هود: 64، 113؛ يوسف: 5؛ نحل: 94؛ اسراء: 22، 29، 39؛ طه: 61، 81، 117؛ شعراء: 156، 213؛ احزاب: 32؛ ص: 26. «نفى»: انعام: 52؛ فاطر: 36. «استفهام»: بقره: 245؛ نساء: 129؛ مائده: 31؛ انعام: 148؛ اعراف: 53؛ يوسف: 109؛ حج: 46؛ روم: 9؛ فاطر: 44؛ غافر: 21، 82؛ محمد: 10؛ حديد: 11. «تحضيض»: طه: 134؛ فرقان: 7؛ قصص: 47؛ منافقون: 10. «تمنى»: بقره: 167؛ نساء: 73؛ شعراء: 102؛ زمر: 58. «ترجّى»: مائده: 52؛ غافر: 37 و 38؛ عبس: 3 و 4. در قرآن کريم مثالى براى «عَرْض» نيامده است.
[18]ـ خوب است همۀ اين آيات از نظر ترجمۀ فاء سببيت يکسان و همانند باشند و در آنها از يکى از اين کلمات استفاده شود. علاوه بر اين، يا همۀ موارد، درون قلاب قرار گيرد و يا در هيچ موردى از قلاب استفاده نشود.
[19]ـ در آيۀ ياد شده، ممکن است کسى احتمال دهد که منصوب بودنِ فعلِ «يُصْبِحُوا» به دليل معطوف بودن بر فعلِ «يَأتِىَ» است، و بنابراين «فاء» تنها نقش عطف کردن را بر عهده دارد و ديگر از نوع «فاء سببيت» نيست. اين احتمال بعيد و بلکه غير واقعى به نظر مىآيد؛ عطف کردن فعل «يُصْبِحُوا» بر «يَأتِى» معناى آيه را دچار نابسامانى مىکند. زيرا با عطف کردن اين دو فعل بر يکديگر چنين جملهاى ساخته مىشود: «فَعَسى اللَّه اَنْ يُصْبِحوُا على مَا اَسَرُّوا فى انفسهم نادمين». که معناى محصّل و مفهومى ندارد.
[20]ـ برخى از مترجمان اين جمله را به شکل سؤالى ترجمه کردهاند. ايشان در جملۀ «مَا اَصْبَرَهُمْ» «ما» را استفهامى و «اَصْبَرَ» را فعل ماضى و «هُم» را مفعول آن انگاشتهاند. ترجمۀ آقاى آيتى: «چه چيز بر آتش شکيبايشان ساخته؟». ضعف اين برگردان آن است که دو ساختارِ «مَا اَفْعَلَ» و «اَفْعِلْ بِـ » همواره براى بيان تعجب به کار مىرود، و از طرف ديگر، در ساختار عربىِ آنچه ايشان ترجمه کردهاند، يک کلمۀ موصول نيز به کار مىرود: «فَمَاذَا اَصْبَرَهُم، يا فَمَا الّذى اَصْبَرَهُمْ». به علاوه، اساساً «اَصْبَرَ» در زبان عربى به معناى «شکيبا ساختن» نيست؛ بلکه معناى آن درخواست و طلب صبر کردن و دستور دادن به آن است. (ر.ک: المنجد و تاج العروس).
[21]ـ التبيان فى تفسير القرآن، ج2، ص95 ـ 96؛ مجمعالبيان، ج1، ص336 ـ 337؛ زمخشرى؛ الکشاف، ج1، ص217ـ218.
[22]ـ موارد ديگرى از نصب گرفتن اسماء به دليل مدح يا ذم در اين آيات آمده است: نساء:162،143 ؛ احزاب: 61 و 62؛ مسد: 3 (اعراب القرآن المنسوب الى الزّجّاج، دارالکتاب اللبناتى، بيروت، ج2، ص741 ـ 742).
[23]ـ اين نظر نحويان کوفى است.
[24]ـ اين نظر سيبويه است، ر.ک: الکتاب، ج1، ص108.
[25]ـ معانى القرآن، فرّاء، ج1، ص104؛ دو نظر ديگر چنين است: نخست اينکه مصدر (= البرَّ) از روى مبالغه به شخص (= مَنْ آمن) نسبت داده شده است، چنانکه مىگوييم: هو رجلٌ عدلٌ. دوم اينکه البرّ خودش اسم فاعل باشد. اصل آن «بَرِرٌ» بر وزن «فَطِنٌ» بوده، پس از ادغام، کسرۀ راء به باء داده شده است.
ر. ک: الدّرّ المصون فى علوم الکتاب المکنون، احمد بن يوسف المعروف بالسمين الحلبى (م 756). دمشق: دارالقلم، ج2، ص245 ـ 246.
[26]ـ الاعراب المفصّل لکتاب اللَّه المرتّل، بهجت عبدالواحد صالح (دارالفکر، عمان الاردن)، ج1، ص248.
£
