تبليغاتX
مطالعات قرآنی - نگاهى به ترجمۀ قرآن کريم محمدمهدى فولادوند

مطالعات قرآنی

معرفی، گزارش و بررسی تحولات مکتوب و شفاهی در حوزه ى قرآن و حدیث در سراسر جهان

نگاهى به

ترجمۀ قرآن کريم محمدمهدى فولادوند

 

انتشار یافته در فصلنامه ی حوزه و دانشگاه، سال اوّل، شمارۀ3، صص43ـ54، تابستان1374

 

 عاقبت، انتظار دوستداران ترجمه‏اى نيکو از قرآن کريم به سر آمد؛ برگردان آقاى محمدمهدى فولادوند به زيور طبع آراسته شد، و چشمان مشتاق ما به نتيجۀ سالها دقت، زحمت و هنرمندى ايشان روشن شد.

 کار اين ترجمه نزديک به سى سال پيش (1346) آغاز شده و پس از اتمام آن در سال 1357، بارها به وسيله خود مترجم بازخوانى و بويژه با برخى از تفاسير معتبر، ترجمه‏هاى کهن فارسى و ترجمه‏هاى فرانسوى و انگليسى مقابله شده است. اين برگردان، اکنون پس از سه سال تحقيق، تهذيب و پيرايش مستمر آن از سوى جمعى از محققان دارالقرآن الکريم در «دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى ـ قم» و ويرايش نهايى آقاى بهاءالدين خرمشاهى به چاپ رسيده است.

 مترجم دقيق‏النّظر اين اثر که صاحب ذوقى سرشار و نثرى فخيم در زبان فرانسوى است و پيش از اين نيز ترجمه‏ها و تأليفاتى در زمينۀ علوم قرآن به چاپ رسانيده است[1]، در ترجمۀ خود از قرآن کريم، سعى در ارائۀ يک متن موجز و شيوا، با کمترين افزوده‏هاى خارج از قرآن داشته است و از عهدۀ اين مهم (البته نه به شکل کامل و بى‏نقص) برآمده است.

 ويراستار نهايى اين ترجمه، آقاى بهاءالدين خرمشاهى، که خود ترجمه‏اى از قرآن کريم در دست نشر دارد، برگردان ديگرى از قرآن کريم (به قلم آقاى کاظم پورجوادى، بنياد دايرةالمعارف اسلامى، تهران، 1372) را نيز ويراسته است. تفاوت مهمى که ميان اين دو ويرايش به چشم مى‏خورد، آن است که بسيارى از لغزشهاى مترجمان پيشين، که همواره در نقدهاى آقاى خرمشاهى يادآورى شده‏اند، به ترجمۀ آقاى پورجوادى نيز راه يافته‏اند؛ اما در ترجمۀ آقاى فولادوند از آنها کمتر مى‏توان يافت. نکتۀ ديگر اينکه عنصر دقت و حفظ امانت در ترجمۀ آقاى فولادوند، بسيار بيشتر از ترجمۀ آقاى پورجوادى مورد نظر بوده است. گروه محققان و ويراستاران دارالقرآن‏الکريم که با موافقت مترجم، اين ترجمه را تحقيق و پالايش کرده‏اند، در بالا بردن ميزان امانت و دقت ترجمه، روانى و شيوايى آن، و هماهنگى و يکسانى در برگردان موارد و سياق‏هاى مشابه و بالاخره ويرايش فارسى آن زحمت فراوانى کشيده‏اند. سعى همۀ اين عزيزان مشکور و مأجور باد.

 ترجمۀ آقاى فولادوند که جديدترين برگردان فارسى قرآن کريم به شمار مى‏آيد (انتشار در بهمن 1373)، ترجمه‏اى است که براى عامۀ مردم سودمند است. از آن‌رو که اين ترجمه نه تحت‏اللفظى است تا تصنعى و مغلق شود و نه نثر آن يکسره اديبانه و آهنگين است که فنّى و متکلف گردد و تنها به کار اديبان آيد.

 در اين ترجمه سعى بر حفظ امانت و دقت، همراه با ايجاد شيوايى و خوشخوانى شده است.[2] با آنکه اين ترجمه به آفتِ برگردانِ لفظ به لفظ دچار نشده، مترجم و ويراستاران آن در انتخاب واژه‏ها و ساختار نحوى جملات دقت و امانت خوبى مبذول داشته‏اند. پايبندى ايشان به اصل دقت چندان زياد است که مى‏کوشند حتى يک «واو» را از خود نيافزايند، و هر چه توضيح و افزودۀ خارج از متن آيات به شمار آيد، درون قلاّب قرار دهند. اين کوشش بسيار ستودنى و قابل توجه است؛ اگر چه کاملاً موفق و تام نبوده و اضافات فراوانى مى‏توان يافت که برخلاف ميل مترجم و ويراستاران درون قلاب قرار نگرفته است.

 ترجمۀ حاضر از بيشتر اشکالها و ايرادهاى غيرقابل چشم‌پوشى که در ترجمه‏هاى پيشين يافت شده ـ و آقاى خرمشاهى به برخى از آنها اشاره کرده ـ پيراسته و مبراست. اما از آنجا که در اين ترجمه بر عنصر دقت و امانت تأکيد بسيار رفته است، در نقد خود مى‏کوشيم تا راه‏هايى براى بالا بردن دقت اين ترجمه ارائه دهيم و لغزشگاههايى را که از امانت ترجمه و يا يکسانى آن در برگردان موارد مشابه مى‏کاهد، گوشزد کنيم؛ چرا که به اعتقاد مترجم محترم «در مورد ترجمۀ قرآن کريم هرقدر احتياط و صرف وقت و هزينه شود، جاى دورى نمى‏رود».[3] يادآورى اين نکته به‌جاست که اين‌گونه لغزشها در اغلب ترجمه‏هاى ديگر، فراوان يافت مى‏شود، اما از آنجا که آن ترجمه‏ها تا اين اندازه به «امانت، مطابقت با اصل در ايجاز و اطناب و تأکيد، سادگى و صلابت و رعايت ريزه‏کاريهاى ادبى و بلاغى»[4] نرسيده‏اند، طرح چنين دقتهايى تنها در ترجمۀ آقاى فولادوند و برگردان‏هايى مشابه آن رواست. نقدنويسى بر اين ترجمه‏ها، سبب روشن شدن نقاط قوت و ضعف، راه گشاى مترجمان آينده در به کارگيرى دقت و وسواس بيشتر، و بالاخره نمودار ميزان پيشرفت و اصلاح روند تکاملى ترجمۀ قرآن کريم خواهد بود.

 در اين قسمت بيشتر به ترجمۀ سورۀ بقره و آياتِ مشابه آن نظر خواهيم داشت. اين نقدها اغلب با مقايسه ترجمۀ حاضر با برگردانهاى چند سال اخير از قرآن کريم همراه است.[5]

 

 1. «وَ اُتُوا بِهِ مُتَشَابِهاً (بقره: 25)؛ و مانند آن [نعمتها] به ايشان داده شود». معناى «اَتىٰ، يَأتى»، «آمدن» است و هرگاه با «باى تعديه» همراه شود، به معناى «آوردن» است. اما همين فعل، وقتى با کمک «باب اِفعال» متعدى شود (آتىٰ، يُؤتى)، معناى آن «دادن و بخشيدن» مى‏شود.

 فعل «اُتُوا بِهِ» در اين آيه مجهول است و «باء» در آن، «باى تعديه» است؛ پس بايد در ترجمه از واژۀ «آورده شدن» استفاده شود. در ترجمۀ آقاى فولادوند، اين فعل به «داده شدن» برگردانده شده و ظاهراً با «اُوتُوا» (فعل مجهول از باب افعال) يکسان نگاشته شده است. فعل «اُوتُوا» (داده شدن)، 23 بار در قرآن کريم آمده، اما «اُتُوا به» (آورده شدن) تنها در همين آيه به کار رفته است. ترجمۀ دقيق‏تر آيه چنين است: «و مانند آن [نعمتها] برايشان آورده شود».[6]

 ترجمۀ آيۀ 71 از سورۀ مؤمنون نيز به همين اشکال دچار است. «بَلْ اَتَيْنٰاهُم بِذِکرِهِمْ [نه!] بلکه يادنامه‏شان را به آنان داده‏ايم.» در اين آيه، فعل «اَتَيْنٰاهُمْ بِـ» با «آتَيْنٰاهُمْ» مترادف گرفته شده است. آنچه مترجم محترم آورده، برگردانِ عبارت «بَلْ آتَيْنٰاهُمْ ذِکْرَهُمْ» است. براى ترجمۀ صحيح‏تر اين آيه، بايد از کلمۀ «آورده‏ايم» استفاده کنيم، چنان که مترجم نيز در آيۀ نود همين سوره چنين کرده‏اند: «بَلْ آتَيْناهُمْ بِالْحَقِّ؛ [نه!] بلکه حقيقت را بر ايشان آورديم».

 يادآور مى‏شويم که ترجمۀ آقاى فولادوند، تاکنون دقيق‏ترين و روانترين ترجمۀ قرآن کريم در برگردان آياتى است که در آن‏ها «باى تعديه» به کار رفته است. اگر از هفت يا هشت مورد اشتباه کوچک مانند آنچه گذشت، چشم‌پوشى کنيم، بايد اعتراف کنيم که ترجمۀ ايشان از نزديک به دويست آيۀ ديگر که در آنها «باى تعديه» آمده، بسيار هماهنگ و يکسان است و اين يکسانى در هيچ ترجمۀ ديگرى تا امروز ديده نشده است. براى نمونه، ترجمۀ دو آيه را ذکر مى‏کنيم که مترجمان ديگر همگى، افعال متعدى آنها را لازم ترجمه کرده‏اند.

 الف) «فَلَمّا قَضى مُوسَى الْاَجَلَ وَ سٰارَ بِاَهْلِهِ (قصص: 29) ترجمۀ آقاى فولادوند: و چون موسى آن مدت را به پايان رسانيد و همسرش را [همراه] برد ...». ترجمۀ آقاى آيتى: «و با زنش روان شد». ترجمۀ آقاى مجتبوى: «و با خانوادۀ خويش روان گشت». ترجمۀ آقايان مکارم شيرازى و پورجوادى: «و همراه خانواده‏اش حرکت کرد».

 ب) «اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ (شعراء: 89)؛ مگر کسى که دلى پاک به سوى خدا بياورد». ترجمۀ آقاى آيتى: «مگر آن کس که با قلبى رسته از شرک به نزد خدا بيايد». ترجمۀ آقايان پورجوادى و مکارم شيرازى: «مگر کسى که با قلب سليم به پيشگاه خدا بيايد». ترجمۀ آقاى مجتبوى: «مگر آن که با دلى پاک و رسته [از شرک و کفر و گناه] به نزد خدا آيد».[7]

 

 3. «وَ اَوْفُوا بِعَهْدى اُوفِ بِعَهْدِکُمْ (بقره: 40)؛ و به پيمانم وفا کنيد تا به پيمانتان وفا کنم».

 در معناى آياتى مشابه با اين آيه که در آنها فعل مضارعى بعد از يک فعل امر قرار مى‏گيرد و در جواب آن مجزوم مى‏شود، نوعى ارتباط و عليت ميان اين دو فعل نهفته است. به همين دليل مترجمانى که اين موارد را نيک شناخته‏اند، براى بيان اين ارتباط، از کلمۀ «تا» استفاده کرده‏اند؛ مانند ترجمۀ آقاى فولادوند در همين آيه. نکتۀ مهم در ترجمۀ اين گونه آيه‏ها آن است که نبايد فعل مضارعِ (مجزوم) را به شکل اخبارى و مرفوع معنا کنيم. مثلاً صحيح نيست در ترجمۀ آيه ياد شده بگوييم: «به پيمانم وفا کنيد و من نيز به پيمانتان وفا مى‏کنم».

 مثال ديگرى از ترجمۀ استاد فولادوند مى‏آوريم: «فَاذْکُروُنى اَذْکُرْکُمْ (بقره: 152)؛ پس مرا ياد کنيد [تا] شما را ياد کنم». اين بار کلمۀ «تا» که سببيّت را مى‏فهماند ميان دو قلاب قرار گرفته است. مناسب است که تمام اين موارد يکسان شوند (يا همه درون قلاب باشند؛ مانند آيۀ 152، و يا همه بدون قلاب باشند؛ مانند آيۀ 40).

 در قرآن کريم 97 فعل مضارع در جواب امر مجزوم شده‏اند،[8] و هيچ مترجمى تمامى اين آيه‏ها را يکسان و مانند هم ترجمه نکرده است. يعنى در ترجمۀ برخى از آيات، ارتباط و عليت ميان دو فعلِ امر و مضارع نشان داده نشده است. اگر چه اين عدم هماهنگى در بيشتر جاها، چندان اشتباه معنايى ايجاد نمى‏کند، از دقت و امانت ترجمه‏ها به صورت چشمگيرى مى‏کاهد. به مواردى از اين آيات در ترجمۀ آقاى فولادوند اشاره مى‏کنيم:

 الف) «ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَکَ سَعْياً (بقره: 260)؛ آنگاه آنها را فراخوان، شتابان به سوى تو مى‏آيند». فعل مضارع «يَأتينَ» در ظاهر مجزوم نيست، زيرا جمع مؤنث است. از آنجا که اين فعل بدون هيچ حرف ربطى، در جواب امر قرار گرفته، ترجمۀ دقيقتر آيه چنين مى‏شود: «آنگاه بخوانشان تا شتابان به سوى تو آيند» (مجتبوى). ترجمۀ آقايان مکارم شيرازى، پورجوادى و آيتى از اين آيه مانند ترجمۀ آقاى فولادوند است. ترجمۀ شاه ولى‏اللَّه دهلوى از دقت کمترى برخوردار است: «بعد از آن نداکن ايشان را البته بيايند پيش تو شتابان». کلمۀ تأکيد «البته» در ترجمۀ ايشان براى نشان دادن نون تأکيد به کار مى‏رود، در حالى که فعل «يأتينَ»، نون تأکيد خفيفه يا ثقيله ندارد.

 ب) «وَ هُزّى اِلَيْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَيْکِ رُطَباً جَنِّياً(مريم: 25)؛ و تنۀ درخت خرما را به طرف خود [بگيرو] بتکان، برتو خرماى تازه مى‏ريزد». در اين آيه، فعل مضارعِ «تُسٰاقِطْ» در جواب فعل امر «هُزّى» جزم يافته است. ترجمۀ دقيق‏تر اين جمله چنين است: «و تنۀ درخت خرما را به طرف خود بتکان تا به تو خرماى تازه ريزد».

 ج) «قٰاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِاَيْديکُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْکمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنينَ (توبه: 14)؛ با آنان بجنگيد؛ خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوايشان مى‏کند و شما را بر ايشان پيروزى مى‏بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنک مى‏گرداند». در اين آيه، چهار فصلِ مضارعِ «يُعَذِّبْ»، «يُخْزِ»، «يَنْصُرْ» و «يَشْفِ» در جواب فعل امرِ «قٰاتِلُوا» مجزوم شده‏اند و براى ترجمۀ دقيقتر بايد ارتباط و سببيت ميان فعل‏هاى مجزوم و فعل امر را نمايان کنيم. ترجمۀ آقاى پورجوادى: «با آنها پيکار کنيد تا خدا با دست شما عذابشان کند و خوارشان گرداند و شما را بر آنها پيروزى دهد و دل مؤمنان را شفا بخشد».

 د) «وَاِذا قيلَ انْشُزُوا فانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذينَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ (مجادله: 11)؛ و چون گفته شود: «برخيزيد»، پس برخيزيد. خدا [رتبۀ] کسانى از شما را که گرويده و کسانى را که دانشمندند [برحسب] درجات بلند گرداند». در اين آيه، فعل «يرفع» مجزوم است و هيچ دليل ديگرى براى جزم آن، جز قرار گرفتن در جواب امر (فَانْشُزُوا) نداريم. بنابراين بايد اين قسمت از آيه به صورت مسبّب و مرتبط با فعل امر ترجمه شود آن چنان که مترجم محترم در ابتداى همين آيه در جواب «فافسحوا» اين نکته را رعايت کرده‏اند. با چشم‌پوشى از کلمه «برحسب» که در قلاّب آمده، ترجمه دقيق‏تر چنين است: «و هنگامى که گفته شود: «برخيزيد»، بر خيزيد؛ تا خداوند کسانى را که ايمان آورده‏اند و کسانى را که علم به آنان داده شده به درجات عظيمى بلند گرداند».

 لازم به ذکر است که ترجمۀ آقايان فولادوند و مجتبوى از اغلب آيات ديگرى که در آن‏ها فعل مضارع در جواب امر مجزوم شده، دقيق و يکسان است.

 

 4. «وَ اِنْ کٰانَتْ لَکَبيرةً اِلاّ عَلَى الّذينَ هَدَى اللَّهُ (بقره: 143)؛ هر چند [اين کار] جز برکسانى که خدا هدايت [شان] کرده، سخت گران بود».

 اين ترجمه مبتنى بر آن است که «اِنْ» در آيه «اِنْ وصليه» به معناى «هر چند» يا «اگر چه» باشد؛ اما وجود «لام مفتوح» بعد از «کانَت» شاهد آن است که «اِنْ»، مخفّفه از ثقيله است و در ترجمه آن بايد مانند «اِنّ» از ادوات تأکيد و تحقيق به کار ببريم.[9] بنابراين ترجمۀ آيه چنين مى‏شود: «و بى‏ترديد [اين کار] جز برکسانى که خدا هدايت [شان] کرده، سخت گران بود».

 در 24 آيه از قرآن کريم «اِنْ مخفّفه از ثقيله» به کار رفته است[10] و آقاى فولادوند تنها در همين آيه، آن را به شکل وصليه معنا کرده، هر چند در برخى از موارد نيز براى روان کردن ترجمه، از کلمات تأکيد (بى‏ترديد، حقاً، قطعاً، بى‏شک، براستى، به يقين) استفاده نکرده است. از مترجمان متأخر آقاى جلال‏الدين فارسى نه مورد، آقاى پورجوادى شش مورد، آقايان خواجوى و آيتى هر کدام پنج مورد و آقاى مکارم شيرازى سه مورد از آيات ياد شده را به صورت وصليه معنا کرده‏اند. شادروان فيض‏الاسلام و آقايان بهبودى و مجتبوى در هيچ يک از اين آيات، «اِنْ» را وصليه نگرفته‏اند. مرحوم شريف لاهيجى در «تفسير شريف لاهيجى» و مرحوم ملافتح اللَّه کاشانى در «تفسير منهج‌الصادقين» در تمامى اين آيه‏ها از ادوات تحقيق و تأکيد استفاده کرده و «اِنْ» را مخفّفه معنا کرده‏اند.

 در پايان ذکر اين نکته مناسب است که آقاى فولادوند در يک آيۀ ديگر (ابراهيم: 46) نيز «اِنْ» را به «اگر چه» (= وصليه) معنا کرده‏اند، که البته در آن مورد، «اِنْ» از نوع نافيه است و ما در شمارۀ پنج اين نوشتار از آن سخن خواهيم گفت.

 

 5. «وَ مٰا کٰانَ اللَّهُ لِيُضيعَ اِيمٰانَکُم» (بقره: 143)؛ و خدا بر آن نبود که ايمان شما را ضايع گرداند.»

 اين برگردان بسيار مناسب و روان است، و آن را از اين رو آورديم تا با موارد مشابهش مقايسه کنيم. در قرآن کريم 23 بار «لام جحود» آمده است[11] که آيه فوق يکى از موارد آن است. «لام جحود» بعد از مشتقات منفىِ فعل «کان» قرار مى‏گيرد و بر سر فعل مضارع در مى‏آيد و آن را منصوب مى‏سازد. خبر «کان» محذوف است و مفسران و اديبان در اغلب موارد چنين تقديرى را در نظر مى‏گيرند: ما کانَ اللَّهُ [مُريداً] لِيُضِيعَ ايمانَکُمْ،[12] يعنى: خداوند نمى‏خواهد ايمان شما را تباه کند.» ترجمۀ مترجم گرامى در آيۀ ياد شده (بقره: 143) بنابر همين تقدير است. زيرا اضافه کردن عبارتِ «بر آن نبود»، آشکار کردن همان کلمۀ «مريداً» است. اما مناسب است که همۀ آياتى که در آنها «لام جحود» آمده است، يکسان و يکنواخت ترجمه شوند؛ مثلاً جملۀ «فَمٰا کانُوا لِيُؤمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ» (اعراف: 101) به اين صورت ترجمه شده است: «اما آنان به آنچه قبلاً تکذيب کرده بودند [باز] ايمان نمى‏آوردند». و مورد مشابه آن «فَمٰا کانُوا لِيُؤمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ (يونس: 74) چنين ترجمه شده: «ولى ايشان بر آن نبودند که به چيزى که قبلاً آن را دروغ شمرده بودند، ايمان بياورند»، که ترجمۀ دوم دقيقتر است.

 آقاى فولادوند در دوازده مورد آياتى که در آنها «لام جحود» آمده است، همين تقدير را در نظر گرفته‏اند (بقره: 143؛ آل عمران: 179 (دو مورد)؛ نساء: 168 (دو مورد)؛ انفال: 33؛ توبه: 70، 115؛ هود: 117؛ يونس: 13، 74؛ روم: 9) و در بقيۀ آيات، معنايى نزديک به همين تقدير را آورده‏اند. برگردان چند تن از مترجمان متأخر از آيۀ 143 سورۀ بقره [وَ مٰا کٰان اللَّهُ لِيُضيعَ ايمانَکُمْ] را مرور مى‏کنيم: خواجوى: «و خدا نماز شما [به سوى بيت‌المقدس] را تباه نگرداند». مکارم شيرازى: «و خدا هرگز ايمان [= نماز] شما را ضايع نمى‏گرداند». پورجوادى و آيتى: «و خدا ايمان شما را تباه نمى‏کند». جلال‏الدين فارسى: «و خداوند بر آن نبود که ايمانتان را ضايع کند». مجتبوى: «و خداوند بر آن نيست که ايمان شما را تباه کند». که دو ترجمۀ آخر دقيقتر از بقيه است و از آنجا که در آيۀ فوق، فعل «کان» منسلخ از زمان ماضى است، ترجمۀ آقاى مجتبوى دقيق‏تر است.

 اکنون که به اختصار از «لام جحود» سخن گفتيم، به برگردان آيۀ 46 سورۀ ابراهيم مى‏نگريم و مى‏بينيم که آقاى فولادوند، آن را مانند غالب مترجمان ديگر صحيح ترجمه نکرده‏اند: وَ اِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ. «هرچند از مکرشان کوهها از جاى کنده مى‏شد».

 ترجمۀ اکثر مترجمان شبيه به همين جمله است، و اين برگردان مبتنى بر آن است که «اِنْ» در اين آيه را «وصليه» فرض کنيم، اما همچنان که همۀ مفسران يادآور شده‏اند «لام» در «لِتَزُولَ» «لام جحود» است و فعل «کان» در اين آيه با «اِنْ نافيه» منفى شده است (برخلاف مثالهاى ديگر که در آنها از حروف منفى کنندۀ «ما» يا «لَم» استفاده شده است).[13] ترجمۀ آيه چنين مى‏شود: «و مکر آنان [چنان] نبود که کوهها بدان از جاى در رَوَد». البته در اين جا به دليل وجود کلمۀ «مَکر»، نمى‏توان خبر محذوف «کان» را «مريداً» فرض کرد، بلکه تقديرى مانند «عظيماً» مناسب است: واِنْ کان مکرهم [عظيماً] لِتزول منه الجبال. از اين نظر بجز شادروان فيض‏الاسلام و شاه ولى‏اللَّه دهلوى، کسى از مترجمان معاصر اين آيه را به دقّت ترجمه نکرده است. ترجمۀ دهلوى: «و نيست بد سگالى ايشان بدان مشابه که از جاى روند به سبب آن کوهها [يعنى مکر ايشان ضعيف است]». ترجمۀ فيض‏الاسلام: «و نيست مکرشان (به اندازه‏اى) که کوهها از جاى خود برود». تفاسير روان جاويد و شريف لاهيجى نيز همين‌گونه برگردانده‏اند.

 يادآورى مى‏شود که تنها کسايى (از قرّاء سبعه) اين آيه را «لَتَزُولُ» (لام اول مفتوح و لام دوم مضموم) قرائت کرده است. در اين صورت نيز «اِنْ» وصليه نمى‏شود، بلکه «اِنْ» مخففه از ثقيله خواهد بود که «لام مفتوح» در «لَتَزُولُ» مؤيد آن است، و آن را «لام فارقه» مى‏نامند.[14] مرحوم ملا فتح‏اللَّه کاشانى در تفسير منهج‏الصادقين، با آنکه «انْ» را نافيه مى‏شمارد، اين آيه را بنابر قرائت کسائى (اِنْ مخففه از ثقليه) ترجمه مى‏کند.

 

 6. «وَ حَيْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاّ يَکُونَ لِلنّاس عَلَيْکُمْ حُجَّةٌ اِلاّ الّذين ظَلَمُوا فَلاتَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنى وَلِاُتِمَّ نِعْمَتى عَلَيْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدوُنَ (بقره: 150)؛ و هر کجا بوديد رويهاى خود را به سوى آن بگردانيد، تا براى مردم ـ غير از ستمگرانشان ـ بر شما حجتى نباشد. پس، از آنان نترسيد و از من بترسيد تا نعمت خود را بر شما کامل گردانم و باشد که هدايت شويد».

 در اين برگردان يک «واو» ترجمه نشده (در جملۀ «وَلِاُتِمَّ نِعْمَتى عَلَيْکُمْ») و باعث گرديده که جملۀ «لِاُتِمَّ نِعْمَتى عَلَيْکُمْ» غايت و دليل عبارت «فَلاتَخْشَوْهُمْ» قرار گيرد، در حالى که اين جمله عطف است، بر عبارتِ «لِئَلاّ يَکونَ لِلنّاسِ عَلَيْکُمْ حُجَّةٌ» و هر دو آنها غايت و نتيجه‏اند براى «فَوَلُّوا وُجُوهَکُم». بنابراين مراد آيه چنين مى‏شود: هرجا بوديد روى خود را به سوى کعبه بگردانيد تا اوّلاً مردم بر ضدّ شما حجتى نداشته باشند، و ثانياً من نعمت خود را بر شما کامل گردانم. جمله «فَلاتَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنى» يک جملۀ معترضه مى‏باشد. مرحوم طبرسى در تفسير اين قسمت از آيه مى‏نويسد: «قوله «ولاتمّ نعمتى عليکم» عطفٌ على قوله «لئلاّ» و تقديره: لئلاّ يکون لاِحد عليکم حجَّةٌ ولاتمّ نعمتى عليکم بهدايتى ايّاکم الى قبلة ابراهيم عليه‏السلام».[15] ترجمۀ آقاى مجتبوى از اين آيه کاملاً دقيق است: «و هرجا که باشيد روى خود را بدان سو کنيد تا مردمان را بر شما بهانه و دستاويزى نباشد ـ مگر کسانى از آنها که ستم کردند. پس، از آنها نترسيد و از من بترسيد ـ و تا نعمتم را بر شما تمام کنم و باشد که راه يابيد». در اين ترجمه، ضمير «هم» در «فلا تخشوهم» به «ظالمين» ارجاع داده شده است؛ در حالى که در ترجمۀ آقاى فولادوند به نظر مى‏رسد مرجع آن، «ناس» است.

 

 7. «وَلَوْيَرَى الّذينَ ظَلَمُوا اِذْ يَرَوْنَ الْعَذٰابَ اَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَميعاً وَ اَنَّ اللَّهَ شَديدُ العذاب (بقره: 165)؛ کسانى که [با برگزيدن بتها به خود] ستم نموده‏اند اگر مى‏دانستند هنگامى که عذاب را مشاهده کنند تمام نيرو[ها] از آن خداست، و خدا سخت کيفر است».

 مترجم گرامى، «لَوْ» را در اين آيه به معناى تمنى و آرزو (= کاش) نگرفته‏اند، بلکه آن را به همان صورت شرطى (اگر) ترجمه کرده‏اند. البته برخى ديگر از مترجمان که اين آيه را به همين شکل برگردانده‏اند، از آنجا که در متنِ آيه 165 جوابى براى «لَوْ شرطى» نيافته‏اند، جواب شرط را از خود افزوده‏اند، اما در ترجمۀ آقاى فولادوند چنين جواب شرطى نيامده است.

 در اين نوشتار مجال آن نيست تا به تفصيل دربارۀ کاربرد «لو» در معناى آرزو و تمنّى سخن گوييم، ليکن با مراجعه به آيه‏هاى مشابه در ترجمۀ آقاى فولادوند در مى‏يابيم که ايشان چنين معنايى را براى «لو» پذيرفته‏اند. مترجم محترم از سيزده آيه‏اى که در آنها «لو» در معناى تمنى و آرزو به کار رفته است، 10 مورد را بر خلاف آيۀ 165 سورۀ بقره به شکل آرزو (کاش) ترجمه کرده‏اند. مثلاً در برگردان آيۀ «لَوْ يَعْلَمُ الَّذينَ کَفَرُوا حينَ لايَکُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَ لا عَنْ ظُهُورِهِم وَ لا هُمْ يُنْصَروُنَ (انبياء: 39) چنين آورده‏اند: «کاش آنان که کافر شده‏اند مى‏دانستند آنگاه که آتش را نه از چهره‏هاى خود و نه از پشتشان باز نمى‏توانند داشت، و خود مورد حمايت قرار نمى‏گيرند [چه حالى خواهند داشت]». و آيۀ «وَلَوْ تَرى اِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقٰالوُا ... (انعام؛ 27)» را چنين ترجمه کرده‏اند: «و اى کاش [منکران را] هنگامى که بر آتش عرضه مى‏شوند، مى‏ديدى که مى‏گويند: ...». پس بايد براى يکسانى و دقت بيشتر، ترجمۀ آيۀ 165 سورۀ بقره به اين شکل انجام شود: «و اى کاش کسانى که [با برگزيدن بتها به خود] ستم کردند، مى‏دانستند وقتى که عذاب را مشاهده کنند، همۀ نيرو[ها] از آن خداست و خدا سخت کيفر است».

 مترجم گرامى، آيۀ سى‏ام سورۀ انعام و آيۀ پنجاهم سورۀ انفال را مانند آيۀ 165 سورۀ بقره به صورت شرطيه معنا کرده‏اند (که لازم است آنها نيز به صورت تمنّى برگردانده شوند)؛ اما در موارد زير، «لو» را به معناى تمنى و آرزو گرفته‏اند: بقره: 167؛ انعام: 27، 93؛ هود: 80 ؛ انبياء: 39؛ شعراء: 102؛ سجده: 12؛ سبأ: 31، 51؛ زمر: 58. يادآورى مى‏کنيم که هيچ مترجمى از ميان سيزده آيۀ ياد شده، بيش از پنج مورد را به صورت تمنّى ترجمه نکرده است. آقايان آيتى، مجتبوى و پورجوادى هرکدام در چهار مورد و آقايان خواجوى و مکارم شيرازى هرکدام در پنج مورد از کلمات آرزو و تمنى به کار برده‏اند.[16] برخى از ترجمه‏ها از آيۀ 39 سورۀ انبياء (لو يعلم الذين کفروا ...) را در اينجا مى‏آوريم: ترجمۀ آقاى آيتى: «کافران، آنگاه که نتوانند آتش را از چهره و پشت خود باز دارند و کسى به ياريشان برنخيزد، خواهند دانست». در اين ترجمه اصلاً کلمۀ «لو» در نظر گرفته نشده است، و از اين عبارت معلوم نمى‏شود که کافران چه چيزى خواهند دانست؟ ترجمۀ آقاى مکارم شيرازى: «ولى اگر کافران مى‏دانستند زمانى که (فرا مى‏رسد) نمى‏توانند شعله‏هاى آتش را از صورت و از پشتهاى خود دور کنند، و هيچ کس آنان را يارى نمى‏کند (اين قدر دربارۀ قيامت شتاب نمى‏کردند)!». ايشان در آيات، انعام: 93، انفال: 50، سبأ: 31 و 51 نيز مانند همين ترجمه، جملات مقدّرى از قبيل «به حال آنها تأسف خواهى خورد» يا «از وضع آنها تعجب خواهى کرد» را به جاى جواب شرط قرار داده‏اند.

 

 7. «وَقَالَ الَّذين اتَّبَعُوا لَوْ اَنَّ لَنَا کرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمَا تَبَرَّؤُا مِنّا (بقره: 167)؛ و پيروان مى‏گويند: «کاش براى ما بازگشتى بود تا همان‌گونه که [آنان] از ما بيزارى جستند [ما نيز] از آنان بيزارى مى‏جستيم».

 ترجمۀ آقاى فولادوند در اين آيه کاملاً صحيح و دقيق است، اما در بعضى آيه‏هاى مشابه آن (نساء: 73؛ شعراء: 102) اين دقت به کار نرفته است.

 در اين آيه، «فاء سببيت» که بر سر فعل مضارع (نَتَبَرَّأُ) آمده، از آنجا که بعد از تمنّى (لو اَنّ لنا کرّةً) قرار گرفته، فعل مضارع را منصوب کرده است (فَنَتَبَرَّأَ).

 به اين دليل، براى رعايت معناى سببيتِ «فاء»، در ترجمۀ اين آيه و نظاير آن، فعلِ مضارعِ منصوب را غايت، هدف و نتيجه براى ماقبل از «فاء»، (= تمنّى) مى‏گيريم و براى نشان دادن ارتباط ميان تمنى و فعل مضارعِ بعد از «فاء»، از کلمۀ «تا» و مشابه آن استفاده مى‏کنيم.

 فعل مضارعى که «فاء سببيت» بر سر آن در آمده، تنها پس از تمنّى و در جواب و نتيجۀ آن، نصب نمى‏گيرد؛ بلکه جملات ديگرى از قبيل امر، نهى، نفى، استفهام، عَرْض، تحضيض و ترجّى نيز مانند تمنّى هستند. نزديک به 55 آيه در قرآن کريم چنين صورتى دارند،[17] يعنى يک فعل مضارع در آيات به دليل قرار گرفتن بعد از آنچه برشمرديم، با کمک «فاء سببيت» منصوب شده است. ترجمۀ آقاى فولادوند در بيشتر اين آيه‏ها با در نظر گرفتن معناى سببيت و نتيجه براى «فاء»، از دقت خوبى برخوردار است، يعنى ايشان در ترجمه، از کلمات «تا»، «که» و «تا مبادا» بهره برده‏اند[18]، در حالى که مترجمان بسيارى چنين نکرده‏اند. ترجمۀ آيۀ 52 سورۀ مائده فَعَسَى اللَّهُ اَنْ يَأتِىَ بِالْفَتْحِ اَوْ امرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلى مَا اَسَرُّوا فى اَنْفُسِهِمْ نَادِمينَ: «اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه، آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشته‏اند، پشيمان گردند». فعل مضارع «يُصْبِحُونَ» بعد از جملۀ ترجّى (عَسَى اللَّهُ اَنْ يَأتىَ)، به علت وجود «فاء سببيت» نصب گرفته است. پس بايد در ترجمه همان گونه که آقاى فولادوند انجام داده‏اند، به معناى سببيت «فاء» و نتيجه بودنِ فعل مضارع (يُصْبِحُوا) براى جملۀ «عسى اللَّهُ» (= ترجّى) توجه کنيم.[19]

 ترجمۀ جلال‏الدين فارسى و شادروانان الهى قمشه‏اى و فيض‏الاسلام نيز در اين آيه از همين دقت برخوردار است.

 در ترجمۀ آيتى (اما باشد که خدا فتحى پديد آرد يا کارى کند، آنگاه از آنچه در دل نهان داشته بودند پشيمان شوند) و مکارم شيرازى (شايد خداوند پيروزى يا حادثه ديگرى از سوى خود (به نفع مسلمانان) پيش بياورد؛ و اين دسته، از آنچه در دل پنهان داشتند، پشيمان گردند) هيچ نوع عليت و ارتباطى بين دو جمله نشان داده نشده است. ترجمۀ پورجوادى: «شايد خدا فتحى پيش آورد يا امرى که از مکنونات دل خويش سخت پشيمان شوند». ترجمۀ مجتبوى: «اميد است که خدا پيروزى و گشايشى يا امرى ـ فرمانى يا حادثه‏اى ـ از نزد خويش پديد آرد، پسْ بر آنچه در دلهاشان نهان داشتند، پشيمان گردند.»

 در کنار تمام اين دقتها و زيباييها در ترجمۀ آقاى فولادوند، برگردان دو مورد از آيه‏هايى که در آنها «فاء سببيت» فعل مضارع را بعد از تمنى، منصوب گردانيده است، مانند بقيه موارد دقيق نيست:

 الف ـ «يٰا لَيْتَنى کُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماً» (نساء: 73)؛ کاش من با آنان بودم و به نواى بزرگى مى‏رسيدم». فعل مضارع «اَفُوزَ» پس از «فاء» نصب گرفته است و ترجمۀ صحيح آيه چنين است: «اى کاش با آنان مى‏بودم تا به کاميابى بزرگ دست مى‏يافتم» (مجتبوى).

 ب ـ «فلَو اَنّ لَنَا کرَّةً فَنَکونَ مِنَ المُؤمِنينَ» (شعراء: 102) و اى کاش که بازگشتى براى ما بود و از مؤمنان مى‏شديم». فعل «نکونَ» منصوب شده و ترجمۀ صحيح آيه چنين است: «کاش ما را [به دنيا] بازگشتى بود تا از مؤمنان مى‏شديم» (مجتبوى). لازم به ذکر است که ترجمۀ آقاى فولادوند در آيۀ 58 سورۀ زمر که با آيۀ 102 شعراء کاملاً مشابه است، از اين نظر دقيق و صحيح است: «لَوْ اَنَّ لى کرَّةً فَاَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنينَ؛ کاش مرا برگشتى بود تا از نيکوکاران مى‏شدم».

 

 8. «کذٰلِکَ يُريهِمُ اللَّهُ اَعْمَالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَيْهِمْ (بقره: 167)؛ اينگونه خداوند، کارهايشان را ـ که بر آنان مايۀ حسرتهاست ـ به ايشان مى‏نماياند.»

 ايراد اين ترجمه آن است که «حسراتٍ» از نگاه نحوى، حال انگاشته شده، در صورتى که مفعول است. دو فعل «عَلِمَ» و «رَأى» از «افعال قلوب»اند و دو مفعول مى‏گيرند، و هرگاه به باب اِفْعَال بروند (= اَعْلَمَ، اَرى)، سه مفعولى مى‏شوند؛ فى‏المثل در ترجمۀ اَرَيْتُ زيداً عمراً جاهلاً، مى‏گوييم: «عمرو را به زيد، جاهل نماياندم»، اما اين ترجمه صحيح نيست که بگوييم: «عمرو را ـ که جاهل بود ـ به زيد نماياندم».

 در اين آيه نيز، فعل «يُرى» از باب اِفْعال است، «اللَّه» فاعل آن؛ «هُم»، «اَعْمَالَهُم» و «حَسرات» به ترتيب مفعولهاى اول تا سوم آن هستند. پس «حَسَراتٍ» سومين مفعولِ فعل «يُرى» است و معناى دقيق آيه چنين مى‏شود: «اين چنين خداوند کارهايشان را مايۀ حسرت براى آنان نشان مى‏دهد». ترجمۀ آقاى مجتبوى: «خداوند اينگونه کردارهايشان را مايۀ پشيمانى و اندوه به آنان مى‏نماياند».

 ترجمۀ آقاى فولادوند در آيات 43 و 44 سورۀ انفال از اين نظر دقيق است: «اِذْ يُريکَهُمُ اللَّهُ فى مَنٰامِکَ قَليلاً (انفال: 43)؛ ... آنگاه را که خداوند آنان [= سپاه دشمن] را در خوابت به تو اندک نشان داد». ضماير «کَ» و «هُمْ» و «قَليلاً» سه مفعول فعل يُرى هستند.

 ترجمۀ غير دقيق اين آيه آن است که بگوييم: «آنگاه را که خداوند آنان [= سپاه دشمن] را ـ که اندک بودند ـ در خوابت به تو نشان داد.»

 

 9. «فَمَا اَصْبَرَهُمْ عَلَى النّارِ (بقره: 175)؛ پس به راستى چه اندازه بايد بر آتش شکيبا باشند!» اين عبارت در ترجمۀ يک جملۀ تعجبى گفته شده است و ايراد کوچکى دارد، و آن اينکه کلماتِ «به راستى» و «بايد» از افزوده‏هاى مترجم است. ترجمۀ ساده‏تر و بى‏پيرايه‏تر چنين است: «پس چه شکيبا و دليرند بر آتش!» (مجتبوى).[20] آقاى فولادوند در سه آيۀ ديگر که در آنها صيغۀ تعجب به کار رفته است، بدون افزودن «کلمات تأکيد» و «بايد»، ترجمه‏هاى دقيقى انجام داده‏اند: «اَبْصِرْ به وَاَسْمِعْ» (کهف: 26)؛ وه! چه بينا و شنواست».

 «اَسْمِعْ بِهِمْ وَاَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُونَنٰا» (مريم: 38)؛ چه شنوا و بينايند روزى که به سوى ما مى‏آيند». «قُتِلَ الاِنْسَانُ مَا اَکْفَرَهُ» (عبس: 17) «کشته باد انسان، چه ناسپاس است!».

 حال که سخن از باب تعجب به ميان آمد، شگفتى خود را از برگردان برخى آيه‏هاى غير تعجبى در ترجمۀ آقاى فولادوند ابراز مى‏داريم؛ آياتى که ساختار اخبارى دارند، اما به شکل تعجبى ترجمه شده‏اند.

 مثلاً در ترجمۀ آيۀ «وَبِئْسَ المَصيرُ» (بقره: 126) مى‏خوانيم: «و چه بد سرانجامى است».

 از اکثر آياتى که در آنها فعل «بِئْسَ» آمده، چنين ترجمه‏اى ارائه شده و حال آن که در اين موارد به کلمۀ «چه» نياز نيست. ترجمۀ آقاى مجتبوى از آيه پيشين چنين است: «و بد سرانجامى است».

 مترجم گرامى، فعلهاى «نِعْمَ» و «سَاءَ» را نيز غالباً به شکل تعجبى (و نه اخبارى) ترجمه کرده‏اند، مثلاً «نِعْمَ المَوْلَى وَنِعْمَ النَّصيرُ» (انفال: 40)؛ چه نيکو سرور و چه نيکو ياورى است»، که صحيح نيست. ترجمه صحيح و دقيق از کلمۀ «نِعْمَ» در آيۀ 173 سورۀ آل عمران صورت گرفته است: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکيلُ»؛ خدا ما را بس است و نيکو حمايتگرى است». فعل «سَاءَ» نيز به عنوان نمونه در آيات، نساء: 22؛ مائده: 66؛ فرقان: 66، به صورت اخبارى (صحيح) و در آيه‏هاى نساء: 38؛ انعام: 31؛ منافقون: 2، به شکل تعجبى (غير صحيح) ترجمه شده است. آقاى مکارم شيرازى نيز گاه اين فعلها را در قالب تعجبى ترجمه کرده‏اند، مانند بقره: 126 و انعام: 31.

 در ترجمۀ آقاى فولادوند، جمله‏هايى که در آنها «قليلاً ما» آمده، نيز به شکل تعجبى برگردانده شده است؛ مانند «قليلاً ما تَذَکَّروُن (اعراف: 3)؛ چه اندک پند مى‏گيريد!» و آيات، بقره: 88؛ اعراف: 10؛ مؤمنون: 78؛ نمل: 62؛ سجده: 9؛ غافر: 58 و ملک: 23، که اين جملات نيز اخبارى هستند و در ترجمۀ آنها نبايد ساختار تعجبى به کار بريم.

 ترجمۀ آقاى مجتبوى از تمام آياتى که در اين بخش به آنها اشاره کرديم، يکسان و به شکل اخبارى است؛ مانند ترجمۀ آيه ياد شده (اعراف: 3) به: «[ولى] اندک ياد مى‏کنيد و پند مى‏پذيريد».

 يادآورى مى‏کنيم که آقاى فولادوند دو آيۀ 41 و 47 سوره حاقه را که مشابه آيات ياد شده‏اند، برخلاف موارد ديگر به صورت اخبارى (صحيح) ترجمه کرده‏اند.

 فعل «حَسُنَ» نيز در آيات زير به تعجبى معنا شده است: «حَسُنَ اوُلئکَ رَفيقاً (نساء: 69)؛ و آنان چه نيکو همدمانند». «نِعْمَ الثَّوَابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً (کهف: 31)؛ چه خوش پاداش و نيکو تکيه‏گاهى!». «حَسُنَتْ مُسْتَقَراً وَ مُقٰاماً (فرقان: 76)؛ چه خوش قرارگاه و مقامى!».

 

 10. «لَيْسَ الْبِرُّ اَنْ تُوَلوُّا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلائِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبييّنَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِى الْقُربى وَالْيَتَامى وَالْمَسٰاکينَ وَابْنَ السَّبيلِ وَالسَّائِلينَ وَفِى الرِّقَابِ وَاَقَامَ الصَّلٰوةَ وَآتَى الزَّکٰاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذا عَاهَدُوا والصَّابِرينَ فِى البَأسَاءِ وَالضَّرّاءِ وَحينَ الْبَأْسِ اوُلٰئِکَ الَّذينَ صَدَقُوا وَاوُلٰئِکَ هُم المُتَّقوُنَ (بقره: 177)؛ نيکوکارى آن نيست که روى خود را به سوى مشرق و [يا] مغرب بگردانيد، بلکه نيکى آن است که کسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و کتاب [آسمانى] و پيامبران ايمان آورد و مال [خود] را با وجودِ دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و گدايان و در [راهِ آزاد کردن] بندگان بدهد، و نماز را بر پاى دارد و زکات را بدهد، و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارنند؛ و در سختى و زيان، و به هنگام جنگ شکيبايانند؛ آنانند کسانى که راست گفته‏اند، و آنان همان پرهيزگارانند».

 براى بررسى ترجمه آيۀ فوق به سه نکتۀ مهم دربارۀ ساختار نحوى اين آيه اشاره مى‏کنيم:

 نکتۀ يکم: در جملۀ «لکنّ البِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ»، کلمه «البِرَّ» اسم «لکنَّ» و «مَنْ آمَنَ» خبر آن است. اما چگونه مى‏توان يک شخص را به يک مصدر و اسم معنا اسناد داد و بر آن حمل کرد؟ نمى‏توانيم بگوييم: نيکوکارى کسى است که به خدا ايمان آورد. براى حل اين مشکل، مفسران سه راه پيشنهاد کرده‏اند.[21] نخست اينکه «البرّ» (مصدر) را به معناى «البارّ» (اسم فاعل) بگيريم.[22]

 بنابراين ترجمۀ آيه چنين مى‏شود: «نيکوکار کسى است که به خدا ايمان آورد». ترجمۀ آقايان آيتى و فارسى و شادروانان رهنما و الهى قمشه‏اى ناظر به چنين تقديرى است. دوم آنکه بگوييم: ذو (مضاف) از سرِ «البّر» (مضاف‏اليه) حذف شده و تقدير آيه چنين بوده است: ولکنّ ذَا الْبِرِّ مَنْ آمَنَ باللَّهِ. بدين لحاظ ترجمۀ آيه چنين مى‏شود: «صاحب نيکى کسى است که به خدا ايمان آورد.» برگردان مرحوم شاه ولى‏اللَّه دهلوى بنابراين تقدير است. سوم اين که بگوييم «برّ» (مضاف) از سرِ «مَنْ آمَنَ» (مضاف اليه) حذف شده[23] و تقدير آيه اين بوده است:

 ولکنَّ البرَّ بِرُّ مَنْ آمن باللَّه، و طبق آن ترجمه چنين مى‏شود: «نيکى، نيکىِ کسى است که به خدا ايمان آورد». آقاى مجتبوى نيز آيه را اينگونه ترجمه کرده است.

 راه چهارمى هم ديده شده است، و آن اينکه اسم (من آمن) به جاى فعل (مصدر = ايمان) نشسته باشد، چنانکه گويند: انّما البِرّ الّذى يَصِلُ رَحِمَهُ، يعنى: انّما البِرّ صلة الرحم. فرّاء و مُفَضَّل اين آيه را اينگونه معنى کرده‏اند.[24] ترجمۀ آقاى فولادوند بر پايۀ هيچ يک از اين تقديرها نيست. برگردان عبارت ايشان به عربى چنين مى‏شود: ولکنّ البرَّ اَن يؤمِنَ نَفس باللَّه. اين تقدير اشکال بزرگى ايجاد مى‏کند که در سطور بعد به آن اشاره مى‏کنيم.

 نکتۀ دوم: در عبارت «وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذٰا عَاهَدوُا». کلمۀ «الْمُوفُون» بر کلمۀ «مَنْ آمَنَ» عطف شده و به همين دليل مرفوع است. بنابراين، خداوند با اين جمله، دستۀ دوم نيکوکاران را معرفى مى‏کند. (گروه نخست همان کسانى هستند که به خدا و روز بازپسين و ... ايمان آورند ... و نماز بخوانند و زکات دهند.)

 در ترجمۀ استاد فولادوند، کلمۀ «المُوفُون» مبتداى جمله‏اى جديد و مستقل از ماقبل فرض شده، که خبر آن «اولئک الّذين صَدَقوا» است. زيرا بنابر تقديرى که مترجم محترم در ترجمه «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ» در نظر گرفته‏اند، اگر بخواهيم «المُوفُون» را بر «مَنْ آمَنَ» معطوف بدانيم، ترجمۀ ايشان چنين مى‏شود: «بلکه نيکى آن است که کسى به خدا و ... ايمان آورد و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند». مى‏بينيم که «آنان» نمى‏تواند بر «کسى» عطف شود. اين ناهماهنگى و اشکال در عطف بنابر هيچ يک از تقديرهايى که ذکر کرديم، ايجاد نمى‏شود. مثلاً ترجمۀ آقاى آيتى چنين است: «بلکه نيکوکار کسى است که به خدا و ... ايمان آورد و کسانى که چون عهدى مى‏بندند، بدان وفا مى‏کنند».

 نکتۀ سوم: دستۀ سومى که خداوند به عنوان نيکوکاران معرفى مى‏کند، در جملۀ «وَالصّابرينَ فِى الْبَأسَاءِ والضَّرّآءِ وَ حينَ الْبَأسِ» ياد شده‏اند. اما در اين قسمت نيز يک مشکل ادبى وجود دارد. «الصّابِرِين» مرفوع نيست و نمى‏تواند مانند «الْمُوفُون» بر «مَنْ آمَنَ» عطف شود؛ بايد گفت ـ آن چنان که غالب مفسران و اديبان گفته‏اند: نصب گرفتن «الصّابرين» به دليل اختصاص و مدح است.[25]

 پس معناى فشردۀ آيه چنين مى‏شود: نيکوکاران: مؤمنان به خدا، وفاکنندگان به پيمان و بويژه شکيبايان هستند. کلمۀ «بويژه» که نشان دهندۀ اختصاص و مدح است، تنها در ترجمۀ آقاى مجتبوى آورده شده است.

 همان گونه که اشاره کرديم، در ترجمۀ آقاى فولادوند کلمۀ «الموفون»، گويا ابتداى جملۀ جديدى فرض شده است. به همين ترتيب، عبارت «الصابرين فى البأساء والضراء و حين البأس» از اوصاف و ويژگيهاى وفاداران به عهد (= الموفون) انگاشته شده است. ترجمۀ ايشان در اين دو قسمت از آيه چنين است: «و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند و در سختى و زيان و به هنگام جنگ شکيبايانند؛ آنانند کسانى که راست گفته‏اند».

 

 11. وَاَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ اَخْرَجُوکُمْ (بقره: 191)؛ و همان گونه که شما را بيرون راندند، آنان را بيرون برانيد».

 عبارت «مِنْ حَيْثُ»؛ يعنى «از جايى که»، نه «آنگونه که». بنابراين ترجمۀ بهتر آيه چنين است: «از آنجا که شما را بيرون کردند، بيرونشان کنيد». منظور اين است که مشرکان را از مکه بيرون کنيد که آنها نيز شما را از آنجا بيرون راندند. شواهد چندى ترجمۀ دوم را تأييد مى‏کند.

 اولاً، «حَيْثُ» ظرف مکان است؛ بويژه اگر حرف جرّ «مِنْ» بر سر آن درآيد. البته هرگاه حرف «باء» پيش از آن قرار گيرد (= بِحَيْثُ) مى‏توان آن را «آنگونه که» ترجمه کرد.[26]

 ثانياً، مترجم محترم عبارت «من حيث» را در يازده موضع ديگر قرآن «از جايى که» معنا کرده و تنها در ترجمۀ آيۀ 44 سوره قلم «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لايَعْلَمُونَ»، آورده‏اند: «به تدريج آنان را به گونه‏اى که در نيابند [گريبان] خواهيم گرفت». اما همين آيه را در جاى ديگر (اعراف: 182) به شکل صحيح ترجمه کرده‏اند: «به تدريج از جايى که نمى‏دانند گريبانشان را خواهيم گرفت».

 ثالثاً، در تاريخ نيامده است که مسلمانان، مشرکان را همان گونه اخراج کردند که ايشان مسلمانان را. يعنى مسلمانان آن همه آزارها، مصادرۀ اموال، حصرها و غيره را دربارۀ مشرکان اجرا نکردند.

 رابعاً، مفسران قرآن کريم همچون طبرى، زمخشرى، فخر رازى، ابوحيان، شيخ طوسى، طبرسى و ... تصريح کرده‏اند که مراد آن است که مشرکان را از مکه بيرون کنيد.

 ترجمۀ آقاى مجتبوى: «و از همان جا که بيرونتان کردند ـ مکه ـ بيرونشان کنيد». ترجمۀ آقايان پورجوادى، مکارم شيرازى، خواجوى، آيتى و ... نيز مانند برگردان آقاى مجتبوى است.

 

 12. «حَتى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتٰى نَصْرُاللَّهِ اَلاٰ اِنَّ نَصْرَاللَّهِ قَريبٌ (بقره: 214)؛ تا جايى که پيامبر [خدا] و کسانى که با وى ايمان آورده بودند، گفتند: «پيروزى خدا کى خواهد بود؟» هُش‏دار، که پيروزى خدا نزديک است».

 واژه «نَصْر» (و همه مشتقات آن از قبيل نَصَرَ، أنْصار، نَاصِر، نَصير و ...) به معناى يارى و امداد است و ترجمۀ آقاى فولادوند، معمولاً به همين معنا (= يارى) گرفته شده، بجز پنج آيه از قرآن کريم (بقره: 214؛ آل عمران: 126؛ انفال: 10؛ حج: 39؛ عنکبوت: 10) که در آنها به «پيروزى» برگردانده شده است؛ مثلاً آيۀ 123 سورۀ آل عمران «وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَاَنْتُمْ اَذِلَّةٌ» چنين ترجمه شده: «و يقيناً خدا شما را در [جنگ] بدر ـ با آنکه ناتوان بوديد ـ يارى کرد». اما آيۀ 126 همين سوره (وَمَا النَّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِاللَّهِ الْعَزيزِ الْحَکيمِ» که آن نيز دربارۀ جنگ بدر است، اين گونه ترجمه شده: «و پيروزى جز از جانب خداوند تواناى حکيم نيست».

 همچنين واژۀ «نَصْر» در آيات انعام: 34 و يوسف: 110، که سياقى تقريباً همانند آيۀ 214 سورۀ بقره دارند، به «يارى» برگردانده شده است. شايسته است که براى افزونى دقت و يکسانى در ترجمه، اين کلمه در همه جا به «يارى» معنا شود. در قرآن کريم براى «پيروزى» غالباً واژۀ «فتح» به کار رفته است؛ مانند: «إنا فتحنا لک فتحاً مُبيناً» (فتح: 1)؛ «فَقَدْ جاءَکُمُ الْفَتح» (انفال: 19)؛ «فَجَعَلَ من دون ذلک فتحاً قريباً» (فتح: 27) و در دو آيه، تفاوت ميان فتح (پيروزى) و نصر (يارى) به روشنى هويداست: «نصرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَريبٌ» (صف: 13)؛ «اِذٰا جَاءَ نَصْرُاللَّهِ وَالْفَتْحُ» (نصر: 1).

 يادآور مى‏شويم که گاه کلمۀ واحدى در ترجمۀ آقاى فولادوند به معانى متفاوتى ترجمه مى‏شود، با آنکه سياق همۀ آيه‏ها يکسان است؛ مثلاً واژۀ «ضَرّاء» در بقره: 214 و 177 و فصّلت: 50، به «زيان» ترجمه شده؛ ولى در سوره‏هاى ديگر، معادلهاى ديگرى براى آن انتخاب شده است. در آل عمران: 134؛ «تنگى»؛ در انعام: 42؛ «بيمارى»؛ در اعراف: 94 و 95 «رنج»؛ در يونس: 21 «آسيب»؛ در هود: 10 «محنت». مى‏بينيم که اين شش معادل، معانى يکسان ندارند، با اين همه در ترجمۀ ايشان راه يافته‏اند. شايد کلمۀ «سختى» يا «گزند» براى همۀ اين موارد مناسب باشد.

 مثال ديگر فعل «اَيَّدَ» است که به سه گونه ترجمه شده: اول، نيرومند گردانيدن (انفال: 26 و 62). دوم، تأييد کردن (بقره 87 و 253؛ آل عمران: 13؛ مائده: 110؛ توبه: 40؛ مجادله: 22). سوم، يارى کردن (صف: 14). در ترجمۀ آقاى مجتبوى اين کلمه همواره به همان معناى نخست (نيرومند گردانيدن) برگردانده شده است. خوب است در ترجمۀ آقاى فولادوند، ميان فعلهاى تَعْقِلوُن، تَفْقَهون، تَعْلَمون، تَشْعُرون، تَتَفَکَّرون و يَتَدَبَّرون تفاوت گذاشته و براى هر کدام از اين فعلها معادل معينى انتخاب شود. اين موضوع در اکثر ترجمه‏هاى فارسى رعايت نشده است؛ فى‏المثل مترجم محترم، افعال «تعقلون و يعقلون» را به اين معانى گرفته‏اند: 1ـ انديشيدن (بقره: 164؛ انعام: 32؛ نور: 61)؛ 2ـ فکر کردن (بقره: 76؛ يونس: 16)؛ 3ـ تعقل کردن (آل عمران: 118؛ نحل: 12)؛ 4ـ درک کردن (بقره: 170)؛ 5ـ دريافتن (بقره: 171؛ يونس: 42)؛ 6ـ به فکر فرورفتن (صافات: 138)؛ 7ـ به انديشه فرورفتن (غافر: 67)؛ 8ـ فهميدن (حجرات: 4)؛ برخى از اين معادلها براى افعال «تفقَهون» يا «تشعُرون» مناسبتر است.

 

 13. «يَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتٰالٌ فيهِ کَبيرٌ (بقره: 217)؛ از تو دربارۀ ماهى که کارزار در آن حرام است مى‏پرسند، بگو: «کارزار در آن گناهى بزرگ ... است».

 اين برگردان، براى چنين عبارتى مناسب است: «يَسْئَلُونَکَ عَن شَهْرٍ حَرُمَ الْقِتالُ فيهِ»، زيرا در ترجمۀ ايشان «الشهر الحرام» به شکل نکره و «قتال» با نقش فاعلى ترجمه شده‏اند.

 در اين آيه «قتالٍ فيه» بدل اشتمال براى «الشهرِالحرامِ» است و معناى دقيق آيه چنين مى‏شود: «از تو دربارۀ ماه حرام مى‏پرسند، [از] جنگ کردن در آن [ماه]». ترجمۀ روانتر اين است: «از تو دربارۀ کارزار [در] ماه حرام مى‏پرسند». مقصود اين است که آنچه براى پرسش کنندگان مجهول و مطلوب است حکم جنگ کردن در اين ماه‏هاست؛ نه فى‏المثل تعداد ماه‏هاى حرام يا زمان آنها، و به همين دليل خداوند مى‏فرمايد: بگو: «کارزار کردن در آن [ماه] گناهى بزرگ است». ترجمۀ مجتبوى: «تو را از کارزار کردن در ماه حرام پرسند». ترجمۀ مکارم شيرازى: «از تو دربارۀ جنگ کردن در ماه حرام، سؤال مى‏کنند». ترجمۀ پورجوادى: «از تو دربارۀ جنگ در ماه حرام مى‏پرسند». ترجمۀ آيتى: «تو را از جنگ کردن در ماه حرام مى‏پرسند». ترجمۀ خواجوى: «از تو از ماه حرام و جنگ در آن مى‏پرسند». چهار ترجمۀ نخست صحيح است؛ ولى ترجمۀ آقاى خواجوى دقيق نيست؛ اگر آن را به عربى برگردانيم چنين مى‏شود: «يَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِالْحَرٰامِ وَ الْقِتالِ فيهِ».

 

 14. نِساءُکُمْ حَرْثٌ لَکم فَأْتُوا حَرْثَکُمْ اَنّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِاَنْفُسِکُمْ وَاتَّقُوااللَّهَ وَاعْلَمُوا اَنَّکُمْ مُلاقُوهُ (بقره: 223)؛ زنان شما کشتزار شما هستند. پس، از هرجا [و هر گونه] که خواهيد به کشتزار خود [در] آييد و [آنها را براى خودتان مقدم داريد، و از خدا پروا کنيد و بدانيد که او را ديدار خواهيد کرد».

 ترجمۀ جملۀ «وَ قَدِّمُوا لِاَنْفُسِکُمْ» معناى روشنى ندارد؛ «زنان را براى خود مقدم داشتن» معناى بعيدى از مراد آيه است.

 1. قلابى که قبل از کلمۀ «آنها» باز شده، ظاهراً بعد از حرف «را» بايد بسته شود.

 در واقع، مترجم محترم تقدير آيه را چنين در نظر گرفته‏اند: وَ قَدِّمُو[هُنَّ] لِاَنْفُسِکُمْ. اما نيازى به اين تقدير نيست؛ قَدِّمُوا لِاَنْفُسِکُمْ يعنى «براى خودتان [کار نيک] پيش فرستيد».

 ترجمۀ آقاى مجتبوى: «و براى خود [کار نيک] پيش فرستيد». ترجمۀ آقاى مکارم شيرازى: «و اثر نيکى براى خود، از پيش فرستيد». ترجمۀ آقايان پورجوادى و خواجوى: «و براى خود پيش انديشى کنيد».

 اين تعبير (قَدِّمُوا لِاَنْفُسِکُمْ) در آيات ديگرى نيز آمده است و ترجمۀ آقاى فولادوند در آن موارد، مطابق با همين معناست. مثلاً «وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِاَنْفُسِکُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَاللَّهِ (بقره: 110؛ مزمل: 20)؛ و هرگونه نيکى که براى خويش پيش فرستيد، آن را نزد خدا بازخواهيد يافت».

 

پی‌نوشتها



[1]ـ عناوين برخى از ترجمه‏هاى ايشان عبارتند از:

    الف) از ژرفاى قرآن (تأليف محمدرضا حسينى) تهران، بنياد قرآن، تير 1360.

    ب) قرآن و نسل امروز (تأليف مصطفى محمود) تهران، بنياد قرآن، خرداد 1360.

    ج) آفرينش هنرى در قرآن (تأليف سيدقطب) چاپ دوم: تهران، بنياد قرآن، آبان 1360.

    اين کتاب ترجمۀ ديگرى نيز دارد: تصوير فنى: نمايش هنرى در قرآن، ترجمۀ محمدعلى عابدى، تهران، بنياد قرآن، تير 1359.

[2]ـ ترجمۀ آقاى سيد جلال‏الدين مجتبوى ويراستۀ آقاى حسين استاد ولى، چاپ اول، تهران، انتشارات حکمت، (1371) تنها ترجمه موجودى است که مى‏توان آن را در برخى دقت‏ها، مشابه ترجمۀ آقاى فولادوند دانست. يادآورى اين نکته مى‏سزد که با وجود اصرار بر دقت و امانت در هر دو ترجمۀ ياد شده، مواردى يافت مى‏شود که از دقت کمترى نسبت به نمونه‏هاى مشابه خود برخوردار است.

[3]ـ «قرآن به فارسى»؛ محمد مهدى فولادوند، مجلۀ بيّنات، سال اول، ش1، بهار 1373، ص155.

[4]ـ آقايان بهاءالدين خرمشاهى، کامران فانى، محمدعلى مهدوى‏راد، مصطفى ملکيان و مهدى محقق دربارۀ اين ترجمه چنين نوشته‏اند: «از حيث صحّت و امانت، مطابقت با اصل در ايجاز و اطناب و تأکيد، به کارگيرى معادلهاى مصطلح در فارسى امروزين و در عين حال، پرهيز از زبان روزمره، روشنى و گويايى، روانى و شيوايى، سادگى و صلابت، رعايت ريزه‏کاريهاى ادبى و بلاغى، و دخالت ندادن عنصر تفسيرى در ترجمه، در ميان ترجمه‏هايى که در پنجاه سال اخير از اين کتاب آسمانى عرضه و منتشر گشته است، بهترين است». اين تأييد در انتهاى ترجمۀ آقاى فولادوند به چاپ رسيده است.

[5]ـ ترجمۀ آقايان عبدالمحمد آيتى (چاپ سوم: 1371)، کاظم پورجوادى (1372)، سيدجلال‏الدين مجتبوى (1371) و ناصر مکارم شيرازى (1373).

[6]ـ ر.ﮐ : کرباسى، مرتضى: «باى تعديه در قرآن کريم، قسمت اول»، مجله بيّنات، سال دوم، ش1، بهار 1374.

[7]ـ خوب است آيه‏هاى «اِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليمٍ» (صافات: 84) «وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنيبٍ» (ق: 33) در ترجمۀ آقاى فولادوند، مانند آيۀ 89 سورۀ شعراء برگردانده شود.

[8]ـ  ر. ﮐ :بقره:40، 58، 61، 68، 69، 70، 135، 152، 246، 260؛ آل عمران: 31، 61؛ نساء: 35؛ انعام: 151؛ اعراف: 73، 111، 143، 145، 161؛ توبه: 14، 86؛ هود: 3، 52، 64؛ يوسف: 9، 10، 12، 54، 63، 93؛ ابراهيم: 44؛ حجر: 3؛ اسراء: 53 و ...

[9]ـ ر. ﮐ : «مترجمان و لغزش در فهم معناى اِنْ»، مجلّه بيّنات، سال اول، ش2، تابستان 1373.

[10]ـ آيه‏هاى: بقره: 143، 198؛ آل عمران: 164؛ انعام: 156؛ اعراف: 102؛ يونس: 29؛ يوسف: 3، 91؛ حجر: 78؛ اسراء: 73، 76، 108؛ طه: 63؛ مؤمنون: 30؛ فرقان: 42؛ شعرا: 97، 186؛ قصص: 10؛ روم: 49؛ صافات: 56، 167؛ زمر: 56؛ جمعه: 2؛ قلم: 51.

[11]ـ آيه‏هاى: بقره: 143؛ آل عمران: 179، 179؛ نساء: 137، 137، 168، 168؛ انعام: 111؛ اعراف: 43، 101؛ انفال: 33؛ توبه: 70، 115، 122؛ يونس: 13، 74؛ هود: 117؛ يوسف: 76؛ ابراهيم: 46؛ حجر: 33؛ عنکبوت: 40؛ روم: 9؛ فاطر: 44.

[12]ـ النحوالوافى، عباس حسن، ج4، ص298ـ306.

[13]ـ ر.ﮐ : طبرسى؛ مجمع‏البيان فى تفسير القرآن (دارالمعرفه، بيروت) ج5 و 6، ص495 ـ 496؛ شيخ طوسى؛ التبيان فى تفسيرالقرآن (داراحياء التراث العربى، بيروت) ج6، ص306 ـ 308؛ قرطبى؛ الجامع لاحکام القرآن، تحقيق محمدابراهيم الخضارى (دارالحديث، قاهره) ج9، ص394 ـ 395؛ فخر رازى؛ التفسيرالکبير (دارالکتب العلميه، بيروت) ج19، ص114؛ طبرى؛ جامع‏البيان عن تاويل آى‏القرآن (دارالفکر، بيروت) ج8، ص246.

[14]ـ مجمع‏البيان، ج5 و 6، ص495 ـ 496. اکثر تفاسير معتبر و مشهور اين نکتۀ ادبى را يادآور شده‏اند.

[15]ـ مجمع‏البيان، ج1، ص298 ـ 299.

[16]ـ مرحوم علامۀ طباطبايى (ره) نيز در الميزان تنها يک مورد (سجده: 12) را، ظاهراً شرطيه گرفته‏اند و هفت آيه را به صورت تمنى و آرزو، تفسير کرده‏اند و در چهار مورد چيزى نگفته‏اند.

[17]ـ مثالهاى قرآنى چنين است: «امر»: يونس: 88. «نهى»: بقره: 35؛ نساء: 129؛ مائده: 21؛ انعام: 108، 153؛ اعراف: 73؛ انفال: 46؛ يونس: 95؛ هود: 64، 113؛ يوسف: 5؛ نحل: 94؛ اسراء: 22، 29، 39؛ طه: 61، 81، 117؛ شعراء: 156، 213؛ احزاب: 32؛ ص: 26. «نفى»: انعام: 52؛ فاطر: 36. «استفهام»: بقره: 245؛ نساء: 129؛ مائده: 31؛ انعام: 148؛ اعراف: 53؛ يوسف: 109؛ حج: 46؛ روم: 9؛ فاطر: 44؛ غافر: 21، 82؛ محمد: 10؛ حديد: 11. «تحضيض»: طه: 134؛ فرقان: 7؛ قصص: 47؛ منافقون: 10. «تمنى»: بقره: 167؛ نساء: 73؛ شعراء: 102؛ زمر: 58. «ترجّى»: مائده: 52؛ غافر: 37 و 38؛ عبس: 3 و 4. در قرآن کريم مثالى براى «عَرْض» نيامده است.

[18]ـ خوب است همۀ اين آيات از نظر ترجمۀ فاء سببيت يکسان و همانند باشند و در آنها از يکى از اين کلمات استفاده شود. علاوه بر اين، يا همۀ موارد، درون قلاب قرار گيرد و يا در هيچ موردى از قلاب استفاده نشود.

[19]ـ در آيۀ ياد شده، ممکن است کسى احتمال دهد که منصوب بودنِ فعلِ «يُصْبِحُوا» به دليل معطوف بودن بر فعلِ «يَأتِىَ» است، و بنابراين «فاء» تنها نقش عطف کردن را بر عهده دارد و ديگر از نوع «فاء سببيت» نيست. اين احتمال بعيد و بلکه غير واقعى به نظر مى‏آيد؛ عطف کردن فعل «يُصْبِحُوا» بر «يَأتِى» معناى آيه را دچار نابسامانى مى‏کند. زيرا با عطف کردن اين دو فعل بر يکديگر چنين جمله‏اى ساخته مى‏شود: «فَعَسى اللَّه اَنْ يُصْبِحوُا على مَا اَسَرُّوا فى انفسهم نادمين». که معناى محصّل و مفهومى ندارد.

[20]ـ برخى از مترجمان اين جمله را به شکل سؤالى ترجمه کرده‏اند. ايشان در جملۀ «مَا اَصْبَرَهُمْ» «ما» را استفهامى و «اَصْبَرَ» را فعل ماضى و «هُم» را مفعول آن انگاشته‏اند. ترجمۀ آقاى آيتى: «چه چيز بر آتش شکيبايشان ساخته؟». ضعف اين برگردان آن است که دو ساختارِ «مَا اَفْعَلَ» و «اَفْعِلْ بِـ » همواره براى بيان تعجب به کار مى‏رود، و از طرف ديگر، در ساختار عربىِ آنچه ايشان ترجمه کرده‏اند، يک کلمۀ موصول نيز به کار مى‏رود: «فَمَاذَا اَصْبَرَهُم، يا فَمَا الّذى اَصْبَرَهُمْ». به علاوه، اساساً «اَصْبَرَ» در زبان عربى به معناى «شکيبا ساختن» نيست؛ بلکه معناى آن درخواست و طلب صبر کردن و دستور دادن به آن است. (ر.ک: المنجد و تاج العروس).

[21]ـ التبيان فى تفسير القرآن، ج2، ص95 ـ 96؛ مجمع‏البيان، ج1، ص336 ـ 337؛ زمخشرى؛ الکشاف، ج1، ص217ـ218.

[22]ـ موارد ديگرى از نصب گرفتن اسماء به دليل مدح يا ذم در اين آيات آمده است: نساء:162،143 ؛ احزاب: 61 و 62؛ مسد: 3 (اعراب القرآن المنسوب الى الزّجّاج، دارالکتاب اللبناتى، بيروت، ج2، ص741 ـ 742).

[23]ـ اين نظر نحويان کوفى است.

[24]ـ اين نظر سيبويه است، ر.ک: الکتاب، ج1، ص108.

[25]ـ معانى القرآن، فرّاء، ج1، ص104؛ دو نظر ديگر چنين است: نخست اينکه مصدر (= البرَّ) از روى مبالغه به شخص (= مَنْ آمن) نسبت داده شده است، چنانکه مى‏گوييم: هو رجلٌ عدلٌ. دوم اينکه البرّ خودش اسم فاعل باشد. اصل آن «بَرِرٌ» بر وزن «فَطِنٌ» بوده، پس از ادغام، کسرۀ راء به باء داده شده است.

   ر. ک: الدّرّ المصون فى علوم الکتاب المکنون، احمد بن يوسف المعروف بالسمين الحلبى (م 756). دمشق: دارالقلم، ج2، ص245 ـ 246.

[26]ـ الاعراب المفصّل لکتاب اللَّه المرتّل، بهجت عبدالواحد صالح (دارالفکر، عمان الاردن)، ج1، ص248.

 

£

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 22:28  توسط مرتضی کریمی نیا  |