ترجمه فارسي قرآن كريم در گفت‏وگو با دكتر غلامعلي حدّاد عادل (قسمت سوم و پایانی)

 

ترجمه فارسي قرآن كريم 

 

در گفت‏وگو با دكتر غلامعلي حدّاد عادل

 

گفت‏وگو کننده: مرتضي کريمي‌نيا

قسمت سوم و پاياني

 

انتشار يافته در مجله‌ي ترجمان وحي، سال يازدهم، ش اول،

شماره‌ي پياپي 21، بهار و تابستان 1386، ص 77ـ140

 

 

 - شما تا چه ميزان آگاهانه به رعايت مقتضيات زبان فارسي ملتزم بوديد و حاضر شديد از ساختارها - اين مثالي كه شما آورديد يك تركيب بود - يا ظواهر نحوي و الگوي زبان عربي در ترجمه قرآن دست برداريد و آگاهانه هم اين كار را كرديد؟ گاهي برخي مي‏خواهند اين كار را بكنند اما هرچه تلاش مي‏كنند، در انبان ادب ضمير ناخودآگاه خودشان حتي الگوي فارسي پيدا نمي‏كنند. دليلش اين است كه در ترجمه قرآن در همان پارادايم ثابت كهن هستند. دائماً شنيده‏اند: <و حال آنكه> <و ياد آور هنگامي را كه>؛ همه اين ساختارها در ترجمه قرآن آنها باقي مانده است. براي برخي از الگوها هر چه مي‏گردند نمي‏توانند ساختار جديدي خلق كنند. من گاهي حس مي‏كنم براي اينكه اين الگوهاي فارسي خلق شوند، به تغيير پارادايم احتياج داريم؛ حالا شما مي‏فرماييد اسمش را بگذاريم تكامل ترجمه. در همان پارادايم فعلي، تكامل بيشتر يا اصلاح بيشتر در ظواهر نحوي و ساختارهاي نحوي را هم شما در نظر داشتيد يا نه؟ مثلاً مي‏دانيم كه در ترجمه قرآن و به طور كلي در زبان عربي، صفت و موصوف در تثنيه و جمع و مذكر و مؤنث يكسان مي‏آيد، گاهي حتي ضميري به ما بعد خودش بر مي‏گردد. در فارسي اصلاً ما چنين چيزي نمي‏گوييم اما مترجمان قديم ما نمي‏توانستند خلاف اين عمل كنند؛ يعني صفت و موصوف را گاهي مثل هم مي‏آوردند. حتي شما مي‏توانيد تأثير اين امر را در شعر كهن فردوسي و حافظ و اينها هم ببينيد؛ گاهي چنين چيزهايي وجود داشته و امروز ديگر ما اين چنين حرف نمي‏زنيم. فردوسي آن زمان مي‏گفت: <شدند آن جوانان جنگ آوران>، صفت و موصوف را جمع مي‏آورد. يا حافظ مي‏گفت:

هيچ آگهي ز عالم درويشي‏اش نبود

آن كس كه با تو گفت كه درويش را مپرس

 ضمير را به بعدش برمي‏گرداند. ما امروزه به راحتي مي‏فهميم كه اين الگوها فارسي نيستند و نبايد صفت را جمع به كار ببريم، ولي در خيلي از چيزهاي ديگر چون براي ما عادت نشده، تعبيراتي را كه مناسب زبان فارسي نيست به كار مي‏بريم. من بيشترين تأكيدم روي آن نكته‏اي است كه شما درباره الفاظ و تركيبات مي‏گوييد، حتي مي‏توان درباره تمثيلها و استعاره‏هاي قرآن هم مطرح كرد. اگر در قرآن ضرب المثل يا تشبيهي مي‏بينيم، بايد آن تشبيه را به صورت فارسي به كار ببريم. نمونه هم حتماً شما احياناً داريد. اما در مورد ساختارها چطور؟ در ادامه من مي‏توانم مثالهايي بزنم؛ ساختارهايي كه ما هنوز در زبان فارسي دربند همان الگوي زبان عربي هستيم و رها نشده‏ايم. نمونه استعاره هم كه گفتم، مثلاً همين كاري است كه آقاي خرمشاهي در <واشتعل الرأس شيباً> كرده‏اند. واقعاً در زبان فارسي نمي‏گوييم كسي سرش از پيري شعله‏ور مي‏شود، ولي بعضي از مترجمان چنين ترجمه كرده‏اند. ابتكاراتي نظير كار ايشان خوب است، البته نمي‏گويم كه اين ابتكارِ نهايي است ولي ابتكار خوبي است كه ما ببينيم زبان فارسي چه چيزي مي‏طلبد. اصلاً كلمه برف در آيه نيست ولي اين جرأت ترجمه است كه مي‏گويد: <برف پيري بر سرم نشسته> يعني واقعاً مترجم حس كرده كه اين يك كار ترجمه است. شما نمي‏توانيد در فارسي، عربي حرف بزنيد، بايد فارسي حرف بزنيد و به فارسي انشا كنيد. از اين نمونه استعاره‏ها هم اگر باز شما در كارهايتان و در خاطرتان هست بيان بفرماييد.

 

ادامه نوشته

ترجمه فارسي قرآن كريم در گفت‏وگو با دكتر غلامعلي حدّاد عادل (قسمت دوم)

 

ترجمه فارسي قرآن كريم

 

در گفت‏وگو با دكتر غلامعلي حدّاد عادل

 

گفت‏وگو کننده: مرتضي کريمي‌نيا

قسمت دوم

 

انتشار يافته در مجله‌ي ترجمان وحي، سال يازدهم، ش اول،

شماره‌ي پياپي 21، بهار و تابستان 1386، ص 77ـ140

 

 - اينها مثال‏هاي خوبي بودند، ظاهراً شما با آوردن <فروفرستاديم> در برابر <انزلنا> هم خيلي موافق نيستيد؟

 

 - من غالباً همان <نازل كرديم> را به كار مي‏برم. حالا ممكن است برخي موارد هم <فروفرستاديم> گفته باشم، ولي اگر هم بگوييم: ما قرآن را در شب قدر نازل كرده‏ايم، به نظر من اشكالي ندارد و خوب است. ببينيد مثلاً <ان المنافقين في الدرك الاسفل من النار> (نساء، 145) را يكي از دوستان مترجم ما به: <منافقان در اشكوبه فرودين دوزخند>، ترجمه كرده است. بنده نظرم متفاوت است با اين دوست عزيز. مي‏گويم امروزه كسي كلمه <اشكوبه> را به كار نمي‏برد. اشكوبه به معني طبقه اصلاً در زبان فارسي جا نيفتاده كه مثلا بگويند اشكوبه اول يا مثلا آپارتمان دو طبقه را بگويند دو اشكوبه. اين نوع تفننها به نظر بنده تداعي متن زبان آركائيك مي‏كند؛ يعني حاكي از آن است كه نوعي يك كهنه گرايي روي داده است.

 

 - آيا خود شما از اين گونه واژه‏هاي كهن در ترجمه استفاده كرده‏ايد كه به نحوي در زبان اهل فن يا نوشته‏هاي ادبي امروز رايج باشد ولي عموم مردم از آنها استفاده نكنند؟

 

 - بله، فكر مي‏كنم در كل ترجمه خودم شايد تعداد ده واژه در اين حدود به كار برده‏ام كه اينها واژه‏هاي رايج در زبان امروز نيست و سعي كرده‏ام كه تعداد اين واژه‏ها از اين حد بيشتر نشود، يعني كاملاً اندازه نگه داشته‏ام. به عنوان مثال به چند تا اشاره مي‏كنم.

 

ادامه نوشته